X
تبلیغات
خوراسان کوردیش - سير تحولی تاريخ کرد

خوراسان کوردیش

آشنايي باتاريخ وفرهنگ ملت کورد

گذری بر تاریخ سرزمین ومردم پاک ودلیرکردستان

گذری بر تاریخ  سرزمین ومردم پاک ودلیرکردستان

اتمام سرزمین کردستان از زمان امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدريجا تقسیم و یا مستقل گرديدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

تاریخ کردستان پیش از اسلام

منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.
در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.
برخی منابع از قبیل گزنفون درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشيان که با لشکريان اسکندر جنگ و ستيز مي کردند و از زبان استرابون جغرافي دان يونان باستان و اراتسن دبير اسکندر درباره طوايف کردان بارزانی که با لشکريان اسکندر در حال عقب نشيني جنگيدند بسيار سخن رفته است .
برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و با روم در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است.
در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، آسورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند.

تاریخ کردستان پس از اسلام

با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمر در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین که نواحی کردنشین بودند به تصرف اعراب در آمد بعد از عمر, در دوره جانشین وی عثمان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که باعث شد کردها مسلمان شوند.
حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمدT که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده ، یادآور حمله اعراب به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم اعراب است. این شعر آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایهٔ اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:

هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان  ویشان شارده وه گه وره گه وره کان
زورکاری ئارب کردنه خاپوور  گنائی پاله هه تا شاره زوور
شه ن و که نیکا وه دیل بشینا  مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا
ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س  بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س
 

ترجمه به فارسی

معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند
بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
عرب ظالم ویران کردند
روستای کارگرها را تا «شهرزور»
زنان و دختران را به بردگی بردند
مردان دلیر در خون غلتیدند
آیین زرتشت بی سرپرست ماند
دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد. در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی به کار رفت.
هم‌زمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید.
به گفته رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی او , حمدالله مستوفی در کتاب نزهة‌القلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است:
کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.
در قرن دهم میلادی (۹۵۹) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴) می‌‌باشند اینان از آل بویه اطاعت می‌کردند.
در غرب و مرکز ايران دو سلسله (دیلمی) به نام آل زیار و آل بویه از ( ۴۴۷-۳۲۰ ه.ق.) که هر دو از مناطق شمال برخاسته اند نواحي مرکزي و غربي ايران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. دیلمیان سخت نيرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن ها چاره اي جز تسليم نديدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خليفگي و احترامات ظاهري قناعت کردند.
علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد ( 334ه.ق). سپس ،به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت.
آل بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت. فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود.
در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست آل بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.
صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری) یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. از دوره صلاح الدین سرداران کرد توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند. ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از 1171 تا 1260/1250م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت های ایشان دمشق و قاهره بود. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت. توان و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جنگ‌ با صلیبیون درآورد.


حمله مغول به ایران


بعد از حمله مغول به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند. جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد. در سال ۱۲۱۳ میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه کشته شد. هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد. در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال ۱۲۵۹ میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.

اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :

۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴-۱۲۳۲) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است. ۲) اورتوکی‌ها (۱۱۰۱-۱۳۱۲) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت می‌کردند. ۳) شاهان ارمنی (۱۱۰۰-۱۲۰۷) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.
در سال ۱۲۹۷ م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال ۱۳۴۹ میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسید.
بعد از جلایریان قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق‌قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.
با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را اردلان مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.

حکومت صفویان

در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب شیعه‌گری بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در جنگ چالدران کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل ۲۵ حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.

حمله عثمانی به ایران و جدایی کردستان از ایران :

تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران ( ۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران در برابر امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب امپراتوری عثمانی ‌گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدريجا تقسیم و یا مستقل گرديدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

منابع:

کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت ۱۳۶۳
کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی
وب‌گاه کردکلهر
سیروان نیوز
جستاری در تاریخ کردان

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت 1389ساعت 14:35  توسط میديا  | 

ماننا

 
باتوجه به اسناد موجود این احتمال به نظر میرسدکه ماننایی ها نیاکان کردهایه کرمانج( کردمانا)باشند.که هم اکنون در جنوب  و شرق ترکیه آذربایجان غربی وشمال خراسان سکونت دارند.(نظر نویسنده وبلاگ)کرمانج:کرد +مانا
 
منبع: گاهشمار تاریخ ایران و جهان


ماننایی ها (در کشور ماننا؛ به اکدی ماننای) مردمان باستانی با سرچشمه ای ناشناخته بودند که پیرامون سده های 10م تا 7م پیش از میلاد در سرزمین کنونی ایران می زیستند. آنها در آن دوران همسایگان امپراتوری های آشور و اوراتور و نیز دولت های کوچک میان آن دو، همچون موساسیر و زیکرتو بودند.

 

موقعیت

میهن اصلی مانناییان در جنوب و خاور دریاچه اورمیه، پیرامون مهاباد امروزی واقع بود و در بزرگترین گستره، مرزهایشان تا رود کورا کشیده شد.

آثار باستانی مانناها بیشتر در کردستان و آذربایجان می‌باشد. گنج زیویه، آثار کشف شده در قلایچی بوکان و دژ حسنلو را به مانناها نسبت داده‌اند. در کاوش‌های تپه حسنلو و شهر سقز و زیویه در (نزدیک سقز) نیز آثار باستانی ماننایی یافته شده‌است.

 

دولت ماننا و سازمان آن

دولت ماننا از سده هشتم ق.م بارها با آشوروارارتو به مبارزه برخاست و در واقع مغلوب هیچیک از دو دولت مزبور نگشت. با این وجود دولت مزبور به مراتب کمتر از دیگر دولت های بزرگ آن زمان – یعنی آشور، اورارتو،عیلام و فریگیه – شهرت داشت. این گمنامی بیشتر بدان سبب است که هنوز کتیبه ها و یا سنگ نبشته هایی از شاهان ماننا کشف نگشته و در دست نیست.

در آغاز هزاره اوّل ق.م، ماننا، که در آن زمان یکی از کوچکترین تشکیلات دولتی لولوبی و گوتی بوده، جدا از اتحادیه قبایلی – که در سده نهم ق.م، ااتحادیه قبایل ماد نامیده می شد – وجود داشت. در سرزمینی که بعد ها بخش باختری دولت ماد را تشکیل داد، در ردیف ماننا و اتحادیه قبایل ماد، جماعت های مستقل و کوچک و پادشاهی های بسیار خرد دیگری نیز وجود داشته اند.

قلبستان اصلی سرزمین مانناییان، در خاور و جنوب دریاچه اورمیه، و پیرامون مهاباد کنونی قرار داشت. مدارک چندی درباره سازمان اجتماعی و دولتی ماننا در دست است. ساکنان ماننا، مانند دیگر نواحی به دامداری اشتغال می ورزیدند. جامعه ماننا، سازمان قبیله ای را تا حد معتنابهی نگاه داشته بود. این نکته جالب است که متون اورارتویی، دولت مزبور را کشور مانن (مانا-نیه بای) می خواندند، اما منابع آشوری نزدیک به همیشه، آن را کشور قبایل ماننا می نامیدند (مآت-ماننایی).

آثار به جامانده ازآشوریان، گذشته از مانناییان، از بسیاری قبایل دیگر که جزو کشور ماننا بودند، همچون قبایل ته-اورلیان، مِسّیان، دالی-ییان، سونبی-ییان، کوموردیان، و ... نام می برند. در ماننا بقایای فراوان از دوران جماعت بدوی در زندگی و رسوم مردم وجود داشته و مردم هنوز، برخلاف دیگر کشورهای خاور باستانی، در زندگی اجتماعی، با فعالیت تمام شرکت می کردند. بعدها، چنانکه به نظر خواهد رسید، در ماننا مردم علیه یکی از شاهان آن کشور شورش کردند، و این، در تاریخ خاورزمین، در آن روزگار و دوران، پدیده ای بی نظیر بود؛ زیرا بطور غالب در آنجا، تغییرات درباری همراه با اعمال زور و توطئه های حرم، یا عصیان بزرگان و لشکریان بود، نه شورش مردم. برافراشتن علم عصیان علیه ستمگران، خود حاکی از چنان فعالیت اجتماعی و همکاری درونی توده مردم است که دیگر اقوام، به سبب برخی شرایط تاریخی جامعه برده داری خاوری، در آن زمان فاقد آن بودند.

نبود فشار بر آزادمردان نیز در ویژگی سازمان دولتی ماننا مؤثر بود. به ظاهر، پادشاه ماننا امور پادشاهی و دولت را با استبداد رأی اداره نمی کرد، بلکه قدرت شیوخ محدودش می نمود. طبق متن سنگ نبشته سارگن دوّم شاه آشور (722 - 705 ق.م): شاه ماننا به شخصه همراه با بزرگان و شیوخ و رایزنان و خویشاوندان و حکام و سرانی که کشور وی را اداره می کردند، در مرز به پیشواز من آمد.

دولت ماننا به ایالات (به زبان آشوری ناژه) زیر تقسیم می شد: سوریکاش (سقّز کنونی؟)، مسّی (بخش بالای رود جغتو)، اوئیشدیش (کرانه خاوری دریاچه اورمیه)، آرسیانشی، و ارشته-یان و غیره. به ظاهر حکام یا جانشینانی (خلیفه: به زبان آشوری شاکنو) در رأس این ایالت قرار داشتند و به گمان قوی، حدود ایالت مزبور، تا حد زیادی حدود قلمرو قبایل بود.

شکی نیست که بردگی در ماننا رایج بوده و با مطالعه سطح عمومی تکامل آن اجتماع، به وجود آن می توان پی برد؛ اما گمان می رود که بردگی در آن جامعه تکامل و رونق چندانی نیاقته بود و به طور غالب، از حدود بردگی پدرشاهی و خانگی تجاوز نمی کرده است.

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 13:29  توسط میديا  | 

گذری در تاريخ قوم کرد

کردها نخستين قومي بودند که نهاد مدنی با تشکيلات سياسی و انسجام خاصی چون دولت را در ايران بنيانگذاری کردند ونيز نخستين امپراطوری بزرگ ايران راآنها بوجود آوردند.همانطور که ميدانيم پيش از تشکيل حکومت يکپارچه و امپراتوری توسط مادها ، اقوام و طوايف کهن وبا سابقه بسيار طولانی در منطقه زاگروس و نواحی آن ساکن بودند که اجداد کردهای امروزی به شمار می رفتند،طوايفی چون:لولوبی ها ، کاسی ها، ميتانی ها ،خا لدی ها، ناِيريها،کرردوک ها، مادها ، مانايي هاو...بودندهمين اقوام و طوايف ساکن اوليه زاگرس نيای کردان امروزی بودند که دولتها و حکومتهای مقتدر تاريخ (بابل آشور،عيلام و..)را سرنگون وبه عمر قدرت نمايي آنها پايان دادند. ( در مباحث آينده گذری بر تاريخ مفصل حکومت های نامبرده شده خواهد شد)

 مادهاديکی از طوايف اوليه اقوام کهن زاگروس واز اجداد کردهای امروزی بودند که به رهبری دياکو وبااتحادی که با ديگر طوايف بوجود آوردند دولت بزرگ ماد را بوجود آوردند.اين نخستين حرکت بزرگ کردها در تاريخ سياسی می باشد که توانستند نخستين برگ ذرينی در صفاحات تاريخ خود بوجود آوردند .اين حرکت و استقرار دولت يکپارچه ايرانی ماد به عنوان يک مبداتاريخی برای کردها شده است.(۲۷۰۲ايرانی مادی=۱۳۸۱خورشيدی)بورس مورخ کلداني می نويسد که:سلسله مادها ۱۵۰سال طول کشيد وکسان ديگر چون کتزياس اعتقاد داشتند که مجموعا"۳۵۰سال حکومت کردند.

بعداز افول امپراطوری مادها کردها بارديگر در عصر ساسانيان ارکان قدرت رادر ايران بزرگ گرفتند.اين بار اردشير بابکان که از نوادگان ساسان که خوداز طايفه شوانکاره بودند توانستند پس ازغلبه بر طوايف موجود در فارس واتحاد با طوايف ديگر بر اشکانيان غلبه

کنندوامپراطوري بزرگ ساسانيان رادرايران بنانهادند.اردوان پنجم اشکاني آخرين پادشاه آن سلسله به خاطر قيام اردشير عليه او وتسلط برايالت فارس ونواحي آن چون نتوانست از پس اردشير بر آيد در نامه ضمن توهين به اردشير ّچنين مي گويد:

......و پاي از گليم خويش بيرون نهادي و مرگ را ه جانب خويش فرا خواندي اي کرد نژاد که در چادر کردان پرور ده شده اي تو را که رخصت داد که آن تا را بر سرگذاري.

 
با تشکيل حکومت ساسا نيان عصر شکوفايي وقدرت وحضور گسترده کردها بايد ناميد.ساسانيان در عهد خود توجه خاص به کردان نمودند . بطور يکه مرکز قدرت امپراطوری خود را نز ديک مرکز نواحی کرد نشين يعنی مدائن آوردند خلاصه اينکه بوجودآمدن ساسانيان در حقيقت دنباله حکومت مادها وعصر ساسانيان عصر شکوفايي قدرت و حظور گسترده کردها بايد ناميد.

 تاريخ اجتماعي وسياسي کرد با ورود اسلام ورد مرحله اي تازه شد باتسلط اعراب بر ايران و انحلال کامل امپراطوري بزرگ ايران اين کردها بوند که در قالب حکومتهاي محلي و منطقه اي و نهضتهاي جداگانه عليه اعراب به پا خواستند وحاکميت آنها را نپذيرفتند برخي ازسران کرد که عليه اعراب به پا خواستند وخاستار شکل گيري قدرت دوباره ايران بودند مانند: نهضت ابومسلم کرد.يعغوب ليث صفاري. دولت مروانيان.حسنويه کرد يزکاني و....

 آغاز دولت صفوي را مي توان نقطه آغازين حرکت کردها از لحاظ فعاليتهاي سياسي دانست زيرا کردها در آن زمان بين دوقدرت سياسي صفويه و عثماني قرار داشت..

از آنجايي که با روي کار آمدن صفويان که هم عصر با امپراطوري عثماني بود عثمانيها ازنظر مذهب سني بودند واختلاف مذهب بين کردهاو صفويان باعث شد که کردها دولت صفويه را پشتيباني و همراهي نکند وبر خواسته دروني خود به سمت عثماني ها کشانده شوند و نسبت به ايران احساس بيگانگي کنند وبه دولت عثماني گرايش پيدا کنند اين آغاز جداييي عملي کردها از همديگر و سرزمين مادريشان ايران بود .کردها هنوز هم تاوان آن ندارم کاري واختلاف مذهبي گذشته را پس ميدهند که امروز بين چهار کشور تقسيم شده اند..
جداي از مسائل مذهبي در عصر صفوي کرد ها چون ادوار گذشته حامي و پاسدارراستين سرزمينشان بودن و هرگاه مي خواستند باتمام وجود از سرزمينشان دفاع مي کردند.در سال 1007 خورشيدی هنگامي که ايران از دوجبهه(نبرد با عثمانيها و هجوم ازبکها در شرق)مشغول جنگ بود. شاه صفي ايل جشمگزک کرما نج را آماده رويارويي با ازبکها کرداو بااين کار بايک تيردونشان زد اول ينکه ازجمعيت کردها بکاهد آنهاراتضعيف کند و دوم اينکه کردها تنها کساني بودند که درمقابل اقوام مهاجم ازبک مقاومت و جلوي آنها را بگيرند و در اين صورت با خيال راحت مي توانست دريک جبهه مشخص در مقابل عثمانيها باايستد..

نخستين حرکت کردها بصورت رسمي از سال 1832در مناطق کردستان شمالي در اوايل زمامداري قاجار عليه دولت مرکزي عثماني آغاز گرديد.

همانطور که آمده و ميدانيم کردها پس از جنگ جهانی اول بين چهار کشور ايران،ترکيه،عراق و سوريه به طور نا خواسته و بر خلاف ميل باطنی خود آنها و بادخالت مستقيم کشورهای استعمارگر تقسيم شدند.متاسفانه کردها هرگز نپذيرفتند وحال هم نمی پذيرندکه کشورهای بزرگ استعمار گر آنها را به بازی می گيرند وآنها را با عناوين تجزيه طلبی کردستان سرگرم می کنند،وتاوان آنرا ملت کردمی دهد.


کشورهاي ترکيه وعراق در دهه هاي گذشته کردها را چنان در محدوديت قرار مي دادند که مجال هيچگونه خود نمايي نداشتند . از حرف زدن به زبان مادري خود منع مي شدند هرگاه دم از اداي حقوق از دسته رفته خود مي کردند آنها را شرور .ياغي می ناميدند...

و به عناوين مختلف با فجيع ترين وضع سرکوب می شدند دبمبارانهاي ويران کننده در دهه60 50 ميلادي و80 هيچگاه از ذهن ها فراموش نخواهد شد بمباران شيميايي سر دشت . حلبچه لکه ننگيني بود که بر رژيم بعث نشست وهزاران مردم بيگناه فقط به جرم کرد بودن براي هميشه نفسها يشان بند آمد به راستي گناه اين مردمان چه بودند ؟ که بايستي محکوم مرگ بيخانماني .آوارگي....شوندمگر نه اينکه آنها در سرزمين مادري خود خواستار آزاذ زيستن ودارابودن حد اقل حقوق حقه خود بودند..

در خصوص کردهاي ايران بايد عنوان کرد که کردها .مردم ويا سرزمين ملحق شده به ايران نيستند که امروز عده اي بخواهند .درمقام جدايي آن برايند بلکه سرزمين ايران متعلق به تمام کردهاست واثبات اين گفته را تاريخ گواه است.نميتوان حق خو دمختاري و يا جدايي را براي کرد ها عنوان کرد . بلکه حق کردها اشتراک برحاکميت بر ايران است آنها نيز چون گذشته هاي دور که بنياد ايران رانها ده اند در حاکميت سياسي ايران سهيم شوند. مگر اين کردها نخستين قوم آريايی نبودند که در اين سرزمين سکنی گزِيدند وبرای اولين بار نام ايران را براين سرزمين نهادند مگر آرشها،فريدونهاوفرهادها کرد نبودند.

کردها همانهايی هستند که دربدست آوردن پيشرفتهای ايران،حمايت از ميهن و دفع حملات دشمنان از اين سرزمين ،نگاهدار خطوط مقدم جبهه های جنگ عليه دشمنان ،پاسداری از فرهنگوآئيين سرزمين خويش،و صيانت از مرزهای شرقی و غربی همواره کوشا بوده اند، ونبايد اين همه از خود گذشتگی ها و جانفشانيها واز خود گذشتگی کردها را ناديدهانگاشت و نسبت به آنها بی توجه بود.

نميتوا ن با عنوان کردن کلمه خود مختاري . استقلال طلبي و...ملت کرد را از همه حقوق خودمحروم کرد ونسبت به آنها از لحاظ سياسي و اجتماعي و....بي توجه بود.
+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1386ساعت 22:57  توسط میديا  |