کوتاه درباره طراح و مجسمه ساز نامی کردستان استاد «هادی ضیاء الدینی»
زندگینامه، آثار ، فعالیتها و تصاویر

سال 1335 در سنندج و محله « جور آباد » و در خانواده ای اهل شعر و عرفان بدنیا آمدم . پدرم انسانی شریف و بیش از حد پرهیزكار بود . او بود كه رفتار و زندگی شرافتمندانه را به ما آموخت و مادرم در نهایت دلسوزی و فداكاری در تربیت ما آنی غافل نبود . قبل از دبستان به نقاشی پرداختم و بعد ازدوره ابتدائی اولین گامها را در مجسمه سازی برداشتم و این دو را با رنج فراوان و بدون آموزش و كلاسی آكادمیك همزمان پیشبردم ...

مجموعه فعالیتها و آثار استاد ضیاء الدینی برگزاری نمایشگاه نمایشگاههای داخلی ( انفرادی و جمعی ) : تهران ،سنندج ،اصفهان ،تبریز ،ایلام ،همدان ،مهاباد ،سقز ،مریوان ،بانه ،قشم ،چابهار ،كرمانشاه ،اشنویه ،بیجار ،دیواندره نمایشگاههای خارج از ایران : چین ،واشنگتن ،لندن ،برن(سویس) ،مارتینی(سویس) ،ژنو(سویس) ،قرقیزستان ،قزاقستان ،ازبكستان ،كویت ،سلیمانیه ،اربیل ،حلبچه ،سوریه شركت در مسابقات : برگزیده در چهارمین بی ینال ( دوسالانه) نقاشی ایران ( موزه هنرهای معاصر تهران 1376 ) برگزیده اولین بی ینال ( دوسالانه ) بین المللی طراحی ایران ( موزه هنرهای معاصر تهران 1378 ) منتخب اولین جشنواره هنرهای تجسمی اصفهان و دریافت دیپلم افتخار در زمینه مجسمه سازی 1367 داوری : داوری جشنواره های هنرهای تجسمی داوری جشنواره نقاشی غرب ایران در مریوان و نیز جشنواره مدرسین آموزش و پرورش سنندج در چند نوبت ساخت و نصب پیكره : ساخت پیكره تمام قد گاندی ( دراندازه طبیعی ) رهبر دلسوز مردم هند در سال 1353 ساخت و نصب پیكره « چوپان » با ارتفاع سه متر در پارك آبیدر سنندج ساخت و نصب پیكره « آزادی » با ارتفاع شش متر در میدان آزادی سنندج ساخت و نصب پیكره « دو كودك » با ارتفاع چهار متر در پارك آبیدر سنندج ساخت و نصب پیكره « مولوی كرد » با ارتفاع 5/3 متر در میدان مولوی كرد سنندج ساخت و نصب پیكره « كارگر » با ارتفاع 4 متر در میدان كارگر سنندج ساخت و نصب پیكره « استاد هه ژار » با ارتفاع 4 متر در میدان استاد هه ژار مهاباد ساخت و نصب پیكره « استاد هیمن » با ارتفاع 4 متر در میدان استاد هیمن مهاباد ساخت و نصب پیكره « استاد محمد قاضی» با ارتفاع 4 متر در میدان محمد قاضی ساخت و نصب پیكره « میر عماد قزوینی » با ارتفاع 5 متر در میدان میر عماد قزوین ساخت و نصب پیكره « لذت رهایی » با ارتفاع 3 متر در میدان پارك كودك اصفهان ساخت و نصب پیكره « شیخ محمود برزنجه » با ارتفاع 8 متر در میدان شیخ محمد سلیمانیه عراق ساخت و نصب پیكره « مستوره اردلان » با ارتفاع 4 متر در پارك اربیل عراق ساخت و نصب پیكره « شیخ حسن علی ( جگر خون ) » در اربیل عراق ساخت و نصب نقش برجسته « سرباز مادی » با ارتفاع 5/2 در سر در موزه سنندج ساخت و نصب نقش برجسته « زیویه » با وسعت 100 متر مربع در میدان و ورودی پارك آبیدر ساخت چندین سردیس از تیپهای مناطق مختلف كردستان جهت نمایش در موزه مردم شناسی خانه آصف ساخت چندین سردیس از شخصیتها و مشاهیر كرد جهت نمایش در موزه مردم شناسی خانه آصف برگزاری اولین نمایشگاه مجسمه های شخصی ( با بیش از چها پیكره ) در نگارخانه ارشاد راهیابی و شركت در دومین بی ینال مجسمه سازی ایران ( موزه هنرهای معاصر تهران ) ساخت و نصب پیكره بێارانی در سنندج ساخت و نصب پیكره بانفال در اربیل ساخت و نصب پیكره معلم در دهگلان چاپ اولین كتاب طراحی عضو افتخاری انجمن نقاشان ایران
برخی از مجسمه های ساخته شده به وسیله استاد ضیاء الدینی

" نالی " شاعر كرد

"مستوره اردلان" شاعر و تاریخ نگار كرد


"میرزا رضا كلهر" خوشنویس

|
"صلاح الدین ایوبی" سردار كرد در جنگهای صلیبی
|
|

|
"شیخ رضا طالبانی" شاعر طنز پرداز کردستان |
|
|

"شێركو بیكس" شاعر معاصر بزرگ کردستان

|
شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف نامی کُرد |
|

منصور حلاج |
+ نوشته شده در هشتم دی 1389ساعت 19:21  توسط میديا
|
ادامه بیوگرافی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کلیم باازدست دادن فرزندنازنینش ابوالفضل درراه تحقیق درروستاهای شمال خراسان درآخرشهریور58 ، ازسرخس به مشهدانتقال یافت وبعنوان رئیس کتابخانه عمومی دکترعلی شریعتی که بزرگترین کتابخانه عمومی خراسان بود،مشغول به کارشد. این کتابخانه پس از کتابخانه پرباردانشکده الهیات بهترین گنجینه برای اوبودکه ازآنجابادانشگاهیان وفرهنگیان معتبرومراکزفرهنگی خراسان ارتباط بیشتری برقرارکرد وازجمله بنیانگذاران وپیشکسوتان سازمان امورعشایری خراسان ونماینده فرهنگی این سازمان بودوفعالیت های زیادی برای امورعشایرانجام داد. کلیم دربهار1359 نخستین کتاب خودراتحت عنوان" حرکت تاریخی کردبه خراسان دردفاع ازاستقلال ایران" به چاپ رساندوکتابهاومقالات اونیزچاپ ومنتشرشدند.
کلیم درسال 1370 بنابه دعوت آقای هوشنگ جاوید ازکارشناسان موسیقی نواحی کشوربه نخستین جشنواره نی نوازان کشورکه درحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تشکیل شده بود، باگروه موسیقی خراسان شرکت کردکه حاصل آن،آشنایی بااستادمحمدرضادرویشی وبیرون دادن آلبوم موسیقی شمال خراسان بوسیله حوزه هنری بود. درسالهای بعدنیزدرجشنواره های فرهنگی- هنری زیادی درشهرستانهای مهاباد، بانه،سنندج، ایلام، تهران، گرگان، خرم آباد،کرمان،شیراز،مشهد،قوچان، بجنوردوشیروان شرکت کرده وتعدادزیادی لوح تقدیرازمسوولین فرهنگی کشوردرکتابخانه خودجمع آوری نموده است .اوهمچنین بعنوان کارشناس موسیقی بومی، داوری بسیاری ازاین جشنواره های موسیقی رابرعهده داشته است.
کلیم درمنزل خودکتابخانه کوچک ولی معتبری داردکه هزاران برگ اسنادخطی وکتب خطی وچاپ سنگی ومرجع درآن نگهداری میشود. منزل اویک مجمع فرهنگی – هنری ودرحکم یک موزه هنری است که خردمندان ازآن بهره مندمیگردند. درسال 1374 استاداستیفان بلامودانشمندوموسیقی شناس آمریکایی که ازمنزل اودیدن کردوباکارها واسنادفرهنگی وعکسهاواسلایدهای مردم شناسی اوآشنا شد، درحضوراستادمحمدنوریزادکه درخراسان مشغول فیلمبرداری وتحقیق بود، خطاب به کلیم گفت:: آقای توحدی، اگرسازمان ملل به مدت صدسال باصدنفروتمام امکانات به کارپردازند، نمی توانندیکصدم کارتو راانجام دهند،چنانکه مانیز درگذشته نتوانسته ایم.استاداشتانسرهم که ازاتریش وآلمان به دیدن کتابخانه اوآمده بودودرزمینه چاپ کتاب فرش کردی خراسان ازوجوداوبهره گرفته بودنیز خطاب به اوچنین اظهاراتی بیان داشت.
کلیم درآرشیوفرهنگی خودعلاوه بریکصدساعت موسیقی کردی وترکی وفارسی محلی،حدود400 حلقه نگاتیوعکاسی داردکه درطول 42 سال اخیرازایلات وعشایروروستائیان خراسان عکس های زیباوگویایی تهیه کرده که درنوع خودبی نظیرمی باشد.چندحلقه اسلایدو25 حلقه فیلم ویدئوازمراسم، آداب ورسوم وپوشاک وصنایع دستی وموسیقیدانان محلی ازجمله کارهای جالب وشگفت انگیزایشان میباشد. اواکنون درروستای اوغاززادگاهش، یک پارک ملّی ومجتمع فرهنگی تفریحی باهزینه خوددریک هکتارزمین درحال احداث داردوامیدواراست که بتواندبرای مردم خراسان خدماتی راانجام دهدوکتابخانه وموزه ومرکزاسنادخودرانیزبه آنجامنتقل سازد.
کلیم درمطبوعات، رادیو وتلویزیون ورسانه های فرهنگی مقالات وسحنرانی های فراوانی ازخودبه یادگارگذاشته است.نیزچندین جشنواره فرهنگی دردانشگاه فردوسی مشهدونیزبه مناسبت بزرگداشت جعفرقلی ملک الشعرای کرمانج وبزرگمردموسیقیدان کشوردرزادگاهش درسالهای 1384 و85و86 برگزارکردکه با استقبال کم نظیرمردم روبروشد.اودرحال حاضرنیزمشغول تحقیق ونوشتن است
+ نوشته شده در یازدهم خرداد 1389ساعت 10:46  توسط میديا
|
بیوگرافی استاد ارجمند سرور همه کردهای خراسان استاد کلیم الله توحدی
بیوگرافی را از خود سایت استاد بزرگ تهیه کردم برای علاقه مندان ودوستداران فرهنگ کردی
کلیم الله توحّدی فرزندشیخ اسدالله روحانی معروف ایل مرزنشین کرمانج سیوکانلودردیماه 1320 در اوغازمتولدشد..منزل پدری اویک مجمع فرهنگی- مذهبی مردم منطقه بودکه ازنیاکانش بطورموروثی به اورسیده وسپس به کلیم الله منتقل گردید.کلیم وقتی دیده به جهان گشود،چشمش بیش ازهرچیزی به کتابهای قطوروبزرگ جلدچرمی پدرش درتاقچه هاخیره شدوبادیداراین کتابهابزرگ ومانوس شد..
درشبهای پائیزوزمستان درگردهم آیی خردمندان ایل، قرآن خوانی وروضه خوانی وسپس نقالی و مثنوی خوانی و حکایت های تاریخی ورزمی ازپهلوانان ومرزداران سلحشوری چون سردارعوض، تحفه گل، ججوخان، آرازمحمدو...به میان می آمدوگاه نیزازروی تفنن بازیهای شبانه محلی مانندپاشاوزیروکچه بازی به اجرادرمی آمد.علاوه براینهادرهمسایگی خانه پدری کلیم درمنزل عموهایش ملارمضان بخشی و ابراهیم، جلسه پرشور موسیقیدانان برگزارمیشدکه کلیم کوچولونیزدرآنجاگهگاه خضورمی یافت وگوش به دهان هنرمندان ومجریان می سپرد..
اوغازمرکزایل به دارالعلم سرحد قوچان معروف ویازده محفل فرهنگی، هنری داشت. بدینگونه کلیم پیش ازاینکه درهفت سالگی درمهر1327 به دبستان دولتی رودکی شش کلاسه اوغاز بروداز این محافل سنتی فرهنگی توشه های فراوانی برچیدوآنچه راکه شنیددرگوش وسینه و حافظه اش ضبط وآرشیوکرد.اوبه بازیهاوسرگرمی های دوران کودکی علاقه زیادی نداشت. بلکه هرجانقالی وموسیقی ونوحه خوانی بودبه آنجا روی می آورد. کلیم کم کم بزرگترشدودرزمینه موسیقی پیشرفت کرد. وی نخست از موسیقی مذهبی آغازکرد. درهفت سالگی نقش حضرت سکینه دخترامام حسین رادرمراسم روزعاشورا اجرامیکرد که قنداقه برادرعزیزش علی اصغر رالالایی میگفت.درسالهای بعدنقش طفلان مسلم راجرامیکردوچون به سن جوانی رسیدنقش حضرت قاسم وعلی اکبررااجرامی نمود. او وابوالفضل اوغازی نوحه خوانی را از ملارمضان بخشی وابراهیم وحیدرکوچک، عمووبنی اعمامش فراگرفتندومسجداوغازرادرماه محرم اداره میکردند.این دوبا همدیگردرجوانی روبه موسیقی بومی آوردند ودراین باره درمیان ایل خوش درخشیدندوبعددررادیوکردی خراسان به اجرای برنامه های موسیقی پرداختند.
کلیم درآغازجوانی عاشق ودلباخته دختری چادرنشین شدوبه همین سبب روستارارهاکردوبه چادرنشینی وکوچ وگله داری وچوپانی روی آورد.زیرابه مصداق
رشته ای برگردنم افکنده دوست می کشدهرجاکه خاطرخواه اوست
فضای روستاراکه دیگرقادرنبوداوراتغذیه وسرگرم سازدوبرایش تنگ ترونامناسب تربودرهاکرد.دراین مرحله، زیبایی کوچ نشینی بودکه باتنوع موسیقی وفرهنگ عامه مردم دیگرنواحی بویژه ترکمنهای شمال کشورآشنا شدودیوان مختومقلی ترکمن همتای جعفرقلی شاعروموسیقیدان معروف کردرادر یورت مرحوم ملامهدی ترکمن درقشلاق مرزی مراوه به دست آوردوآنراحفظ نمودوباموسیقی وزبان ترکمن آشناگردید.
کلیم درشهریور1342 به خدمت سربازی رفت. زیرادیگرکوچ نشینی هم که دوران سقوط چندین هزارسالی خودراآغاز کرده بود، برایش رنج آورمی نمود.دردوران خدمت سرودی برای لشکرساخت که ازرادیولشکرگرگان که هفته ای یکبارپخش میشد،اجراگردید.اوباسربازان کرماج وموسیقیدانان لشکرگرگان روزهای جمعه سمینارموسیقی ترتیب میداد.وی مقاله ای نیزبرای ماهنامه ارتش فرستادکه دریکی ازشماره های آن وعده به چاپ رسیدن آنراداده بودند. کلیم که به زبانهای کردی وترکی وفارسی شعرمیسرود،در مرکزلشکر باسرهنگ نوعی معاون قرارگاه به شعروشاعری ومشاعره پرداخت وبه تکمیل وزن و قافیه اشعارخویش مشغول شد
درشهریور42 وباپایان خدمت سربازی درشهربانی کل کشوراستخدام شدوبرای دوره آموزش راهی دانشکده افسری پلیس شدومقام اولآموزشگاه پلیس رابه دست آوردوسپس به قوچان انتقال یافت.وی درسال 1345 باخریدیک دستگاه ضبط صوت ریلی فیلیپس ساخت هلندکه تازه به بازارآمده بود،به ضبط وجمع آوری موسیقی محله منطقه پرداخته وآهنگ های زیادی راازهنرمندان قدیمی ضبط نمودکه اکنون بیش از یکصدساعت موسیقی اصیل رادرآرشیوداردکه تمام مجریان آن روی درنقاب تیره خاک کشیده اند.
کلیم ضمن خدمت درشهربانی قوچان علیرغم مشکلات زیاد به تحصیل اشتغال ورزیدوبطورمتفرقه هرسال درکلاسی قبول شدودرخرداد1350 پس ازاخذمدرک دیپلم ادبی درکنکوردانشگاه پلیس تهران ونیزدردانشگاه قضایی شبانه تهران پذیرفته شد. کلیم به دانشگاه پلیس رفت.ولی چندی بعدآنراباب میل خودنیافت وازخشونت موهن حاک بردانشکده به ستوه آمده وبه هرزحمت بوداستعفای خودراتقدیم سرتیپ کهنمویی فرمانده دانشگاه پلیس دادوبه شهربانی قوچان برگشت.سال بعددرکنکورسراسری دانشگاههادررشته فقه ومبانی حقوق اسلامی دردانشکده الهیات ومعارف اسلامی درردیف یازدهم قبول شدوسختی های فراوان پشت سرگذاشت تابه مشهدانتقال ودرکلاس درس اساتیدحضوریافت. چون درمحیط دانشکده الهیات امکان فعالیت درموسیقی نمی یافت، به شعرومقاله نویسی پرداخت که اشعارومقاله هایش راروزنامه های آفتاب شرق و وخراسان ونشریات دانشگاه به چاپ می رسید
.
ادامه دارد
+ نوشته شده در هشتم خرداد 1389ساعت 16:20  توسط میديا
|
مصطفی بارزانی
ملا مصطفی
بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملیگرای کرد در عراق و
نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بوداو در سالهای متعددی رهبری عملیات مسلحانه
برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.
مصطفی در روستای
بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی)
متولد شد.
او در سالهای
۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در
۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد مصطفی در ۱۹۴۲ از
سلیمانیه گریخت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی
به همراه هزار نفر از طرفداران و خانوادههاشان به ایران گریخت.
در دسامبر ۱۹۴۵
حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق
شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن
حکومت و فرمانده کل قوا بود.در این 11 ماه حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد
تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این حزب انتخاب شد.
بعد از خروج
نیروهای شوروی از ایران در مه ۱۹۴۶ (که بر طبق توافقنامهٔ یالتا صورت گرفت)
جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و
رهبرانش اعدام و زندانی شدند.اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آنجا نیز او
دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگههایش از طریق ترکیه و ایران به
آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آنجا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند.
در ۱۹۵۱ بسیاری
از پیشمرگهها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند.
بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت و با تبعیدیهای
کرد تماس حاصل کرد.
در ۱۹۵۸ و پس از
کودتای جمهوریخواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد.
او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا
شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه
کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوهها گریخت.
در مارس ۱۹۷۰
رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و
زبان کردها و موقعیت برابر آنها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی،
عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.
در مارس ۱۹۷۴
مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی
علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافقنامهای در الجزیره بین شاه
ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای
عراق را متوقف کرد و بارزانی اینبار نیز تنها ماند.
با این اتفاق
بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه
بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون
در واشنگتن، آمریکا درگذشت.
+ نوشته شده در هشتم بهمن 1387ساعت 19:26  توسط میديا
|
حسن
زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر کردنشین بوکان به دنیا
آمد. در سن پنج سالگی پدرش درگذشت و زندگی را در رنج گذراند. چندی در شهرهای
کردستان ایران و عراق سپری کرد. یکی از شهرهایی که در آن مدت زیادی اقامت
داشت کرمانشاه بود. همکاری او در این شهر با هنرمندان برجسته کرمانشاهی
همچون مجتبی میرزاده، محمد عبدالصمدی، اکبر ایزدی و بهمن پولکی سبب خلق
آثار زیبایی شد. وقتی در عراق بود در مسافرخانه «فهندهق شمال» به شاگردی
پرداخت. روزی هنگام نظافت که مشغول زمزمه یکی از ترانههایش بود مسافری
به نام جلال طالبانی (رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق و رئیس جمهور کنونی دولت موقت عراق) که در آنجا
اقامت داشت با شنیدن صدای حسن زیرک او را به رادیو بغداد برد و در
آنجا مشغول به کار میشود. مدتی در بخش کردی رادیو بغداد همکاری کرد.
از سال ۱۳۳۷ که بخش
کردی رادیو ایران در تهران گشایش یافت همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد.
آثاری که حسن زیرک در رادیو تهران به ضبط رسانید اغلب با ساز اساتیدی همچون
حسین یاحقی، حسن کسایی، جلیل شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی و سرپرستی مشیر همایون شهردار همراه بود.
حسن
زیرک گرچه به خاطر شرایط سخت زندگی از تحصیل بیبهره ماند ولی استعداد کمنظیری
در سرودن شعر و آهنگسازی کردی داشت. این استعداد به همراه صدای منحصر به
فرد، سبب گردید که ترانههایش در سرتاسر کردستان محبوبیت یافت. صدای او
همچنان در مناطق کردنشین و در کوچه و خیابان و از خانهها و مغازهها بگوش میرسد.
حسن
زیرک با خانم میدیا زندی گوینده بخش کردی رادیو تهران
ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج دو دختر به نامهای مهتاب (آرزو) و مهناز
(ساکار) بود. او چند ترانه را برای فرزندانش اجرا کرده است.
حسن
زیرک نه در ایران و نه در عراق روی خوشی و راحتی و آزادی را ندید. رفتار
دولت وقت ایران با حسن زیرک او را دچار مشکل فراوانی کرد، به ویژه وقتی که
دکتر شیخ عابد سراجالدینی رییس وقت برنامههای کردی رادیو تهران بود به او اجازه
کار نداد و این کار سراجالدین چنان تاثیر منفی بر دل لطیف حسن گذاشت که دیگر
به رادیو برنگشت و با دلی شکسته باروبنه خود را به سوی بغداد پیچید. در آنجا
نیز او را دچار مشکل کردند. او را گرفته و روانه زندان کردند، در آنجا زیرک را
به پنکه سقفی بسته و شکنجه دادند. پس از رهایی از بغداد مجددا به تهران
برگشت، در تهران نیز ساواک او را گرفت و شکنجه داد که جریان شکنجهاش در
ساواک را خودش در نوار گفته که صدای او هنوز به یادگار مانده است. در سالهای
۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه بود و با رادیو کرمانشاه همکاری داشت.
سالهای
پایانی زندگی زیرک در تلخی و ناکامی گذشت و چندان به آواز نمیپرداخت. در
منطقه بوکان قهوهخانهای دایر کرد و در میان مردمی که دوستشان داشت و
دوستش داشتند آخرین نفسهایش را در رنج و بیماری کشید. در چهارم تیرماه ۱۳۵۱ برابر با (۲۶/۶/۱۹۷۲) در بیمارستان بوکان به علت بیماری
لاعلاج چشم از جهان فروبست و بر فراز کوه نالشکینه که از کوههای زیبای
آن منطقه است به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده در بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:7  توسط میديا
|
زندگینامه و بیوگرافی مختصری
نادر شاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است
، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها
از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با
خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی
را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در
بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی
عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی
به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از
مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را
به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید
روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال
1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش
اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش
آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر
همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او
سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در
قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها
سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در
بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و
گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر
این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی
اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را
منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری
به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک
مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته
شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در
بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با
جوانان آزادیخواهی همپیمان شد …
ایل افشار
اَفشار یا اوشار یکی از ایلهای بزرگی است که در
زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی
عثمانی به ایران آمدند و پایههای سلسله صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به
دو شعبه بزرگ تقسیم مىشد: یکى قاسملو و دیگرى ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین،
در نواحى ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و
ترکمانان مهاجم سدى باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه
عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.
واژه افشار به معنی چابک و علاقهمند به شکار است. وازه افشار
از ایل افشرانلو یا هفت
شرانلو گرفته شده است که این ایل به همین نام هنوز در
شمال خراسان زندگی میکنند. توتم و
حیوان مقدس قبیله افشار در قدیم گونهای از عقاب به نام تاوشائچیل بوده که اغلب
شکار خرگوش میکند.
با تحقیقات اخیر ونشانه های بجا مانده مشخص شده که ایل
افشار که تاکنون فکر میکردند ترک تبارند کرد تبار بوده وبه زبان کردی شمال یعنی کرمانجی صحبت میکرده اند ولی بدلیل اینکه زبان حاکم ان زمان ترکی بوده است ( برخلاف این زمان که فارسی زبان حاکم است دران هنگام در
دربار ونامه نگاریها از زبان ترکی استفاده میشده است ) به اشتباه ترک نامیده شده
اند. بطور مثال زبان بازماندگان ایل افشار درحوالی درگز و باجگیران همچون ایلات
شمال خراسان مثل زعفرانلو-شادلو کرمانجی میباشد وزبان ایل بزرگ افشار شرق ترکیه نیز کرمانجی است
غذای محلی ایل افشار در منطقه افشار تکاب کله
جوش یا ماوکا نام دارد. لبنیات مصرفی افشاریها نوعی پنیر ریز بسیار خوشمزه ومقوی
بنام شور است که همراه با کره محلی مصرف شده و فقط در این ناحیه ازایران یافت
میشود.خوراک مخصوصی که موقع دندان در اوردن کودکان شیر خوار پخته و به انها داده
میشود دَََََنَک نام دارد که ازحبوباتی مثل نخود وماش درست میشودوسبب تقویت دندانهای
نوزاد میشود.
لباس سنتی ایل افشار درمنطقه افشار تکاب همچون کرمانجهای
ترکیه وخراسان میباشدکه تا چند سال پیش استفاده میشد. لباس مردانه شامل پیراهن
سفید با دکمه هایی در کنار سینه بوده وشلوار مشکی با فاق خیلی بلند و دستاری بر سر
بنام کلودستمال وشالی بدور کمر بوده است. لباس زنانه نیز دامنی تا زانو با چینهای
بسیار زیاد و رنگارنگ با نواری مشکی یا سفید در زیر ان و جلیقه ای که به دو طرف ان
سکه های نقره ای
وصل میشود ودستار سر منگوله دار و روبنده ای بنام پوشون میباشد. و روسری زنان نیز موخورونام دارد که ازنوارهای مشکی و قهوه ای تشکیل شده است وروی این روسری هم
دستار سر قرارمیگیرد. کلاغی نیز
نام نوعی سربند است.سلسله نیز که اززنجیری از سکه های نقره و قدیمی تشکیل شده از بالای سر تا
زیر چانه بسته میشود. این پوشاک هنوزتوسط پیرمردان و پیرزنان این نواحی استفاده
میشود.فرش
افشار که از پشم گوسفند و رنگهای طبیعی بافته میشود
شهرت جهانی داشته و به فرش اهنین معروف است.نقش ونگارهای این فرش و نیز گلیم افشار
که در انهاشکل ماهی وقوچ ودیگر حیوانات دیده میشود در همه نقاط اسکان ایل افشار
در ایران وترکیه و شمال عراق مشابه است. رقص محلی در مناطق ایل افشار با گرفتن
دستهای یکدیگر وحرکات موزون انجام میشود.
منابع
- ک.توحدی.حرکت تاریخی کرد به خراسان در
دفاع از استقلال ایران.انتشارات مرو و اسفند.مشهد 1366 و 1378
- بیگدلی.محمدرضا، ایلسُوَنها
(شاهسون)های ایران، تهران 1374.
- مقاله تخت سلیمان,تکاب-روزنامه
اطلاعات-27خرداد1351
- ک.توحدی,نادرصاحبقران,1384
+ نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت 22:56  توسط میديا
|
سردار رویاها
صلاح الدین
سردار شجاع کرد در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در
ساحل دجله و شمال سامره متولد شد.
او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد
که بعدها در حلب جانشین وی
گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح الدین را به همراهی عمویش
شیرکوه عازم مصر گردانید
تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به
وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی
از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که
با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده
بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه
حمله بردند
صلاح الدین ابتدا در سپاه نورالدین زنگی
سربازی ساده بود، ولی شجاعت او در جنگ صلیبی دوم، او را به مقام سرداری رساند
در نبرد حِطین كه در نزدیكی طرابلس امروزی واقع شد، صلاح
الدین با صف آرایی مناسبش تمام چاه های آب منطقه را از صلیبی ها گرفت و با چند
ترفند سادة دیگر، در یك روز شش هزار شوالیه را كشت و والی اورشلیم را به اسارت
گرفت. می گویند پاپ اوربن سوم از شنیدن خبر این جنگ سكته كرد
سپاهیان صلاح الدین و ریچارد شیردل، شاه انگلستان، هر كدام
یك بار، دیگری را به سختی شكست دادند و چندبار هم بدون نتیجة مشخصی با هم درگیر
شدند. این دو هر بار پس از نبرد، به تمجیدهای اغراق آمیز از یكدیگر می پرداختند.
لقب شیردل را صلاح الدین به ریچارد داد.
در نوامبر 1192، صلاح الدین، یافا را به یك حمله و آن طور
كه مورخان نوشته اند پیش از آن كه راهبان فرصت كنند دعای صبحشان را بخوانند تصرف
كرد.
صلاح الدین، نمونه ای كامل از یك پهلوان شرقی بود. در هنگام
جنگ، هیچ ترحمی نداشت و بعد از جنگ، آن قدر انصاف و شكیبایی می كرد كه دشمنانش را
هم به تحسین وامی داشت. در فتح بیت المقدس، با حاكم مسیحی آن جا قرارگذاشت كه با
لشگریانش 50 روز پشت دروازه های شهر بمانند و صبر كنند تا مسیحیان به تجهیز قوا و
تعمیر استحكامات بپردازند. پس از فتح بیت المقدس، خودش فدیة تعداد زیادی از اسرا
را داد و آن ها را آزاد كرد. یك بار ریچارد را در میدان جنگ پیاده دید، اسب
تیزرویی برای حریفش فرستاد همراه با پیغامی كه حیف است جنگاوری چنین دلیر، پیاده
به جنگ برود.
ریچارد پیشنهاد داده بود شاهزاده جوانا، خواهرش، با عادل
برادر صلاح الدین ازدواج كنند و اورشلیم به عنوان جهاز این وصلت به هر دو گروه
مسلمان و مسیحی متعلق باشد. صلاح الدین هم موافق بود. اما كلیسای كاتولیك اجازة
این كار را نداد و جنگ ادامه یافت.
نوشته اند كه پول در نظر وی همان اندازه ارزش داشت كه خاك.
و وقتی مرد، در خزانة شخصی او فقط یك دینار به جا مانده بود.
این سردار
دلیر بعد از سال ها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق
وفات یافت. و بعد از مرگش امپراطوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.
افضل به
حکومت دمشق رسید . عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به
روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال 1390 در اختیار خاندان ایوبی ( ایوبیان)
قرار داشت.
معروف است كه ناپلئون وقتی در 1799سوریه را
تصرف كرد، بر سر قبر او رفت و خطاب به اسطورة مسلمان ها گفت: صلاح
الدین! ما بالاخره پیروز شدیم.
صلاح الدین در ذهن اروپایی ها یك شوالیة پهلوان است. او
تنها شخصیت شرقی است كه در كمدی الهی دانته حضور دارد. در مجموعه افسانه های
دكامرون هم صلاح الدین حضور دارد و سر والتر اسكات، رمان نویس انگلیسی، تالیسمان
را دربارة او نوشته است.
تاكنون در 19 فیلم و سریال، شخصیت صلاح الدین بازسازی شده .
آخرین فیلمی كه صلاح الدین در آن ظاهر شده را ریدلی اسكات (كارگردان گلادیاتور )
در 2005 ساخته با عنوان پادشاهی بهشت ؛كارگردان در این
اثر، احترام فراوانی برای صلاح الدین قائل است.
+ نوشته شده در هفدهم خرداد 1387ساعت 1:10  توسط میديا
|
|
زندگی و مبارزات پیشوا قاضی محمد
|
|
در
بامداد روز 10 فروردین ماه سال 1326 خورشیدی (30/3/1947 میلادی) پیشوا قاضی،
محمد حسین خان سیف قاضی (پسر عموی پیشوا) و ابوالقاسم صدر قاضی (برادر پیشوا)
پس از دو محاكمهی ناعادلانه و فرمایشی از جانب دشمنان ملت كرد در میدان
"چوارچرا" در شهر مهاباد، یعنی همان مكانی كه روز 2 بهمن 1324
خورشیدی (22/1/1946 میلادی) جمهوری كردستان در آنجا اعلام شده بود به دار
آویختهو شهید شدند و همان روز با دستان مردم مبارز در گورستان ملاجامی به
خاك مقدس وطن سپرده شدند.
|
|
|
حزب دمكرات كردستان از روز 10 فروردین 1358 خورشیدی
(30/3/1979) این روز را بعنوان روز شهیدان كردستان نامگذاری نمود. اگر پیش از آن
هنگام به خاطر فشار و ستم مزدوران شاه دیكتاتور امكان اجرای مراسمی بدین
مناسبت وجود نداشت، لیكن پس از سقوط حكومت شاهنشاهی و بویژه پس از آنكه حزب
این روز را به این اسم نام نهاد همه ساله در چنین روزی به شهیدان و قافلهسالار
آنان، پیشوا قاضی ادای احترام میشود.
در این كه پیشوا قاضی رئیس جمهور كردستان و برجستهترین شخصیت مكریان بوده و
در همهی منطقه مشهور و پرآوازه بود شكی نیست، لیكن تا چند سال پس از شهید
شدنش نیز به گونهای كه باید برای ملت كرد شناخته شده نبود و یا اگر هم تا
حدی او را میشناختند آنگونه كه باید از ایشان تقدیر بعمل نمیآوردند.
ضروریست هرچه بیشتر پیرامون شخصیت پیشوا قاضی تحقیق شود تا آنگونه كه درخور
شخصیت ایشان میباشد، شناخته شود.
قاضی محمد، فرزند قاضی علی، فرزند میرزا قاسم قاضی است. قدمت این خانواده
در شهر مهاباد به چهار قرن قبل برمیگردد، ایشان نهتنها از جانب مردم بلكه از
سوی حكام و مسئولین حكومتی نیز مورد احترام بودند.
قاضی علی، پدر پیشوا، سال 1930 در مهاباد سازمان كردی به اسم "جنبش
محمد" تأسیس نمود، نامبرده با خیزش شیخ محمد خیابانی در تبریز در ارتباط
بود، تا سال 1934 كه در آن سال وفات یافت مدام این ارتباط برقرار بود.
قاضی علی دارای دو فرزند بود. یكی از آنها ابولقاسم قاضی، مشهور به صدر
قاضی بوده كه یكی دو دوره از طرف مردم به نمایندگی مجلس انتخاب شده و
اعتبار و نفوذ ویژهای داشته است. پس از اتمام دورهاش نیز طبق سفارش پیشوا
جهت حلوفصل نمودن كارهای سیاسی و كمك به مردم در تهران ابقا شده بود.
قاضی محمد نیز كه سال 1900 میلادی در آن خانوادهی فرهنگی چشم به جهان
گشود، همان از ابتدای جوانی دارای احساسات میهن پرستی بسیار قویای بوده و
به فراگیری علوم قدیم و جدید بسیار علاقمند بود و در این مورد بسیار زود
پیشرفت نمود. نسبت به فراگیری زبانهای خارجی علاقه و جدیت وافری داشته،
به غیر از زبانهای كرد، عربی و فارسی با زبانهای فرانسوی و انگلیسی و تا
اندازهای زبان رووسی نیز آشنا بود.
قاضی محمد علاقهی شدیدی به ارتباط با اهل فضل و علمای عصر خود و انسانها و
افراد میهن پرست و روسای قبایل داشت.
پس از وفات پدرش به سمت قاضی شهر نایل آمد. به خاطر علاقهی فزاینده به
امور فرهنگی و ارتقای سطح اطلاعات مردم، در سالهای قبل از 1941 و پس از آن
نیز به مدت یكی دو سالی ریاست ادارهی فرهنگ و اوقاف شهر مهاباد را عهدهدار
شد و در زمان ریاست ایشان خدمات فرهنگی چشمگیری انجام گرفتند، اولین مدرسهی
دخترانه در شهر مهاباد افتتاح گردید. در همین ارتباط با اكثریت دانشجویان،
روشنفكران و استادان روابط بسیار نزدیكی داشت.
قاضی محمد نسبت به بنیانگذاران "كوملهی ژ ـ ك" احترام ویژهای
قائل بود. در چند سالی كه خلاو قدرت وجود داشت یعنی بین سالهای 1941 تا
1945 و پس از آن كه جمهوری كردستان تأسیس شد، در ادارهی امورات مردم بویژه
در حلوفصل كردن مشكلات عشیرهای نقش بارزی ایفا نمود. عدهی كثیری از
بنیانگذاران (ژ ـ ك) با وی مشورت مینمودند و بسیار ایشان را دوست میداشتند،
با جدیت فراوان درصدد عضویت در "ژ ـ ك" بود. بسیاری از مشكلات مردم
در دیوان وی كه به محكمه مشهور بود، حل و فصل میگردیدند.
قاضی نزد نمایندگان كشورهای بیگانه كه در آن زمان ایران را بین خود تقسیم
كرده بودند احترام ویژهای داشت و هر كس كه به مهاباد میرفت در پی آن بود
كه قبل از هر كسی با وی دیدار داشته باشد. دعوت از ایشان جهت عزیمت به
شوروی در این ارتباط بود، كه با هیئتی بلندپایه به باكو عزیمت نمود.
قاضی محمد كه به عضویت "كوملهی ژ ـ ك" درآمد نام سازمانی وی
"بینایی" شد، امید بیشتری به مسئولین و مردم بخشید.
در پی شناخت از وضعیت و شهامت سیاسی ایشان و قانع شدن مسئولین "كوملهی
ژ ـ ك" بود كه نام "كوملهی ژ ـ ك" به "حزب دمكرات
كردستان" تغییر یافت و بمثابهی حزبی دمكرات و مترقی فعالیت خود را آغاز
نمود. قاضی به خاطر ارزش ویژهای كه برای "ژ ـ ك" قائل بود روز
تأسیس حزب دمكرات را نیز همان روز 25 تیر كه روز تأسیس كوملهی ژـ ك بود،
انتخاب كرد و توجه اكثریت قریب به اتفاق مسئولین را به مبارزه از طریق حزب
دمكرات جلب نمود. حزب به سرعت جوانه زده و دامنهی مبارزاتش در تمامی مناطق
آزاد شدهی كردستان گسترش یافت. بحران پیونددادن اجباری كردستان به آذربایجان
را حل نموده و آنها را ناچار ساخت كه حسابی جدا برای كردستان باز كنند. پس
از عقد نخستین كنگرهی خود در روز 2 بهمن 1324 خورشیدی (30/3/1946 میلادی) با
مشاركت نمایندگان سایر بخشهای كردستان، از جمله ملامصطفی بارزانی و رۆسای عشایر و نمایندگان همهی اقشار و طبقات
كردستان، تأسیس نخستین جمهوری كردستان را اعلام نمود. اگر تا آن زمان گاهگاهی
در روزنامهی "كوردستان" به نام پیشوا از ایشان یاد میشد، پس از
تاسیس جمهوری و به صورت رسمی پیشوا به این عنوان ملقب گردیده و تا هم اكنون
نیز در میان مردم رایج است.
پیشوا انسانی با فرهنگ، بیغش، دوستدار ادب و هنر ناطق بود و در عین حال سیاسی
و دمكراتی میهن پرست و ملیگرا بود، با تمامی اقشار و طبقات همنشینی مینمود
و در زمان لازم از شور و نیروی آنان بهره میجست. قاضی محمد اتحاد و همبستگی
ملت كرد را بزرگترین عامل موفقیت میانگاشت. به همین دلیل در بیشتر مقالههای
خود كه در روزنامهی "كوردستان" آن زمان منتشر میكرد، پیرامون
نڤریهی اتحاد و همبستگی قلم زده و آن را شرط موفقیت و ستون پایداری جمهوری
كردستان و عامل موفقیت بر دشمنان قلمداد مینمود.
قاضی محمد هر چند بر این واقف بود كه دشمنان ملت كرد شفاف نیستند لیكن در
مذاكرات به شیوهی علنی اعلام میداشت كه ملت كرد مایل است از طریق مسالمتآمیز
به حقوق خود دست یابد. اما اگر چنین نشود، آنچه از دست او براید انجام میدهد.
آنچه را لازم میدانست بسیار با صراحت به شاه و قوام اعلام میكرد، نقاط ضعف
آنها در مورد مسئلهی كرد را برجسته مینمود. به صراحت به آنها گفت: شما
در حرفهای خود مشكوك هستید و خواستا حل مسئلهی كرد نیستید. زمانی كه از طرف
قوامالسلطنه از پیشوا جهت سفر به تهران دعوت به عمل میآید و در تاریخ 28
ژوئن 1946 پیشوا به تهران عزیمت مینماید، از جانب عدهای از وزیران،
نمایندگان مجلس و نمایندهی كردهای مقیم تهران و نمایندگان احزاب و اتحادیههای
كارگری در فرودگاه مورد استقبال قرار میگیرد، روزنامهی "ایران
ما" مینویسد: اكنون كه قاضی محمد در تهران هستند و آزادیخواهان با
ایشان دیدارهایی داشتهاند مشخص میشود كه ایشان خواهان ثبات و آزادی و
دمكراسی در سراسر ایران میباشند و حقوق اجتماعی، سیاسی و انسانی ملت كرد
نیز مطرح است. هرآنچه به نفع دمكراسی باشد توسط پیشوای كردستان مورد
استقبال واقع میشود. امیدواریم كه جناب قوام از این سفر تاریخی استفاده
ببرند".
قاضی لحڤهی خداحافڤی با ملامصطفی میگوید: "من خودم را فدای مردم میكنم
و هرگز همانند پیشهوری و رهبرا آذربایجان عمل نمیكنم كه وطنم در خون غلط و
هزاران نفر كشته شوند".
پیشوا و رفقای او همان اندازهای كه طی 11 ماه عمر جمهوری كردستان به
خدمت و تلاش صادقانه پرداختند، به همان اندازه هم در دادگاه فرمایشی محاكمهی
خود مقاومت نموده و با جرأت و شهامت از خود دفاع كردند، با همهی نارحتی
درونی و فضای ناخوشایندی كه در زندان پادگان مهاباد برایشان ایجاد كرده
بودند نه تنها اعتقاد به رهایی كردستان نزد آنان تضعیف نگردید بلكه بسیار
جدیتر و با ارادهتر شده بودند.
ایشان طی یك ملاقات سری به دو تن از اشخاص مورد اعتماد گفته بودند: "ما
را فریب دادند، نباید ملت كرد فریب بخورد و مبارزهی خود به منڤور رهایی و
سربلندی را باید ادامه دهد و سلاح تحویل ندهد". همچنین گفته بودند كه
ما را تحت فشار قرار دادهاند تا نامهای به ملامصطفی بنویسیم كه دست از
مبارزه بكشد، لیكن ما نهتنها چنین چیزی نخواهیم نوشت بلكه معتقدیم آنچه در
توان دارد باید در مبارزه با این نامردان بهكار گیرد.
شجاعت وی در زندان به حدی بود كه افسران آنجا را متحیر كرده بود. در واقع
پشت این محاكمه آمریكا و انگلیس حضور داشتند، هرچند به غیر از كاربدستان رژیم
افراد غیرهای در آنجا نبودهاند، لیكن از طریق آنها مسائل بسیاری انتشار
یافته كه دانستن آنها ضروریست. پیشوا هربار از دو باری كه به اصطلاح
محاكمه شده است، چهار ساعت به ایراد سخنرانی پرداخته و به گفتهی سروان
شریفی كه وكیل قاضی بود: "این قاضی محمد بود كه حكومت را محاكمه میكرد
و از تمامی جهات آنها را زیر سوأل میبرد".
روزنامهی "آزادی" كه آن موقع در بغداد به زبان كردی انتشار مییافت،
در ارتباط با حمایت آمریكا و انگلیس از این محاكمه نوشته بود: "استعمار
انگلیس و آمریكا در وجود قاضی محمد و یارانش دشمنی سرسختی را میدیدند.
امیدوار بودند كه آنها را قانع كنند و در زندان نیز نمایندگان خود را نزد آنها
فرستادند تا بلكه بتوانند ایشان را بهسوی خودشان جلب كنند، لیكن هرگز موفق
نگردیدند. بعدها روزنامهی "آذربایجان" در باكو نوشته بود كه قاضی
محمد به "جورج آلن" نمایندهی آمریكا گفته بود، ملت انتڤار
هیچگونه عملكرد مثبتی از كشورهای استعمارگر ندارد.
"نجف قلی پسیان" سخنان پیشوا در دادگاه را در چند جمله خلاصه كرده
و مینویسد: " در لحظهی محاكمهی قاضی محمد به سیاست و عملكرد دولت
تهران اشاره كرد و گفت: من در گوشهی زندان صدای خود را بر ضد دولت تهران و رۆسای آنها بلند كرده و میگویم گناهكار شمایید نه
ما. شما كشور ما را اشغال كردهاید".
روزنامهنگار دیگری به اسم "سلیمان . خ" در نوشتههای خود میگوید،
قاضی گفت: تمام این رویدادها نتیجهی سیاست اشغالگری دولت است. اگر دولت ها
تمامی كردها را خائن قلمداد میكند، باید این منطقه را ترك كند، اگر كردها را
میهن پرست میپندارد، باید بگذارد مردم خود امورات خودشان را در دست
گیرند".
در اسناد و روزنامههای اتحاد جماهیر شوروی سابق نوشتههای بسیاری در این
رابطه وجود داردكه از زبان افسران ایرانی روایت میكنند كه قاضی گفته است:
"این رویداد نتیجهی آن است كه خود شما قانون اساسی را نقض كردهاید.
هم اكنون نیز در كردستان در گسترش دمكراسی تنها هستم و هیچ نیرویی مرا تشویق
نكرده است. محرومیت ملت كرد مرا به اجرای چنین اقداماتی واداشته است".
لحظهای كه رئیس دادگاه یا دادستان ایشان را محكوم به خیانت میكند در جواب
میگوید: "اینجا كاشانهی من است. خاك كردستان خاك آبا و اجدادی من است،
چگونه میتوانم از آن دست بردارم".
اگر محاكمهی اول در 19 ماه ژانویه آغاز گردید و چند روز به طول انجامید و
حكم به اعدام قاضیها داد، محاكمهی دوم در 28 مارس 1947 (برابر با 7 فروردین)
شروع شد و روز 30 مارس خاتمه یافت.
مجلهی "خهباتی قوتابیان" (مبارزهی محصلین) در شمارهی 37 خود
از زبان سروان كیومرث صالحی، گزارشگر ارتش كه در دادگاه حضور داشت و بعدها به
خاطر انتشار گزارشی در این باره یك سال زندانی شد، قسمتی از سخنان پیشوا را
منتشر ساخت.
پیشوا گفته است: "دیریست كه خودم را برای چنین روزی آماده كردهام.
با آغوش باز از این مرگ شرافتمندانه كه در راه آزادی ملتم كشته شوم،
استقبال میكنم، این تعهدی است كه به ملت خود دادهام كه با آنها زندگی
كنم و با آنها بمیرم، چگونه حاضر به شكستن تعهد خویش خواهم شد؟".
همچنین سروان كیومرث مینویسد: "من در اكثر محاكمههای صحرایی و سربازی
بمثابهی گزارشگر حضور داشتهام، لیكن هرگز كسی را به اندازهی قاضی محمد
با شهامت و بیباك مشاهده نكردهام. او لحظهی محاكمه ترسی به دل راه نمیداد.
بسیار شجاعانه حرف میزد و سۆلات را پاسخ میداد".
به خاطر شجاعت و از خودگذشتگی بود كه در پای دار اعدام اجازه نداد چشمهای
او را ببندند و گفت: "دوست دارم در آخرین لحڤات زندگیم با سربلندی و
چشمانی باز به وطن عزیزم بنگرم". همچنین گفت: " شما یك قاضی محمد
را خواهید كشت، لیكن هر قطره از خون من قاضی محمد دیگری خواهد شد، از ملت كرد
میخواهم كه مبارزهی خود را در راه رهایی كردستان متوقف نكند، به دولت
خودفروش تهران اعتماد نكنید. زنده باد كرد و كردستان
|
+ نوشته شده در چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:7  توسط میديا
|