مصطفی بارزانی
ملا مصطفی بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملیگرای کرد در عراق و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بوداو در سالهای متعددی رهبری عملیات مسلحانه برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.
مصطفی در روستای بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی) متولد شد.
او در سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در ۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد مصطفی در ۱۹۴۲ از سلیمانیه گریخت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی به همراه هزار نفر از طرفداران و خانوادههاشان به ایران گریخت.
در دسامبر ۱۹۴۵ حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن حکومت و فرمانده کل قوا بود.در این 11 ماه حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این حزب انتخاب شد.
بعد از خروج نیروهای شوروی از ایران در مه ۱۹۴۶ (که بر طبق توافقنامهٔ یالتا صورت گرفت) جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و رهبرانش اعدام و زندانی شدند.اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آنجا نیز او دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگههایش از طریق ترکیه و ایران به آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آنجا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند.
در ۱۹۵۱ بسیاری از پیشمرگهها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند. بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت و با تبعیدیهای کرد تماس حاصل کرد.
در ۱۹۵۸ و پس از کودتای جمهوریخواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد. او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوهها گریخت.
در مارس ۱۹۷۰ رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و زبان کردها و موقعیت برابر آنها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی، عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.
در مارس ۱۹۷۴ مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافقنامهای در الجزیره بین شاه ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای عراق را متوقف کرد و بارزانی اینبار نیز تنها ماند.
با این اتفاق بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون در واشنگتن، آمریکا درگذشت.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
حسن زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر کردنشین بوکان به دنیا آمد. در سن پنج سالگی پدرش درگذشت و زندگی را در رنج گذراند. چندی در شهرهای کردستان ایران و عراق سپری کرد. یکی از شهرهایی که در آن مدت زیادی اقامت داشت کرمانشاه بود. همکاری او در این شهر با هنرمندان برجسته کرمانشاهی همچون مجتبی میرزاده، محمد عبدالصمدی، اکبر ایزدی و بهمن پولکی سبب خلق آثار زیبایی شد. وقتی در عراق بود در مسافرخانه «فهندهق شمال» به شاگردی پرداخت. روزی هنگام نظافت که مشغول زمزمه یکی از ترانههایش بود مسافری به نام جلال طالبانی (رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق و رئیس جمهور کنونی دولت موقت عراق) که در آنجا اقامت داشت با شنیدن صدای حسن زیرک او را به رادیو بغداد برد و در آنجا مشغول به کار میشود. مدتی در بخش کردی رادیو بغداد همکاری کرد. از سال ۱۳۳۷ که بخش کردی رادیو ایران در تهران گشایش یافت همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد. آثاری که حسن زیرک در رادیو تهران به ضبط رسانید اغلب با ساز اساتیدی همچون حسین یاحقی، حسن کسایی، جلیل شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی و سرپرستی مشیر همایون شهردار همراه بود.
حسن زیرک گرچه به خاطر شرایط سخت زندگی از تحصیل بیبهره ماند ولی استعداد کمنظیری در سرودن شعر و آهنگسازی کردی داشت. این استعداد به همراه صدای منحصر به فرد، سبب گردید که ترانههایش در سرتاسر کردستان محبوبیت یافت. صدای او همچنان در مناطق کردنشین و در کوچه و خیابان و از خانهها و مغازهها بگوش میرسد.
حسن زیرک با خانم میدیا زندی گوینده بخش کردی رادیو تهران ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج دو دختر به نامهای مهتاب (آرزو) و مهناز (ساکار) بود. او چند ترانه را برای فرزندانش اجرا کرده است.
حسن زیرک نه در ایران و نه در عراق روی خوشی و راحتی و آزادی را ندید. رفتار دولت وقت ایران با حسن زیرک او را دچار مشکل فراوانی کرد، به ویژه وقتی که دکتر شیخ عابد سراجالدینی رییس وقت برنامههای کردی رادیو تهران بود به او اجازه کار نداد و این کار سراجالدین چنان تاثیر منفی بر دل لطیف حسن گذاشت که دیگر به رادیو برنگشت و با دلی شکسته باروبنه خود را به سوی بغداد پیچید. در آنجا نیز او را دچار مشکل کردند. او را گرفته و روانه زندان کردند، در آنجا زیرک را به پنکه سقفی بسته و شکنجه دادند. پس از رهایی از بغداد مجددا به تهران برگشت، در تهران نیز ساواک او را گرفت و شکنجه داد که جریان شکنجهاش در ساواک را خودش در نوار گفته که صدای او هنوز به یادگار مانده است. در سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه بود و با رادیو کرمانشاه همکاری داشت.
سالهای پایانی زندگی زیرک در تلخی و ناکامی گذشت و چندان به آواز نمیپرداخت. در منطقه بوکان قهوهخانهای دایر کرد و در میان مردمی که دوستشان داشت و دوستش داشتند آخرین نفسهایش را در رنج و بیماری کشید. در چهارم تیرماه ۱۳۵۱ برابر با (۲۶/۶/۱۹۷۲) در بیمارستان بوکان به علت بیماری لاعلاج چشم از جهان فروبست و بر فراز کوه نالشکینه که از کوههای زیبای آن منطقه است به خاک سپرده شد.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
زندگینامه و بیوگرافی مختصری
نادر شاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است
، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها
از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با
خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی
را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در
بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی
عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی
به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از
مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را
به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید
روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال
1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش
اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش
آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر
همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او
سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در
قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها
سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در
بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و
گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر
این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی
اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را
منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری
به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک
مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته
شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در
بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با
جوانان آزادیخواهی همپیمان شد …
ایل افشار
اَفشار یا اوشار یکی از ایلهای بزرگی است که در
زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی
عثمانی به ایران آمدند و پایههای سلسله صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به
دو شعبه بزرگ تقسیم مىشد: یکى قاسملو و دیگرى ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین،
در نواحى ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و
ترکمانان مهاجم سدى باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه
عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.
واژه افشار به معنی چابک و علاقهمند به شکار است. وازه افشار
از ایل افشرانلو یا هفت
شرانلو گرفته شده است که این ایل به همین نام هنوز در
شمال خراسان زندگی میکنند. توتم و
حیوان مقدس قبیله افشار در قدیم گونهای از عقاب به نام تاوشائچیل بوده که اغلب
شکار خرگوش میکند.
با تحقیقات اخیر ونشانه های بجا مانده مشخص شده که ایل
افشار که تاکنون فکر میکردند ترک تبارند کرد تبار بوده وبه زبان کردی شمال یعنی کرمانجی صحبت میکرده اند ولی بدلیل اینکه زبان حاکم ان زمان ترکی بوده است ( برخلاف این زمان که فارسی زبان حاکم است دران هنگام در
دربار ونامه نگاریها از زبان ترکی استفاده میشده است ) به اشتباه ترک نامیده شده
اند. بطور مثال زبان بازماندگان ایل افشار درحوالی درگز و باجگیران همچون ایلات
شمال خراسان مثل زعفرانلو-شادلو کرمانجی میباشد وزبان ایل بزرگ افشار شرق ترکیه نیز کرمانجی است
- زبان طایفه های ایل افشار درمنطقه صائین قلعه افشار ( شاهین دژ و تکاب فعلی ) در اذربایجان غربی مثل طایفه
های شاقی
شقاقی-شکاکی - شرانی- موصولانی
موصلانلو- زاخورانی
زعفرانلو - صربیانی نیز کرمانجی میباشد.
غذای محلی ایل افشار در منطقه افشار تکاب کله
جوش یا ماوکا نام دارد. لبنیات مصرفی افشاریها نوعی پنیر ریز بسیار خوشمزه ومقوی
بنام شور است که همراه با کره محلی مصرف شده و فقط در این ناحیه ازایران یافت
میشود.خوراک مخصوصی که موقع دندان در اوردن کودکان شیر خوار پخته و به انها داده
میشود دَََََنَک نام دارد که ازحبوباتی مثل نخود وماش درست میشودوسبب تقویت دندانهای
نوزاد میشود.
لباس سنتی ایل افشار درمنطقه افشار تکاب همچون کرمانجهای
ترکیه وخراسان میباشدکه تا چند سال پیش استفاده میشد. لباس مردانه شامل پیراهن
سفید با دکمه هایی در کنار سینه بوده وشلوار مشکی با فاق خیلی بلند و دستاری بر سر
بنام کلودستمال وشالی بدور کمر بوده است. لباس زنانه نیز دامنی تا زانو با چینهای
بسیار زیاد و رنگارنگ با نواری مشکی یا سفید در زیر ان و جلیقه ای که به دو طرف ان
سکه های نقره ای
وصل میشود ودستار سر منگوله دار و روبنده ای بنام پوشون میباشد. و روسری زنان نیز موخورونام دارد که ازنوارهای مشکی و قهوه ای تشکیل شده است وروی این روسری هم
دستار سر قرارمیگیرد. کلاغی نیز
نام نوعی سربند است.سلسله نیز که اززنجیری از سکه های نقره و قدیمی تشکیل شده از بالای سر تا
زیر چانه بسته میشود. این پوشاک هنوزتوسط پیرمردان و پیرزنان این نواحی استفاده
میشود.فرش
افشار که از پشم گوسفند و رنگهای طبیعی بافته میشود
شهرت جهانی داشته و به فرش اهنین معروف است.نقش ونگارهای این فرش و نیز گلیم افشار
که در انهاشکل ماهی وقوچ ودیگر حیوانات دیده میشود در همه نقاط اسکان ایل افشار
در ایران وترکیه و شمال عراق مشابه است. رقص محلی در مناطق ایل افشار با گرفتن
دستهای یکدیگر وحرکات موزون انجام میشود.
منابع
- ک.توحدی.حرکت تاریخی کرد به خراسان در
دفاع از استقلال ایران.انتشارات مرو و اسفند.مشهد 1366 و 1378
- بیگدلی.محمدرضا، ایلسُوَنها
(شاهسون)های ایران، تهران 1374.
- مقاله تخت سلیمان,تکاب-روزنامه
اطلاعات-27خرداد1351
- ک.توحدی,نادرصاحبقران,1384
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
سردار رویاها
صلاح الدین
سردار شجاع کرد در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در
ساحل دجله و شمال سامره متولد شد.
او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد
که بعدها در حلب جانشین وی
گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح الدین را به همراهی عمویش
شیرکوه عازم مصر گردانید
تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به
وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی
از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که
با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده
بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه
حمله بردند
صلاح الدین ابتدا در سپاه نورالدین زنگی
سربازی ساده بود، ولی شجاعت او در جنگ صلیبی دوم، او را به مقام سرداری رساند
در نبرد حِطین كه در نزدیكی طرابلس امروزی واقع شد، صلاح
الدین با صف آرایی مناسبش تمام چاه های آب منطقه را از صلیبی ها گرفت و با چند
ترفند سادة دیگر، در یك روز شش هزار شوالیه را كشت و والی اورشلیم را به اسارت
گرفت. می گویند پاپ اوربن سوم از شنیدن خبر این جنگ سكته كرد
سپاهیان صلاح الدین و ریچارد شیردل، شاه انگلستان، هر كدام
یك بار، دیگری را به سختی شكست دادند و چندبار هم بدون نتیجة مشخصی با هم درگیر
شدند. این دو هر بار پس از نبرد، به تمجیدهای اغراق آمیز از یكدیگر می پرداختند.
لقب شیردل را صلاح الدین به ریچارد داد.
در نوامبر 1192، صلاح الدین، یافا را به یك حمله و آن طور
كه مورخان نوشته اند پیش از آن كه راهبان فرصت كنند دعای صبحشان را بخوانند تصرف
كرد.
صلاح الدین، نمونه ای كامل از یك پهلوان شرقی بود. در هنگام
جنگ، هیچ ترحمی نداشت و بعد از جنگ، آن قدر انصاف و شكیبایی می كرد كه دشمنانش را
هم به تحسین وامی داشت. در فتح بیت المقدس، با حاكم مسیحی آن جا قرارگذاشت كه با
لشگریانش 50 روز پشت دروازه های شهر بمانند و صبر كنند تا مسیحیان به تجهیز قوا و
تعمیر استحكامات بپردازند. پس از فتح بیت المقدس، خودش فدیة تعداد زیادی از اسرا
را داد و آن ها را آزاد كرد. یك بار ریچارد را در میدان جنگ پیاده دید، اسب
تیزرویی برای حریفش فرستاد همراه با پیغامی كه حیف است جنگاوری چنین دلیر، پیاده
به جنگ برود.
ریچارد پیشنهاد داده بود شاهزاده جوانا، خواهرش، با عادل
برادر صلاح الدین ازدواج كنند و اورشلیم به عنوان جهاز این وصلت به هر دو گروه
مسلمان و مسیحی متعلق باشد. صلاح الدین هم موافق بود. اما كلیسای كاتولیك اجازة
این كار را نداد و جنگ ادامه یافت.
نوشته اند كه پول در نظر وی همان اندازه ارزش داشت كه خاك.
و وقتی مرد، در خزانة شخصی او فقط یك دینار به جا مانده بود.
این سردار
دلیر بعد از سال ها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق
وفات یافت. و بعد از مرگش امپراطوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.
افضل به
حکومت دمشق رسید . عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به
روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال 1390 در اختیار خاندان ایوبی ( ایوبیان)
قرار داشت.
معروف است كه ناپلئون وقتی در 1799سوریه را
تصرف كرد، بر سر قبر او رفت و خطاب به اسطورة مسلمان ها گفت: صلاح
الدین! ما بالاخره پیروز شدیم.
صلاح الدین در ذهن اروپایی ها یك شوالیة پهلوان است. او
تنها شخصیت شرقی است كه در كمدی الهی دانته حضور دارد. در مجموعه افسانه های
دكامرون هم صلاح الدین حضور دارد و سر والتر اسكات، رمان نویس انگلیسی، تالیسمان
را دربارة او نوشته است.
تاكنون در 19 فیلم و سریال، شخصیت صلاح الدین بازسازی شده .
آخرین فیلمی كه صلاح الدین در آن ظاهر شده را ریدلی اسكات (كارگردان گلادیاتور )
در 2005 ساخته با عنوان پادشاهی بهشت ؛كارگردان در این
اثر، احترام فراوانی برای صلاح الدین قائل است.
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |
|
زندگی و مبارزات پیشوا قاضی محمد |
|
|
در
بامداد روز 10 فروردین ماه سال 1326 خورشیدی (30/3/1947 میلادی) پیشوا قاضی،
محمد حسین خان سیف قاضی (پسر عموی پیشوا) و ابوالقاسم صدر قاضی (برادر پیشوا)
پس از دو محاكمهی ناعادلانه و فرمایشی از جانب دشمنان ملت كرد در میدان
"چوارچرا" در شهر مهاباد، یعنی همان مكانی كه روز 2 بهمن 1324
خورشیدی (22/1/1946 میلادی) جمهوری كردستان در آنجا اعلام شده بود به دار
آویختهو شهید شدند و همان روز با دستان مردم مبارز در گورستان ملاجامی به
خاك مقدس وطن سپرده شدند. |
|
|
حزب دمكرات كردستان از روز 10 فروردین 1358 خورشیدی
(30/3/1979) این روز را بعنوان روز شهیدان كردستان نامگذاری نمود. اگر پیش از آن
هنگام به خاطر فشار و ستم مزدوران شاه دیكتاتور امكان اجرای مراسمی بدین
مناسبت وجود نداشت، لیكن پس از سقوط حكومت شاهنشاهی و بویژه پس از آنكه حزب
این روز را به این اسم نام نهاد همه ساله در چنین روزی به شهیدان و قافلهسالار
آنان، پیشوا قاضی ادای احترام میشود. |
|
| بالاترین | مهندس | دنباله | كلوب | Digg | Yahoo | Delicious |












