خوراسان کوردیش

آشنايي باتاريخ وفرهنگ ملت کورد

هویت سازی وجعل اسناد پان ترکها

قضاوت با مردمی که غیر پان(ترک،کرد،فارس) هستند .

 بی هویتی اینقدر به شما پانترکها فشار آورده که برای هویت سازی مجبوریدبه هویت اقوام دیگر حمله کنید وهویت دیگران روبدزدید ویا نفی کنید رهبرشما آتاتورک بی هویتی ملت تورک، پیش بینی کرده بود درجایی به فروغی گفته بود که بد ترین درد اینه که ملتی هویت نداشته باشن ونگران بود از این بی هویتی ترکها، که ترکها را مجبور خواهد کرد برای خودشون هویت سازی کنند ، چون که از خودشون چیزی ندارند به هویت دیگران حمله می کنند،با جعل سند آن هویتهای تاریخی راازآن خودمی کنند مثل نادر افشار مولوی وغیره یا هویت تاریخی دیگران رانفی می کنند همانند کوروش که به دلیل اینکه نمیتونن هیچ سندی دلالت بر ترک بودنش پیداکنند کوروش را جعلی میدانند وحتی کار به جایی رسیده که کردهای کرمانج را ترک مینامند با این حرف یاد رئیس جمهور پیشین ترکیه نژاد پرست می افتم که کردهای ترکیه را ترک وحشی مینامید ،وجود کردها روتا قبل از اردغان انکار میکردندبا اینکه تر کیه نصف جمعیتش رو کردهای کرمانج تشکیل میدهد. برای یاد آوری عرض کنم که کرمانج سوران،کلهر ولر چهار شاخه اصلی ملت کرد راتشکیل میدهند وکرمانج بزرگترین گویش زبان کردیست که در شمال خراسان آذربایجان غربی ترکیه وسوریه زندگی می کنند به این کردها کرمانج میگویند.

 درشمال خراسان بیش از دومیلیون کرد کرمانج زندگی میکنند که ساکن مشهد چناران ،قوچان، کلات نادر فاروج،شیروان ،بجنورد، آشخانه، اسفراین ،قسمتهایی از گرمه وجاجرم،وهمچنین مناطقی از شاهرود ،میباشند که درکنار کردهای کرمانج اقوام ترک ،لر ،تات نیز زندگی میکنند جمعیت غالب شمال خراسان را کردهای کرمانج تشکیل داده اند که در این مناطق اقوام غیر کرد مثل ترکهاعلاوه برزبان مادری به زبان کردی کرمانجی نیز صحبت میکنند ودر عروسی و جشن هاشون به کردی میرقصند وبه جهت غالب بودن زبان کردی دارای فرهنگ کردی کرمانجی نیز هستند وهمه اقوام کرد وترک وغیره با هم بدون هیچ تفرقه ای در آرامش درکنار یکدیگر زندگی میکنندکه البته اگر پانترکها بزارن وجدیدا پاشون به خراسان هم کشیده شده که مایه تاسفه.

جواب ادعای واهی پانترکهادر مصادره نادر: نادر در بین کردها به دنیاآمد بزرگ شد به سرداری رسید وپادشاهی ودربین کردها نیز مرد وایلش هم کردبودن وهنوز هم به کردی حرف میزنن، نمیدونم طبق چه استدلالی میگین ترک بوده تنهادلیلتون اینه که اسم طوایف ترکی افشاربوده این که نشد سند خوب در شمال خراسان هم ایل افشار وجود دار ه که به کردی صحبت میکنند این که سند نشد از پانترکها خواهش میکنم به شمال خراسان بیان وخودشون ببیند وباور کنند ، اگر خصلت نژاد پرستانه تان را کنار بزارین به راحتی نوشته هایی روکه درمورد کرد بودن نادر وهمچنین فرهنگ غالب کردی کرمانجی در خراسان ،زدم قبول خواهید کرد .

برای شما پانترکها ضروری میدانم که سوادتون خرج اتحاد همه اقوام کنید نه خرج تفرقه ،کدورت وتجزیه طلبی، به قول رئیس جمهور محترم عده ای نونشون توتفرقه است وکاری به جز تفرقه ندارندوبه قول رهبرکه میفرمایند تفرقه حرام شرعیست وهمچنین کسی که به تفرقه دامن میزنه..... پاینده کرد،ترک،فارس............پاینده ایران

+ نوشته شده در  سی ام مهر 1393ساعت 16:4  توسط میديا  | 

مالاوا

 

 

 

مالاوا

+ نوشته شده در  بیست و دوم آبان 1390ساعت 13:6  توسط میديا  | 

دائیک (مادر)



شعر مادر [شیعر و قسه ی خوش * کورمانجی * , ]

 منبع:http://www.xoshawisty.mihanblog.com

دائیک (مادر)

   دائیک     ئسترکا     ناو    ئا سمانه

  بو   هه ر     برینه کی       ده رمانه

  ئه و   حه کیمی    ئیش    ئو    ژانه

  دائیک    ئسترانا      ده نگ    بیژانه

 

  دائیک  خه م ره وی کول ئو خه مانه   

  دائیک  دلسوژی   هه مو   که سانه

  دائیک  هیوی  ئو  ئومیدی      مالانه

  بی دائیک   مال    چول    ئو   ویرانه

 

  دائیک        ئه وینداری      زاروکانه

  فه داکار  ئو ر جان نساری    لاوکانه

  ئه وه   فه رموده یی   پیغه مبه رانه

  کو    بهه شت   بن  پیی    دائیکانه

 

  دائیک شعر ئو هه لبه ستا  شاعرانه  

  دائیک   گول  نیرگیزا     باغی    ژیانه

  دائیک  مه حره می   کچ  ئو   کورانه

  دائیک    ته سکینه یا   جانی   بابانه

 

  روناهی یاته روژِی  شه رمسار دکه ت

  بهنا خوشه ته گولی  لومه دار  دکه ت

  ئه وینا  ته  هه مویا  ئه ویندار   دکه ت

  هه سکرنا ته ئه ولادا ده ین داردکه ت

 

ترجمه

مادرستاره ای درآسمان است

برای هر دردی  درمان است

او  حکیم   درد و آلام  است

مادر ترانه آواز خوانها است

 

مادر غمخوار درد وغمهاست

مادر دلسوز  همه   آدمها ست

مادرامیدو آمال خانواده هاست

بی مادر خانه مثل ویرانه است

 

مادر  عاشق   بچه  ها ست

فداکار و جاننسار جوانهاست

این  فرموده  پیامبران  است

که بهشت زیر پای مادران است

 

مادر شعر و سرده  شاعران  است

مادر گل  نرگس  باغ  زندگی ست

مادر محرم  دختران و پسران است

مادر تسکین دهنده روح پدران است

 

روشنائی ات خورشید را شرمسار می کند

بوی خوشت گل را سرزنش می کند

عشق  به شماهمه را عاشق می کند

 

 دوست داشتن شما اولاد را مدیون می کند
+ نوشته شده در  بیست و یکم فروردین 1390ساعت 11:23  توسط میديا  | 

مشاهیر کرد(احمد کایا)


رژیم ترکیه سازمان حزب کارگران کردستان (pkk) را مسئول ترور ابراهیم تاتلیس دانسته و انگشت اتهام را به سوی این حزب قرار داده است!!!!!!!!!!!؟؟؟

نمیدونم رژیم نژاد پرست ترکیه کی دست از کشتار وترور شخصیتهای بزرگ کرد بر میداره امیدوارم سرنوشت این نژاد پرستها نیز مشابه کشورهای عربی بشود تاملت مظلوم وستمدیده کرد طعم آرامش وآزادی رادرک کنند.

ترور خواننده بزرگ کرد ابرباهیم تاتلیس منو ناخودآگاه به یاد خواننده دیگرترکیه احمد کایا برد خواننده ای که به جرم کرد بودن وخواندن یک ترانه کردی به تبعید محکوم ودر غربت کشته شد. به همین بهانه زندگی نامه خواننده وشاعر بزرگوار احمد کایا رابرا ی دوستان گرامی تدارک دیدم.

به امید بهبودی هرچه زودتر ابراهیم تاتلیس عزیز



زندگینامه ی احمد کایا

altاحمد کایا(به ترکی:Ahmet Kaya)، (ترانه سرا/خواننده/آهنگساز/نوازنده) در سال 1957 در شهر مالاتیای کشور ترکیه به دنیا آمد...

در یک خانواده کردتبار شش نفره. پدر او کارگر کارخانه نساجی بود. بعد از چند سال خانواده با رویای یک زندگی بهتر به استانبول می کوچند و در محله فقیر نشین کوجامصطفاپاشا ساکن می شوند. کایا در همان کودکی علاقه وافری به باقلاما(نوعی ساز ترکی همانند تار) نشان می داد و در ضمن طبع شاعری هم داشت. از اولین اشعار او درسن 5 سالگی که در مدح برادر بزرگتر خود یاشار سروده بود این است:

فولکسی خواهم خرید نامش را یاشار خواهم گذاشت

روزی پدر در روز تولدش باقلامایی برای او تهیه کرد که پول آن را با چند روز اضافه کاری بدست آورده بود. کایا در سن 9 سالگی اولین برنامه رسمی تکنوازی باقلامای خود را در روز جهانی کارگر اجراء کرد. پدرش با کوچ به استانبول چندان به هدفش نرسید و شغلی نازل تر مثل شستشوی ماشینهای نمایشگاه نصیبش شد. احمد هنگام بازگشت از دبستان پدر را در حال حمالی برای ترک زبانها می دید و با خود می گفت وقتی بزرگ شدم یک نمایشگاه می خرم تا پدرم ارباب خود باشد. اما این رویایی بیش نبود و پدر با مرگش آنها را با کوله باری از درد و تنهایی رها کرد.

کایا در سن 14 سالگی تحت تاثیر جو سیاسی آن زمان ترکیه که ناشی از دو کودتای پی در پی به نام کونان اورن اولین اشعار رسمی خود را سرود. همزمان شغلهایی از قبیل رانندگی کامیون، فروشندگی و... را تجربه می کند. در سال 1985 تصمیم به انتشار آلبومی از کارهایش را می گیرد و راهی خیابان اون کاپی (محله هنری استانبول) می شود. به خاطر اینکه موسیقی او در قالب هیچ کدام از سبکهای موجود در ترکیه قرار نمی گیرد بلکه بیشتر به موسیقی ایرانی شبیه بود، کسی حاضر به سرمایه گذاری نمی شود. در آخر با کمک تعدادی از دوستان خودش آلبوم نخست خود را با نام «گریه نکن کوچولو» را ضبط و منتشر می کند. این آلبوم به سرعت از طرف دولت توقیف و جمع آوری می شود. اعتراضهای مکرر کایا نتیجه می دهد و کار به جراید کشیده می شود و دادگاه رای لغو توقیف آلبوم را صادر می کند. استقبال فوق العاده از این آلبوم، کایا را در راهی که انتخاب کرده مصمم تر می کند. از آن تاریخ به بعد کایا به عنوان صدای مردم پایین دست جامعه و کوردهای لگدمال شده کشور ترکیه در می آید. آواز خوانی را به عنوان سلاحی برای مبارزه با ناعدالتیهای اجتماعی و کوردستیزی حاکم بر سرزمینش برمی گزیند و بارها دستگیری وحبس وتوقیف آلبومها و لغو کنسرتهایش را تحمل می کند. کنسرتهایی که گهگاه مجوز اجرایشان را دریافت می کند در سرتاسر کشور با استقبال بسیار بالایی مواجه می شود. او همواره پا برهنه بر صحنه کنسرتهایش ظاهر می شود و انگشتانش را به نشانی پیروزی بالا می گیرد. سبکهای مختلفی را در موسیقی تجربه می کند. از موسیقی محلی وسنتی گرفته تا رپ و راک که البته در همه آنها موفق بود.

به غیر از ترانه های خودش از سروده های شاعران و ترانه سرایان معتبر و ترک زبان مانند ناظم حکمت، اورهان ولی، احمدعارف، انور گوکجه، حسن حسینی گیل، نواز چلیک، آتیلا ایلهان، اولکو تامیر، یوسف هایال اوغلو، جان یوجل، علی چینار، اورهان اکوتان و همسر وفادارش گلتن هایال اوغلو هم استفاده می کند.

آلبومهایش در ردیف پرفروشترین آلبومهای سال قرار می گیرد. سرانجام آلبوم چهاردهم وی با نام (ترانه ام برای کوهها) رکورد فروش را در سال 1994 می شکند و با 1.5 میلیون کاست فروش، پرفروشترین کاست قرن می شود.

هر ترانه ای که اجراء می کند به یک حادثه بدل می شود و از دادگاهها برایش اقامه دعوا می شود. به قول خودش آدرس دوم او اداره امنیت و ملی ترکیه است. با وجود این فشارها بیش از 16 آلبوم به نامهای:

عصیان میکنم، نام کد بختیار، دچار درد سر شدم، ترانه صبح، دیوار عشق، دموکرات خسته، زمانی می رسد، ترانه ام برای کوهها، دست نزن آتیش می گیری، رو در روی دوست و دشمن و مرا دریاب و ...

رامنتشر می کند و برای بسیاری از خوانندگان ترک ترانه و آهنگ می سازد. حکومت ترکیه رفته رفته مجبور می شود مزاحمی به نام احمد کایا را بپذیرد و ترانه های گزنده و ظلم ستیز او را تحمل کند. با حضور در هر برنامه تلویزیونی آمار تماشاگران آن برنامه به شکل حیرت آوری بالا می رود و مصاحبه اش با هر روزنامه فروش آن روزنامه را تضمین می کند. با استفاده از حروف اول نام خود و همسرش شرکت تولید آلبومی را با نام (جی.ای.کی) راه اندازی می کند و درهای آن را رو به آثار متعهد و با کیفیت هنرمندان تازه کار باز می گذارد. در سرتاسر جهان اقدام به برگزاری کنسرت می کند و همواره برآرمان اولیه خود تاکید دارد. در این سالها چندین جایزه از فستیوالهای مختلف داخلی و خارجی دریافت می کند.

 

فاجعه مراسم اهداء جوایز برترینهای سال 1998 ترکیه

 

احمد کایا در سال 1998 در آلبوم هفدهمش با نام مقابله دوست و دشمن، ترانه ای با نام (giderim) یا می روم اجراء کرد که در ترکیه غوغایی به راه انداخت. به همین دلیل درمراسم اهداء جوایز برترین های ترکیه در سال 1998 از احمد کایا برای دریافت جایزه بهترین آهنگ سال دعوت به عمل آمد.

مراسم به روال عادی پیش می رفت که نوبت به احمد کایا رسید. احمد بعد از در یافت جایزه این جملات را در سالن فریاد می زند:

من یک ترانه کوردی(کاروان) در آلبوم جدیدم خوانده ام، برای اینکه خواننده ای هستم با ریشه و اصالتی کوردی! شک ندارم کمپانی های موسیقی فراوانی در ترکیه مایل به پخش این آلبوم من هستند! ترکیه مشکلی با نام کوردستان دارد و من هیچ وقت از بازگو کردن این مشکل برای کسانی که منکر حقیقتند، خسته نمی شوم.

این جملات آغاز جنجالی بزرگ می شود. بعد از کایا، نوبت سردار ارتاج بود. او برای دریافت پروانه طلایی بهترین خواننده حضور داشت. سردار بعد از گرفتن جایزه به بالای جایگاهی برای اجرای موسیقی رفته و اشعاری با مضمون مدح و ستایش کمال آتاتورک خواند و کاملاً مشخص بود که این اشعار را در جواب جملات کایا خوانده است. بعد از این اشعار شروع به خواندن مارش نظامی دولت ترکیه می کند.

وبا این کار جو سالن را کاملا علیه کایا می شوراند. ناگهان عده ای از هنرمندان حاضر در سالن با فریاد زدن کلمات خائن برو گمشو به سمت کایا یورش بردند. کایا در آنجا بسیار تنها بود. تنها یارانش در آن واقعه همسرش و آزادی بودند. دسیسه به وضوح چهره خود را نشان می داد. سرانجام پلیس کایا را برای حفظ جانش به بیرون برد. و کایا با چشمان گریان و چهره ای در هم شکسته با یک تاکسی به خانه برگشت.

فردای آن واقعه روزنامه ها تیتر های مختلفی علیه کایا تنظیم کردند. روزنامه حریت با تیتر(vay serefsiz) وای بر تو بی شرف و این عادلانه نبود، نقش مهمی در مسموم شدن افکار نسبت به احمد کایا داشت.

دادگاه امنیت ملی ترکیه جهت رسیدگی به اتهامات احمد کایا چه در آن شب و چه در سالهای قبل از آن کایا را در ساعت 4 صبح زیر باران شدید بازداشت کردند. وکلای کایا بعد ار چند ساعت او را با قید وثیقه آزاد کردند قرار شد احمد کایا در 30 آوریل 1999 در دادگاه امنیت حاضر شده و به اتهامات وی رسیدگی شود. چیزی که واضح به نظر می رسد این است که آن واقعه دسیسه ای بیش نبود و دادگاه امنیت فقط به دنبال بهانه ای برای محاکمه کایا می گشت.

موارد اتهام کایا از این قرار است:

برگزاری کنسرتی در برلین آلمان در سال 1993 با مضمون حمایت حزب کارگران کوردستان ترکیه

خواندن ترانه ای کردی!!!!!

بالا بردن دستها و نشان دادن علامت پیروزی در اکثر کنسرتها!!!! و....

احمد کایا و دادگاه امنیت ملی ترکیه (D.G.M)

احمد کایا در طول زندگی بارها از سوی دادگاه امنیت ملی جلب و بازداشت می شود. این اتفاق به قدری با زندگی وی درآمیخته شده بود که در مصاحبه ای گفت:(آدرس دوم من اداره امنیت ملی ترکیه است) 30آوریل موعد دادگاه بود. جلسه دادگاه به طور مستقیم در سرتاسر ترکیه پخش شد و مردم دفاعیه طولانی اورا می شنوند. او اینبار نمی خواند اما کلماتش به امواج اقیانوس می مانند که گاه آرامند و گاه اوج میگیرند و صخره ها را درهم می کو بند. همه شاهد صلابت سخنان او هستند. بخشهایی از دفاعیه او چنین است:

من برلبه چاقو ایستاده ام! کسی که برای مردمش می جنگد. این دفاعیه را به خاطر بسپارید... از سال 1985 یک موسیقیدان حرفه ای بوده ام. ازدواج کرده ام و دو دختر 17و12 ساله دارم. صدها ترانه تصنیف کرده ام و برای بسیاری از آهنگهای خوانندگان دیگر ترانه نوشته ام. هفده آلبوم منتشر کرده ام که میلیونها عدد از آنها تکثیر و به فروش رفته است. کنسرتهای زیادی در سرتاسر جهان(آلمان- فرانسه-بلژیک- کوبا و ....)اجراء کرده ام و بارها به عنوان خواننده سال از طرف دستگاههای مختلف انتخاب شده ام. چهل و دو ساله و ساکن ترکیه ام. به ترکی اندیشیده ام، به ترکی ترانه نوشته ام، به ترکی خوانده ام. من یک موسیقیدانم و یک شهروند جهان که خود را متعلق به هیچ قسمت جغرافیایی نمی داند و احساساتش نوع بشر را مخاطب قرار می دهد، نه گروه و قبیله ای خاص را. قلبم آنقدر بزرگ است که پذیرای خوبی های تمام زبانها فرهنگها و باورها و ترانه های جهان باشد. به من اتهامی زده شده است که زندگی مرا دگرگون کرده است. اتهام خیانت. مرا یک آدم تفرقه انداز، یک غلام حلقه به گوش و بی ادب و بی عقل و دیوانه ویک دلقک لوده خطاب کرده اند. این صفات را دسته جات سرشناسی به من نسبت داده اند. نگرش و کلام یک انسان که اساس تمام این اتهامات است در هیچ کشور متمدن و قانونمندی جنایت و اتهام به حساب نمی آید. من در آلبوم جدیدم ترانه ای کوردی خوانده ام به این دلیل ساده که یک کردم. ویدئویی هم از آن تهیه کرده ام.اعتقاد دارم مردمانی در میان ما هستند که دل پخش کردن آن را از شبکه هایشان داشته باشند. اگر چنین نکنند باید در کورد بودن و انسان بودنشان شک کرد. آیا اشخاصی که با خائن و تفرقه فکن و دشمن دانستن من، احساسات منفی علاقه مندانم را تحریک می کنند و باعث جدایی طبقاتی و نژادی می شوند در اقلیت نیستند؟ آن میلیون ها نفری که به حرفهای من گوش می دهند جزو مردم نیستند؟ من در آن سالن «محل اهداء جوایز»از شنیدن جمله خائن برو بیرون به خشم آمدم چون این جمله را از دهان افرادی شنیدم که تا کلمه کورد را می شنوند ناسزا می گویند. از همین جا به آنها می گویم که کوتاه نخواهم آمد تا آنها واقعیت وجود کورد را بپذیرند. به اعتقاد من دقیقاً همین افراد بودند که عبارت برادری را لگدمال کردند و باعث به وجود آمدن شکاف در فرهنگ مشترک کشور ما شدند. بزرگترین سلاح یک خواننده ترانه اوست و من اجازه نخواهم داد ترانه هایم را اینگونه تفسیر کنند و معانی دیگری به آنها ببخشند. تصور کنید که اعلام می کردم ترانه ای به زبان ایتالیایی، عربی یا انگلیسی خواهم خواند، آیا باز هم چنین جنجالی به راه می افتاد؟ من همیشه ترانه اجتماعی خوانده ام و با هر چیزی که در کشورم رخ داده و دلالت بر بدی داشته مخالفت آشکار کردم. هر وقت هم که رشد و توسعه ای دیدم نظرم را در مورد آن بیان کردم. ترانه هایم نیز همین ها را در خود داشته اند. این اتهام و کیفر خواست به اعتقاد من تلاش تعدادی از کانالهای تلویزیونی برای پیدا کردن چیزی در جملاتم بوده تا با آن سریال تلویزیونی بسازند. اگر من در تمام کنسرتهای چند هزار نفری ام چیزی گفته بودم که باعث ایجاد تفرقه در بین مردم میشد، می توانستم قبول کنم که این اتهامات حقیقت دارند... ولی چنین نیست. وقتی ضبط ویدئویی اجرای آن شب به وسیله یک ذهن روشن و منصف بررسی وتحلیل شود می بینیم که توطئه ای علیه من شکل گرفت. فکرش را بکنید که خواننده ای در هر کجای جهان اعلام می کرد که از این به بعد والس یا جاز خواهد خواند آیا از این جمله برداشت می شد که او مردم را تحریک کرده است؟ موسیقی یک زبان جهانی است و هیچ ترانه ای نمی تواند مردم جهان را جدا و دشته بندی کند.اگر آنانی که در آن شب به من حمله کردند یک لحظه به وجدانشان رجوع کنند و دست از تقسیم کردن انسانها به ما و آنها بردارند، جامعه سالم تری خواهیم داشت. من به عنوان یک مرد 42 ساله با دو بچه که تنها از طریق موسیقی امرار معاش می کند در کارم حرفه ای هستم و مالیات هم پرداخت می کنم. درامد سالیانه ام از طریق یک آلبوم و برگزاری چند کنسرت تأمین می شود و درامد دیگری ندارم. من مسئولیت زیادی نسبت به آینده فرزندانم دارم و هیچ وقت اجازه نمی دهم که کسی به حرفه من توهین کند. تا به حال حتی یک پنی هم برای حمایت از هیچ سازمانی پرداخت نکرده ام«منظور پ.ک.ک است» و تمام اتهامات این گونه را رد می کنم. هنرمندان در همه جای دنیا یک زبان و یک سبک اجرای خاص دارند که از طریق آن احساسات خودشان را بیان می کنند. من این خاطر که اشتیاق مخاطبینم را در کنسرتها نشانه موفقیتم می دانستم با علامت پیروزی به آنان خوش آمد می گفتم. این علامت مشخصه من شده که لابد در تمام شوهای تلویزیونی ام هم آن را دیده اید. تازه این علامت یک خوش آمد تکراری و قالبی است که در سراسر جهان توسط سیاست مداران، هنرمندان و قهرمانان ورزشی به کار می رود. این علامتv که در ابتدای کلمه victoria به معنای پیروزی است و نباید در آن پی معنای دیگری بگردند. در بخشی از ترانه «دچار درد سر شدم» گفته بودم:«یه کمیسر تو بارونیش/داره میاد سراغ من/با گلوله های قانونیش» در کنسرتم «آن را این گونه خواندم:«ترکیه باز با جمهوریش/داره میاد سراغ من/با گلوله های قانونیش». فکر نمی کردم چنین تغییر کوچکی جرم به حساب بیاید چون همه کمیسرها واقعا از گلوله استفاده می کنند حتی پلیسهای جمهوری ترکیه!!! در بخش دیگری از این ترانه گفته بودم:«آدمکشی با ریش چرکین مشغول گشت رو سینمه» و در اجرای زنده به جای آدمکش، کلمه کمیسر را جایگزین کردم. چون واقعاً هر دوی آنها «آدمکش» و «کمیسر» می توانند ریش چرکین داشته باشند... تازه کل این سطر یک شوخی ونیش طنزآلودی بیش نیست. سالها پیش در ترانه ای از من عبارت«شاهزاده مسخره » آمده بود... وقتی می خواستم آن را در آلبومی اجراء کنم به اشکال برخوردم وتنها وقتی که آن را به«شاهزاده ژولیده» تغییر دادم ، مجوز اجراء دریافت کرد!!! به عقیده من نویسندگان قانون ترکیه هم باید پاسخگوی نکات طنزآمیز موجود در نوشته هایشان باشند! مردم ما باید بفهمند که چقدر از جهان امروز دور هستند تا دیگر نگران تجزیه کشور آن هم به وسیله یک ترانه کوردی نباشند. چنین نگاهی به هنر باید از بین برود. به یک هنرمند باید فضای تنفس داد. هر سیستم قانونی که بر اساس وجدان بنا شده باشد نمی تواند یک موسیقیدان را که سالها مخالفت خود را با تجزیه کشور اعلام کرده است متهم کند. من آنچه که دیگران زمزمه می کنند را فریاد می زنم. ما در این کشور زندگی می کنیم و اگر حقایق را بفهمیم زندگی و کشور بهتر و پیشرفته تری خواهیم داشت. به نظر می رسد که من هم باید از این به بعد در تغییر دادن ترانه هایم محتاط تر باشم و در واقع دیگر اجازه چنین تغییرات کوچکی را هم نخواهم داشت. ولی آیا شما انتظار دارید من تحت این شرایط احساس آزادی کنم؟!

این دادگاه با تشکیل خود دلایل و منطق و قضاوت عادلانه را نادیده گرفته و تمام قوانین جهانی را نقض کرده است.««من هم ترک می کنم کشوری را که در آن مرا تفرقه انداز و خائن خطاب کرده اند آن هم بر اساس قضاوت در مورد آثاری که در کنسرتهای سالها پیشم اجراء کرده ام...»»

بعد از پایان دفاعیه دادگاه در سکوت فرو می رود و بعد از 5 دقیقه تنفس ممنوع الخروج بودن کایا لغو وادامه دادرسی به 16 ژوئن همان سال موکول میگردد.

مرگ مشکوک در غربت

احمد کایا چند روز بعد از دادگاه برای برپا کردن تور کنسرتهایش در اروپا به فرانسه سفر می کند و تا موعد جلسه بعدی دادگاه به ترکیه برنمی گردد. دادگاه امنیت ملی ترکیه او را به صورت غیابی به تحمل 10 سال زندان محکوم می کند غافل از اینکه این هنرمند بزرگ هرگز به سرزمینی که به آن عشق می ورزید باز نخواهد گشت.

در 16 نوامبر 1999جسد احمد کایا را در اتاق هتلی در پاریس پیدا می کنند. علت مرگ او ایست قلبی اعلام می شود. اما عاشقان آزادی و صلح و خیل دموکراتهای مسکوت شده جهان علت مرگ او را می دانند. پیکرش را در گورستان معروف« پرلاشز» دفن می کنند. کیلومترها دورتر از مردمی که عمر خود را به آفرینشگری برای آنها گذرانده است .

منبع:

www.shafaaq.com
+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 13:46  توسط میديا  | 

آیین نوروز

آيين هاي نوروز در مناطق كردنشين ايران

عيد نوروز، عيدي كهن و ايراني است كه اقوام مختلف ازجمله كردها آن را گرامي مي دارند، آيين هاي آن در باورها و عقايد مردم به شيوه هاي گوناگون نمايان بوده و در تاريخ اين سرزمين كهن، ريشه دارد.

   
به گزارش خبرنگار ايرنا، يكي از جلوه هاي خاص عيد نوروز درمناطق كردنشين اين است كه در تمام اين منطقه برپا مي شود و كردهاي ديگر كشورها همزمان با ايرانيان اين عيد را گرامي داشته و هر سال در شهرهاي 'دياربكر'(آمد) تركيه، 'قاميشلو' سوريه و 'اربيل' و 'سليمانيه' عراق، هزاران نفر آيين هاي خاص اين عيد از جمله برپايي آتش و پايكوبي پيرامون آن را انجام مي دهند.

برپايي آتش در نوروز در كردستان، نمادي از آيين زرتشت است كه از دوران قديم به يادگار مانده و به پايان رسيدن فصل سرد زمستان طبيعت، شروع شدن سال نو و زنده شدن دوباره طبيعت بهانه هاي خوبي براي شادي و خوشحالي مردم است.

در باورهاي قديم مردم كردستان، نوروز تنها پايان يافتن فصل سرد و آغاز سال نو نيست، بلكه بعضي ها براين باورند، اين شور شادي مردم به مناسبت پيروزي 'كاوه آهنگر' و برافراشته شدن درفش كاوياني در اين سرزمين و نابودي 'ضحاك' پادشاه ظالم و ستمگر است.


مردم كردستان نيز مانند ديگر اقوام ايراني در آخرين چهارشنبه سال با برپايي آتش و رقص و پايكوبي پيرامون آن، آيين 'چهارشنبه سوري'، را اجرا مي كنند.

كلمه 'سوري' در زبان كردي به معني 'سرخ' است و اين صفت سرخي را از آتشي گرفته كه هر سال بر بلنداي قله هاي كردستان برپا مي شود.

برپايي آتش چهارشنبه سوري و آتش نوروز شباهت زيادي به هم دارند و در هر دو رقص و پايكوبي خاص مناطق كردستان به دور آتش انجام مي گيرد و در قديم كه ارتباطات مناطق مختلف بسيار كم بود، با برپايي آتش در بلنداي قله هاي مرتفع اين گونه پيام فرارسيدن عيد نوروز را به مردم مي دادند.

يكي ديگر از آيين هاي مردم كه از چند روز قبل عيد نوروز شروع و تا روز عيد ادامه دارد، آييني مرسوم به 'هه لاوه مه لاوه'، است كه در آن خردسالان به صورت فردي يا گروهي به خانه ها رفته و از آنها هداياي نوروزي خود را مي گيرند. (نظرنویسنده وبلاگ میدیا:درشمال خراسان این آیین به نام هه که ته که مشهور است که خودم تجربشو دارم همچنین یک هفته قبل از عید بچه های کورد توپی پارچه ای را به نام گوگ برای چهارشنبه سوری آماده میکردند واین توپ آغشته به نفت را آتش وبادست به هوا پرتاب  میکردند و  با مشعلهایی ازآتش دور تادور حیاط خانه راآذین بندی میکردند ووسط حیاط آتشی بر پا می شد و بچه ها به همرا والدین از روی آتش می پریدند)

خانواده ها نيز كه از قبل تدارك خاصي را ديده اند، هدايا را در ميان كودكان تقسيم مي كنند و آنها بدون آنكه در خانه ها را بزنند با صداي بلندي فرياد مي زنند: 'هه لاوه مه لاوه، شتيك مان بو بخه نه بن تاوه، كوره كه تان ببي به زاوا'، به معني 'هديه نوروزي را برايمان بياوريد و اميدواريم پسرتان داماد شود'.

خانواده ها برايشان از هديه هاي نوروزي كه اغلب تخم مرغي است كه با پوست پياز يا رنگ هاي ديگر رنگ آميزي شده و يا هديه هاي ديگري همانند پول، كيك، تنقلات و يا چيزهايي از اين قبيل را مي آورند.

جوانان اين كار را در شب هنگام انجام مي دهند و در مناطق كوهستاني كه خانه ها بدون حياط بوده يا بر اثر شيب خانه ها از پشت ديوار ندارند، سطل هايي تزيين شده اي را از سقف خانه آويزان مي كنند و خانواده ها هداياي را برايشان در داخل سطل گذاشته و شخص آن را بالا مي كشد.

اين آيين با همان شعار و هم به صورت فردي و هم به صورت دسته جمعي اجرا مي شود.
يكي ديگر از آيين هاي نوروز كه در كردستان در شب عيد برگزار مي شود به 'كوسه'، مشهور است كه در آن دسته اي جوانان با هم جمع شده و با قيد قرعه يكي را به نام كوسه انتخاب و لباس خاصي را به او مي پوشانند و روي صورتش را نقاشي كرده و يا او را شبيه حيواني مانند ميمون يا روباه در مي آورند.

انها با نواختن سازهاي محلي مانند 'سورنا'، 'دهول' و ' دف'، به در خانه ها رفته و كوسه با رقصيدن و اجراي حركات نمايشي از صاحب خانه درخواست هديه مي كند و بقيه افراد هم با سردادن شعار،' كوسه هاتوه بو هيلكه خاوه ن مال زو به ريي كه'، به معني كوسه براي گرفتن هديه آمده صاحب خانه هديه را بهش بده'، عيدي خود را گرفته و بعدا آن را تقسيم مي كنند.


البته هداياي بهتر و ارزشمندتر از هداياي آيين هه لاوه و مه لاوه خردسالان است و اگر هديه نوروزي تخم مرغ باشد به تعداد افراد گروه بايد تخم مرغ را به مسوول جمع آوري هدايا داد.
بعد از برپايي اين آيين ها بيشتر مردم با پوشيدن لباسهاي نو براي تبريك سال تازه به ديدن اقوام و دوستان خود مي روند و ميزبان با شيريني و شربت از آنها پذيرايي مي كند.

آخرين آيين سال نو كه در روز سيزدهم برگزار مي شود، آيين 'سيزده بدر' است، در اين روز مردم به دامن طبيعت رفته و يك روز را مهمان طبيعت مي شود، از آيين هاي خاص مردم كردستان در سيزده بدر به آب انداختن سبزه هايي است كه قبلا آنها را كاشته بودند.

بعضي ها بر اين باورند با به آب انداختن اين سبزه ها آرزوهايشان دراين سال برآورده خواهد شد و برخي ديگر 13سنگ كوچك را برداشته و آنها را به سوي شيء اي پرتاب و به اصطلاح سيزده را كه در باور عامه عدد نحسي است را از خود به در مي كنند.

منبع:کرد وکردستان

http://kurdishzone.blogfa.com/

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 10:5  توسط میديا  | 

در گذشت استاد بزرگوار علی آبچوری

 

درگذشتاستادعلی یزدانی معروف به آبچوری نوازنده قوشمه و از برجسته ترین راویان موسیقی کردی شمال خراسان رابه تمام دوست داران هنر وتمام ملت کرد تسلیت عرض می نمایم.

 استادعلی‌خان یزدانی معروف به علی آبچوری سال ۱۳۱۰در روستای آبچور از توابع بجنورد در استان خراسان‌شمالی به دنیا آمد. وی از ده سالگی بدون داشتن استاد، نواختن قوشمه را فراگرفت و تا امروز به عنوان یکی از بهترین نوازندگان این ساز شناخته شده است. این هنرمند تا پیش از مرگ حسین به‌بی یکی از دایره‌نوازان  کرد شمال خراسان، با وی نزدیک به پنجاه سال کار هنری داشتند.

استاد علی آبچوری   در چندین جشنواره موفق به کسب مقام نخست شد . از  آثار ملی وی می توان به نوازندگی قوشمه در آلبوم "شب،سکوت،کویر" با خوانندگی محمد رضا شجریان اشاره کرد. مرحوم علی آبچوری، درپی ابتلا به بیماری هپاتیت B ، صبح سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۹ دارفانی را وداع گفت.

روحش شاد یادش گرامی

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1389ساعت 20:25  توسط میديا  | 

مشاهیر کرد(هادی ضیاء الدینی)

کوتاه درباره طراح و مجسمه ساز نامی کردستان استاد «هادی ضیاء الدینی»

زندگینامه، آثار ، فعالیتها و تصاویر

hadi.GIF

سال 1335 در سنندج و محله « جور آباد » و در خانواده ای اهل شعر و عرفان بدنیا آمدم . پدرم انسانی شریف و بیش از حد پرهیزكار بود . او بود كه رفتار و زندگی شرافتمندانه  را به ما آموخت و مادرم در نهایت دلسوزی و فداكاری در تربیت ما آنی غافل نبود . قبل از دبستان به نقاشی پرداختم و بعد ازدوره ابتدائی اولین گامها را در مجسمه سازی برداشتم و این دو را با رنج فراوان و بدون آموزش و كلاسی آكادمیك همزمان پیشبردم ...

stute2.JPG

                                     مجموعه  فعالیتها و آثار استاد ضیاء الدینی برگزاری نمایشگاه    نمایشگاههای داخلی ( انفرادی و جمعی ) :    تهران ،سنندج ،اصفهان ،تبریز ،ایلام ،همدان ،مهاباد ،سقز ،مریوان ،بانه ،قشم ،چابهار ،كرمانشاه ،اشنویه ،بیجار ،دیواندره    نمایشگاههای خارج از ایران :    چین ،واشنگتن ،لندن ،برن(سویس) ،مارتینی(سویس) ،ژنو(سویس) ،قرقیزستان ،قزاقستان ،ازبكستان ،كویت ،سلیمانیه ،اربیل ،حلبچه ،سوریه    شركت در مسابقات :    برگزیده در چهارمین بی ینال ( دوسالانه) نقاشی ایران ( موزه هنرهای معاصر تهران 1376 )    برگزیده اولین بی ینال ( دوسالانه ) بین المللی طراحی ایران ( موزه هنرهای معاصر تهران 1378 )    منتخب اولین جشنواره هنرهای تجسمی اصفهان و دریافت دیپلم افتخار در زمینه مجسمه سازی 1367    داوری :    داوری جشنواره های هنرهای تجسمی    داوری جشنواره نقاشی غرب ایران در مریوان و نیز جشنواره مدرسین آموزش و پرورش سنندج در چند نوبت    ساخت و نصب پیكره :    ساخت پیكره تمام قد گاندی ( دراندازه طبیعی ) رهبر دلسوز مردم هند در سال 1353    ساخت و نصب پیكره « چوپان » با ارتفاع سه متر در پارك آبیدر سنندج    ساخت و نصب پیكره « آزادی » با ارتفاع شش متر در میدان آزادی سنندج    ساخت و نصب پیكره « دو كودك » با ارتفاع چهار متر در پارك آبیدر سنندج    ساخت و نصب پیكره « مولوی كرد » با ارتفاع 5/3  متر در میدان مولوی كرد سنندج    ساخت و نصب پیكره « كارگر » با ارتفاع 4 متر در میدان كارگر سنندج    ساخت و نصب پیكره « استاد هه ژار  » با ارتفاع 4 متر در میدان استاد هه ژار مهاباد    ساخت و نصب پیكره « استاد هیمن » با ارتفاع 4 متر در میدان استاد هیمن مهاباد    ساخت و نصب پیكره « استاد محمد قاضی» با ارتفاع 4 متر در میدان محمد قاضی    ساخت و نصب پیكره « میر عماد قزوینی » با ارتفاع 5 متر در میدان میر عماد قزوین    ساخت و نصب پیكره « لذت رهایی » با ارتفاع 3 متر در میدان پارك كودك اصفهان    ساخت و نصب پیكره « شیخ محمود برزنجه » با ارتفاع 8 متر در میدان شیخ محمد سلیمانیه عراق    ساخت و نصب پیكره « مستوره اردلان » با ارتفاع 4 متر در  پارك اربیل عراق    ساخت و نصب پیكره « شیخ حسن علی ( جگر خون ) » در اربیل عراق    ساخت و نصب نقش برجسته « سرباز مادی » با ارتفاع 5/2 در سر در موزه سنندج    ساخت و نصب نقش برجسته « زیویه » با وسعت 100 متر مربع در میدان و ورودی پارك آبیدر    ساخت چندین سردیس از تیپهای مناطق مختلف كردستان جهت نمایش در موزه مردم شناسی خانه آصف    ساخت چندین سردیس از شخصیتها و مشاهیر كرد جهت نمایش در موزه مردم شناسی خانه آصف    برگزاری اولین نمایشگاه مجسمه های شخصی ( با بیش از چها پیكره ) در نگارخانه ارشاد    راهیابی و شركت در دومین بی ینال مجسمه سازی ایران ( موزه هنرهای معاصر تهران )    ساخت و نصب پیكره بێارانی در سنندج    ساخت و نصب پیكره بانفال در اربیل    ساخت و نصب پیكره معلم در دهگلان    چاپ اولین كتاب طراحی   عضو افتخاری انجمن نقاشان ایران
 
 
 
 
 
 
                                                       

برخی از مجسمه های ساخته شده به وسیله استاد ضیاء الدینی

stute2.JPG

" نالی " شاعر كرد

stute3.JPG

"مستوره اردلان" شاعر و تاریخ نگار كرد

 

stute4.JPG

stute5.JPG

"میرزا رضا كلهر" خوشنویس

 

stute6.JPG

"صلاح الدین ایوبی" سردار كرد در جنگهای صلیبی

 

stute7.JPG

"شیخ رضا طالبانی" شاعر طنز پرداز کردستان

 

stute9.JPG

ێركو  بیكس" شاعر معاصر بزرگ کردستان

stute10.JPG

شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف نامی کُرد

stute14.JPG

منصور حلاج

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  هشتم دی 1389ساعت 19:21  توسط میديا  | 

گویش‌های لری

گویش‌های لری

گویش‌های لُری نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان فارسی هستند. زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد. ریشه زبانهای ایرانی لری-بختیار مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان(زبان هخامنشیان) برمیگردد.ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد. زبان‌شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش‌های ایرانی جنوب غربی بین گونه‌های فارسی و کردی دانسته‌اند، که میان مردم لُر در غرب و جنوب غرب ایران رایج است و خود از سه گویش جدا تشکیل می‌شود که عبارتند از گویش لرستانی، بختیاری و لری جنوبی (کهگیلویه و ممسنی و بویراحمدی) و در دو سوی پیوستار با انواعی از زبان‌های کردی و فارسی شانه به شانه‌است. به عبارت دقیق تر این خانواده یک گروه جدا اما مرتبط از چند زیر گروه پیوسته از ایلات و طوایف است، شناخته شده‌ترین این گروهها عبارتند از فیلی یا لر کوچک و بختیاری، بویراحمد، کهگیلویه و ممسنی (چهار گروه اخیر لر بزرگ را تشکیل میدهند). فیلی بیشتر به پیشکوه و پشتکوه تقسیم می شود، چند گروه کوچکتر دیگر هم هستند.

نام گویش لری در کتابهای تاریخی قدیمی نیامده‌است و ظاهرا گویش مردمان این ناحیه گویشی از زبان پهلوی در نظر گرفته شده‌است. پیش از بررسی‌های زبان‌شناسی نوین، برخی نویسندگان بر پایه حدس، گویش لُری را با زبان‌های کردی ‌تبار مربوط می‌دانستند. برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا، لر (و یا لور) را نام عشیرتی بزرگ از عشایر کرد می‌داند:

گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این نواحی بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند.

 

یا دکتر پرویز ناتل خانلری گویش‌های لری و بختیاری را نزدیک به زبان کردی گمان برده‌است و در این خصوص می نویسد : « در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن می‌گویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگی‌ها و دگرگونی هایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.»

بر پایه گمانی دیگر از میان تمام اقوام آریایی لرها از نظر سازمان زبانی رابطه تنگاتنگی با کرد زبانان و فارس زبانان دارند در حالیکه برخی پژوهشگران بیان داشته‌اند که لرها از کردها منشعب می شوند. اما برخی دیگر از پژوهشگران معتقدند که لرها از قدیم الایام گروهی مستقل بوده‌اند گرچه از دو همسایه فرهنگی خویش تاثیر پذیرفته‌اند. گرچه لرها از نظر زبانی آشکارا با فارسی مرتبط هستند اما کارشناسان در این باره اختلاف نظر دارند که لری و فارسی از فارسی باستان منشعب شده‌اند یا از فارسی میانه ، لری همچنین با کردی مرتبط می‌باشد این ارتباط در گویش‌های شمالی لری بیشتر نمودار است. گویش‌های لری یک پیوستار زبانی هستند مابین دو قطب فارسی و کردی.

+ نوشته شده در  هفتم آذر 1389ساعت 22:31  توسط میديا  | 

بررسی چند واژه پهلوی در گویش های لری

بررسی چند واژه پهلوی در گویش های لری

تقدیم به تمام لرهای عزیز

زبان لری شاخه ای از زبان های ایرانی جنوب غربی می باشد که ایل های لر ممسنی  حیات داودی ،کهگیلویه و بویر احمدی وبختیاری ولرستانی در منطقه وسیعی که بین استان های بوشهر وفارس تا کرمانشاهان تا بخش هایی از شرق عراق واقع شده است بدان سخن می گویند .شباهت های فراوان زبان فارسی  و لری از یک سو و همانندی برخی از واژگان کردی و لری از سوی دیگر باعث شده است که بعضی از محققین داخلی و خارجی بدون اینکه شناخت کاملی از زبان لری داشته باشند از لری به عنوان لهجه ای از فارسی یا کردی نام ببرند مثلاً یکی از اساتید دانشگاه هاروارد معتعقد است که لری نزدیک به هزار سال پیش یا کمتر از فارسی منشعب شده است . (قوم لر ، ص 53 )

 نکته قایل توجه این است که از بین رفتن بخش عظیمی از متون پهلوی پس از فروپاشی دولت ساسانی و تحولات سیاسی و اجتماعی عمیق ناشی از آن و بعد ها هم نابودی آثار فرهنگی در یورشهای مهاجمین ترک ومغول باعث شده است به علت نبودن اسناد و مدارک کافی قسمت مهمی از تاریخ گذشته این سرزمین همچنان ناشناخته بماند ، به نحویکه، امروز اطلاعات تاریخی و زبان شناسی در ورد اقوام کرد ، لر ،بلوچ ،گیلکی و غیره بسیار اندک است . حتی در مورد پیشینه زبان فارسی که قرن ها زبان رسمی ایرانیان بوده است ابهاماتی وجود دارد . چنانچه چند نفر از مورخان اسلامی از سه زبان فارسی ، دری و پهلوی یاد کرده اند جمعی از پژوهشگران معاصر به دلایلی وجود سه زبان نامبرده را بطور همزمان رد می کنند و واژه دری را صفت زبان فارسی (فارسی دری) دانسته اند و فارسی را تحول یافته زبان پهلوی جنوبی می دانند . (تاریخ زبان فارسی ، ص 280)

در مقابل ، نظریه دیگری هم وجود دارد که فارسی را زبانی می داند که قبل از اسلام همزمان با پهلوی وجود داشته است و تحول زبان فارسی از پهلوی را رد می کند . (مقدمه برهان ، ص 28)

پیشینه سایر زبان های ایرانی نوع و ارتباط آنها با هم و با زبان های باستانی با توجه به اینکه بررسی های تطبیقی  و همه جانبه ای از آنها بعمل نیامده است و از سوی دیگر فاقد خط و آثار نوشتاری هستند ، به درستی مشخص نیست .

در بین زبان ها و گویش های ایرانی ، ذخیره واژگانی مشترک فارسی و لری از همه بیشتر است به همین علت عده ای لری را لهجه ای یا گویشی از فارسی می پندارند . در حالیکه هر یک از گویش های لری ویژگی های صوتی ، معنای، صرفی و واژگانی خاص خود را دارند اگر نسبت تغییرات و تفاوت های فارسی امروز و هزار سال پیش را نسبت به اختلافات گویش لری ممسنی در فارسی و لری لرستانی را که دردو سوی مناطق لر نشین واقع شده اند ، در نظر بگیریم ،انشعاب در گویش لری مادر از هزار سال پیش فرا تر می رود . در بررسی همین تعداد اندک واژگان این مجموعه نشان می دهد که چگونه واژگان پهلوی با تغییرات کم و بیش متفاوتی به فارسی و گویش های لری رسیده اند . از نظر پیوستگی تاریخی و نژادی ، سرزمین های لر نشین فعلی در دوران باستان محل سکونت اقوام پارسی بود . در نتیجه لری از زبان پهلوی (پارسیک) منشعب شده است .

نامهای برخی از طوایف و تیره های لر مانند: جاوید ،رستم ،اردشیر ،بابکانی ، کی گیوی ،گودرزی و بهمنی که وابسته به ایل های ممسنی ،بویر احمد وکهگیلویه هستند ارتباط قومی  و زبانی این اقوام را در گذشته و حال تأیید می کند .

تفاوت های صرفی و واژگانی بین فارسی ،لری و پهلوی از نکات جالبی است که باید بررسی و ریشه یابی شود . شایسته است که در گرد آوری و ثبت و حفظ گویش ها و فرهنگ های اقوام مختلف ایرانی که هر یک گوشه ای از تاریخ و فرهنگ قدیم این سرزمین را در دل خود جای داده اند ، قبل از اینکه نابود و فراموش شوند ،گامهای اساسی برداشته شود .

کمترین سود این کار ، بهره گیری از نتایج آن در تصحیح و بهتر خوانی متون کهن ایرانی قبل و بعد از اسلام می باشد .

چند واژه آوا نویسی

 

 

a= اَ                                                                    ô= اُ کشیده

=a آ                                                                     é= اِ کشیده

e= اِ در آوا نویسی لری                                           Š =ش

î= اِ  در آوا نویسی پهلوی                                         ĉ=چ

i= ای  در آوا نویسی لری                                         x=خ

ï=ای  در آوا نویسی پهلوی                                        q=ق

o= اُ در آوا نویسی لری                                            ˇq=غ 

u= او در آوا نویسی لری                                           z=ز

 

ū= او در آوا نویسی پهلوی                                        ž= ژ

 

ایدون باد

 

کوتاه نوشت  گویش های لری

کهگیلویه لری ممسنی و بویر احمد : لری الف

: لری ،ب

بختیاری : لری ،ج

لرستانی : لری ،د

لکی : لکی

فرهنگ برهان قاطع

ابرو

پهلوی : بروگ brūk لری : برگ borg  لر

ی د : برم berm لکی : برم ، برو berm/beru اوستا : brvat برهان : « برو »

اشک

پهلوی : اشک ، ارس aser/aŠk  لری الف و ب : خَرس xars   لری ج : ارس ، هرس ars/hars لری د و لکی: اسر، ارس aser/ars اوستا : asrū/asrav برهان : «ارس»

مژه مژگان                                                                                                                             

پهلوی :مزگ ، مژوگ mazag/méžug لری : مرزنگ marzang لری د و لکی : merženg  .

چشم

پهلوی : چشĉaŠ پهلوی : تیتک (مردمک چشم)  tïtakلری الف و ب : تیه teya لری ج :تی ، تیه tiyi/ti لری د : تی چش ĉaŠ/tiye/ti اوستا : ĉaŠman

چوب (ترکه)

پهلوی : اسپک spek     لری و لکی : سک sok چوبدستی است که معمولا در یک سر آن میخی نصب می کنند و برای راندن گاو یا خر به کار می رود .

خط ،شیار ،خط کشیدن

پهلوی :   کیش  kéŠ/kïŠ لری الف: کیش kiŠ لری ب : tiŠ . در لری الف تا دواژه «کر»ker  با همین معنی به کار می رود.کیش کشیدن   kiŠ kaŠidan = خط کشیدن

گوشه کنج

پهلوی :    گوشک  سوک sūk/gôŠak  لری و لکی : سیک sik  . در لری هر دو واژه گوشه و سیک به کار می رود .

کنج ،خم

پهلوی : خوهل xvahl   لری الف ب ج : خل val  لری د : هل hal لکی : هول  hoval  برهان «خل ،خوهل»

شوهر

پهلوی : شُی مرک mérak/Šoy لری : mira لری د : méra.  اوستا : mairya . در لری برار میره  berármira به معنی برادر شوهر می باشد . در لری از ریشه Šoy  پهلوی واژه شی کردن ikerdanŠ یعنی شوهر کردن کار برد دارد . لکی : مرد mira/merda

مادر

پهلوی : مات ،دایک dáyk/mát لری الف : دی dey  . لری ب:دا dá لری ج د : دا ، دالکه  dá/dáleka اوستا : day/dey  پرستاری و مراقبت کردن

گاو شخم زدن

پهلوی : ورزاک varzák لری : ورزا varzá  اوستا : varaz کشت کردن

جوجه تیغی ، ژوژه

 پهلوی : زئارک zuzark/žuzak لری الف ب ج : ززوzezu  لری د و لکی : ژوژ žzîu خار پشت یا ژوژ از جوجه تیغی کوچکتر است و تیر پرتاب نمی کند . و در گویش های لری برای واژه جوجه تیغی واژگان جوله  jula ( لری الف و ب) و چوله  ĉula(لری د) به کار می رود .

شغال

 پهلوی:شغال تورک Šaˇqál/tūrak    لری : توره tura لری د و لکی:چقل ĉaqal

عقاب

پهلوی : آله aluh   لری: اله alo برهان اله : لری ج: دال dál

کرکس لاشخور

پهلوی : کرکس ، دالمن karkas/dálmam لری : دال dál لکی : دال ، سرگر: dá/sargar     پهلوی  sárïgar واژهdál(man) در پهلوی بعضی از نواحی لر نشین به معنی عقاب هم به کار می رود .

ملخ 

پهلوی: ملخ کلک malax/kulak  لری : کله kolo   لری د : kolla     لکی : قله qola

کلیه قلوه پشت

پهلوی : گرتک gurtak لری: گرده gorda لری د :گرده  (پشت) gorda و کلیه gordála

مغز

پهلوی : مزگ mazg لری : مزگ mazg  اوستا : mazg

سن و سال

پهلوی : دات dát لری و لکی : دا (د) dá(d) این واژه بیشتر در کلمه هم دا homda یعنی هم سن و سال به کار می رود .لکی : dá l

شعور فهم

پهلوی : ورم ، ورام varom/várima لری الف تا ج : وره verˇa در واژه « بی وره » bive rˇ a به معنی بی شعور اوستا: var/váaoma

هوش و یاد

پهلوی : ویرvIr اوستا : vira   در جملاتی به معنی به یاد (ویر ) آمدن یا از یاد رفتن استفاده می شود .

رقیب حریف

پهلوی :هممال hamémal فقط در لری د و لکی : همال hamál

دیروز

پهلوی : دیگ dIg لری الف ب : دیگ dig لری ج : دوش duŠ لری د :   diru(duŠ) لکی : doyna

دیشب

پهلوی :دوش dôŠ لری الف ، ب : دوش duŠ لری ج ،د: دشوdiŠow  لکی : deyaŠô برهان «دوش»

پریروز

پهلوی : پررparér  لری الف ، ب : پرید،پریر ،پریگ parir\parig\parid اوستا : parô.ayare  برهان پریر

پارسال

پهلوی : پار  (گذشته) pár لری : پار pár اوستا :  parurva  برهان «پار »

عصر ،غروب

پهلوی : اوراک ، پسین (نهایی) évárak/pasén لری الف ب ج : پسین pasin لری د و لکی : ایواره éára/ivára برهان «ایوار»

سفید (رنگ )

پهلوی : اروس  ،الوس alus/arus  لری الف ب ج : الوس alus اوستا :  aeura  این واژه امروزه در لری به عنوان صفت برای بزی به کار می رود که رنگ تمام یا قسمتی از موهای آن سفید است . در اوستا و پهلوی برای سایر حیوانات به  کار می رفته است مانند اسب سفید aspiaurus پهلوی ، اسب سفید auraŠaspa اوستا نام سایر رنگ های اسب در پهلوی مانند: بور bôr کرن korind کمیت komayt در لری باقی مانده است  

درخشش،تابیدن

پهلوی : براه bráh/bréh لری الف ب ج : بره ، برچه bera/berĉa بره زدن : درخشیدن لری د و لکی : برچه ، بریقه berĉa/beriga

ذغال سوزان (ذغال روشن)

پهلوی : خورگ ، انگشت xvarg/angiŠt لری الف : خرنگ xorong لری ب وج : انگشت angeŠt در لری ج معنی اتش هم می دهد لری د : مژ mez اوستا : angára

صمغ

پهلوی : زتک زدودگ zatūk/zatak لری : زدی zedi لری د و لکی : ژدی ževi/žedi اوستا : jatare برهان«ژده»

چمنزار،مرغ

پهلوی : مروmarv لری الف وب : مور mowr لری ج : مرغ ،مورmowr/marg لکی : مرخ marre/marx

میزیدن

پهلوی : میزیدن  ، مستن mistan/mézïtan  لری الف و ب : مهسن mehsan لری ج : مستن mestan اوستا : maez  همچنین در پهلوی : مشک(ادرار) méŠak لری الف و ب : مهسته mehsa لری ج : مسته  دو واژه فوق در حالت اسمی و مصدری در گویش لری د (لرستانی)از بین رفته است و مصدر mistan  پهلوی به فارسی نو نرسیده است . در گویش لری الف ب ج برای صرف افعال گذشته از مصدرmestan/mehsan  وبرای زمان آینده وامر از بن مضارع مصدر mizidan استفاده می شود

بهم زدن بهم خوردن  مخلوط کردن

پهلوی : شپ Šép پازند : شوشن ŠévaŠn در لری در دو حالت فعل لازم شیوسن Šivônen برهان :  «شیوانیدن» لری : شیونادن

پاک کردن به وسیله خراش دادن

پهلوی : کرنیدن (بریدن پاره کردن ) kirréïtan لری الف : به صورت فعل متعدی کرنادن keranádan لری ب :  randan    ج و لکی د : کرنن کلاشن keláŠane (n)/keranen

چسب چسبناک چسباندن

پهلوی : دیس (چسب) dïs و دسن «چسبناک»dôsén مصدر این واژه در لری الف ب ج : در حالت لازم «دیسن» disesan و متعدی «دیسنادن» disanádan  و در لری د :  disônen  و در لکی : doysônen   ودر لری ج و د : دیس dis (چسب)

شاخ

پهلوی : سرو srū لری الف ب ج :سره sero اوستا : srū/srva   واژه شاخ در گویش های لری هم به کار می رود وسره از واژه های مهجور می باشد

یادداشت : گویش های لکی در شمال و غرب استان لرستان به وسیله قبایل لر لک به کار می رود این گویش دارای ویژگی های زبان های ایرانی شمال غربی می باشد بیشتر لک زبانان به گویش لری لرستانی مسلط هستند .

واکه (مصوت) «د» d بعد از هم خوان ها (صامت)در گویش های لری نواحی مختلف به صورت d  صدایی بین «د» و «ذ» y  «ی» ، «ر» r تلفظ می شود . در این نوشتار به صورت d  «د» نشان داده شده است. منابع

امان الهی بهاوند ، سکندر قوم لر  انتشارات آگاه 1370

ایزد پناه حمید فرهنگ لری چاپ دوم تهران 1363

برهان محمد حسین بن خلف تبریزی برهان قاطع باهتمام محمد معین چاپ پنجم تهران 1362

طاووسی محمد محمود واژه نامه شایست نشایست شیراز دانشگاه شیراز 1365

فره وشی فرهنگ زبان پهلوی چاپ سوم تهران دانشگاه تهران 1358

ناتل خانلری پرویز تاریخ زبان فارسی جلد اول چاپ سوم تهران نشر نو 1366

همتی ابوذر فرهنگ تطبیقی واژگان گویش لری ممسنی با واژگان فارسی نو و میانه پایان نامه کار شناسی ارشد دانشگاه شیراز1369 

Bartholomae , chr .Altranische wÖrterbuch,

Strrassburg 1604 newed./ Berlin,1961

Mackenzie, D.N.Aconcise Pahlavi Dictionary,

London, oxford university press,1986

Nyberg, H.S.A manual Pahlavi .part II,

Wiesbaden, 1974.

منبع: http://papalak.blogfa.com 

+ نوشته شده در  سوم آذر 1389ساعت 15:20  توسط میديا  | 

چخماقلو

باعرض سلا م خدمت تمام دوستان عزیز

یکی از دوستان در بخش نظرات شخصی نوشته بودند:"بنده ترکیه رفتم کردهای شهر وان به رستوران میگفتند آشخانه لطفا اگه صلاح میدونی این مطلب رو هم تحقیق کن و اضافه کن"
بنده درمورد فوق تحقیق کردم چیزی عایدم نشد با این حال نوشته مشابه ای داشتم  در مورد تشابهات اسمی کردی کرمانجی بین کردهای شمال خراسان و کردهای آذر بایجان غربی و ترکیه که دو مورد آن را ذکر میکنم.

داشتم در مورد روستای چخماقلو توابع شهر آشخانه استان خراسان شمالی در اینترنت جستجو میکردم که به روستای دیگری برخورد کردم که از لحاظ تشابه اسمی همانند روستای خراسان شمالی بود و آن روستای چخماقلو در شهرستان ماکو بخش پلدشت میباشد و این جای خوشحالی است که نیاکان ما اسامی مکانها ، کوهها و غیره  سرزمین مادری خود را به سرزمین جدید نام گذاری میکردند تا با گذشت زمان این وابستگی و اصالت نژادی حفظ شود وآیندگان( که ماباشیم )بدانند از کجا آمده اند.

مورد دیگر  در روستای چخماقلو توابع آشخانه نام کوهی است که به ان ارضروم معروف است که همانند کوه ارض روم ترکیه است.

برای آشنایی با روستای چخماقلو درآینده به معرفی این مکان زیبا و تفریحی خواهم پرداخت.

به امید پیروزی و موفقیت برای تمام ملت کرد هرجایی که هستند.

+ نوشته شده در  بیست و نهم آبان 1389ساعت 16:37  توسط میديا  | 

آتشكده اسپاخو در استان خراسان شمالي

 

آتشكده اسپاخو در استان خراسان شمالي 

 بهنام ايرانپور - شهرستان مانه و سملقان - در 115 کیلومتری جاده بجنورد گلستان و 65 کیلومتری غرب شهر اشخانه بر روی تپه مرتفعی در دامنه جنگلهای کاج و سرو در کنار دهکده اسپاخو واقع شده است.

در وجه تسمیه دهکده اسپاخو گفته میشود وازه هسپ و اسپ که نامی کهن و پهلوی است به مرور زمان دچار تغییر و تبدیل به اسب شده و طبق شواهد احتمالا این منطقه از خراسان شمالی در گذشته محل پرورش اسپ بوده که نام اسپاخو برگرفته از ان می باشد.

بنای سنگی اسپاخو در حقیقت پا برجا ترین اثر باستانی سده های قبل از اسلام در خراسان پهناور است که از نگاه تاریخی اهمیت ویزهای دارد.معماری این بنا الگو گرفته از پای فیل مشهور به پافیلی است که از پابرجا ترین نوع معماری محسوب میشود.طرح این بنا ترکیبی از یک ایوان با پلان چهار گوش تالار و یک اتاق چهار گوش در قسمت شرقی است که ایوان ان به وسیله دهلیز به اتاق قسمت شرق ایوان مرتبط است.

پوشش سقف اتاق به صورت گنبدی از نوع پوشش های نیمکره ای و قابل مقایسه با گنبد چهار تاق های ساسانی است.با توجه به خصوصیات معماری و کاربرد مصالح بویزه استفاده از سنگ-تیر و شیوه تاق سازی و قوسهای طاق ها و موارد دیگر این بنا نظیر کارهای معماری مربمط به کارهای معماری اوایل دوره ساسانی و حد اکثر اوایل اسلام تا دوران ال بویه است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکم آبان 1389ساعت 15:26  توسط میديا  | 

معرفی شهر آشخانه

معرفی شهر آشخانه

آشخانه شهری است در استان خراسان شمالی.

این شهر مرکز شهرستان مانه و سملقان است و در ۴۵ کیلومتری غرب بجنورد قرار گرفته‌است. شهر آشخانه در سال ۱۳۸۵، تعداد ۱۸٫۷۸۴ نفر جمعیت داشته‌است شهر آشخانه نخستین شهر ورودی استان خراسان شمالی از سمت استان‌های شمالی ایران است.

این شهر از منابع آب خوبی برخوردار است و به همین خاطر کشاورزی و دامپروری در پیرامون آن رواج دارد. زبان گفتاری بیشتر ساکنان آشخانه کردی(کرمانجی) است.

آشخانه از دوکلمه آش و خانه درست شده آش در کردی به معنی آسیاب هست و آشخانه به معنی آسیاب خانه (مکانی برای آسیاب گندم)

پیشینهتاریخی شهرستان مانه و سملقان:
وجود آثار تاریخی متعدد بیانگر قدمت این شهرستان می باشد، به روایت تاریخ این منطقه بخشی از ایالت پارت بوده و با توجه به سوابق به دست آمده از دورهاشکانی در مانه و سملقان و خواستگاه این قوم در خراسان شمالی این منطقه ی مهم تلقیمی شده است.مسکوکات مکشوفه از محوطه های باستان موید رونق و آبادانی این شهر درزمان ساسانیان می باشد. در دوره اسلامی نیز آثار مورخان از جمله در دوره غزنویان،صفوی افشار و قاجار از این منطقه یاد شده است. شهرستان مانه و سملقان با تاریخی هفت هزار ساله و بیش از 1500 اثرباستانی و تاریخی به جای مانده از هزاره پنجم قبل از میلاد تا عصر حاضر سرزمینشگفتی ها محسوب می شود. پس از اسلام مانه و سملقان همچنان شناخته شده و آباد باقی ماند ونام آن از ابتدای ورود اسلام تا پایان قاجار به کرات در منابع تاریخ یذکر شده است. بعنوان نمونه یاقوت حموی در کتاب خود از سمنقان یا سملقان نام می بردکه در شرق جاجرم قرار دارد.پس از آن و تا پایان حکومت ترکان همچنان نام مانه و سملقان در منابعتاریخی ذکر و در دوره های غزنوی سلجوقی و خوارزمشاهی به مناسبت های مختلف از اینمنطقه نام برده شده است.نام سلمقان در « عالم آرای عباسی» و به بهانه آمدن شاه عباس به منطقه، مجدداً ذکر گردیده.در بسیاری از سفرنامه های عصر قجری از این منطقه به دلیل مهمان نوازیمردمانش و سرسبزی سرزمینش یاد شده است.

بخشی از جاذبه های تاریخی و گردشگری شهرستان مانه و سملقان بنای سنگی اسپاخو (قدیمی ترین اثر بستانی شمال شرقی کشور) ، قسمت اعظم پارک ملی گلستان، آبشار بیار، روستای توریستی درکش، موزه حیات وحش رباط قره بیل و ارتفاعات سرسبز آخرک غیره......

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1389ساعت 14:23  توسط میديا  | 

شعر کرمانجی

کرمانج زمانه من کرمانج پرچمه من
کرمانج ناموسا من
از زانه مه تو کو کرمانجی سا چه کو کرمانجی کپ ناکی
اوینم کرمانجی کپ ناکی باوی خه یه کرمانج ناس ناکی
کرمانج راه گوموی سا چرا کپ ناکی کرمانجی ساچرا


ته ژه وی زمانا چه دیه کپ ناکی کرمانجی سا چیه
ته چه دیه ژه وی زمانا راه گوم کریه ته وی خزانا
کرمانجی کو ناموسا ته یه ژه ده باوان میراثا ته یه


زمان کو چو تو ژی امری ژه ناو خلکه تو ژی افری
وگر ژه وی ری یا توبه که زو وی عادته ژه بیر که
وگر سر عوجاقی ده باوان عوجیق بمال وه بریو چاوان

ریشه ده باوان وه ندا مه که چریه رینال خوا مه که
کرمانج سا مرا افتخاره له تاریخ او یادگاره
افتخار دکم کو کرمانجم خیال مه که له کس محتاجم
+ نوشته شده در  پنجم مهر 1389ساعت 18:37  توسط میديا  | 

شعر کمانجی

دوری تو [شیعر و قسه ی خوش * کورمانجی * ]




Durî te


îro dîsa tu hatî bîra min

kul u xem

doramî cîviyan

îro dîsa tu hatî bîra min

cîya hejiyan

gul girîyan
+ نوشته شده در  یکم مهر 1389ساعت 14:23  توسط میديا  | 

جمعیت كردها



جمعیت كردها به طور دقیق به علت پراكندگی در كشورهای مختلف مشخص نیست و ارقام مختلفی اظهار شده است اما آنچه به واقع نزدیك تر می نماید جمعیت كردها حدوداً 36 میلیون نفر ذكر شده است كه قسمت عمده یی به طور متمركز در چهار كشور ایران، تركیه، عراق و سوریه ساكن هستند. از این جمعیت حدود نیمی در تركیه و بقیه در ایران و عراق و قسمت جزیره سوریه ساكن هستند. علاوه بر این عده یی هم به طور پراكنده در شمال خراسان، بلوچستان و قفقاز و دره های افغانستان هستند كه در طول تاریخ به وسیله حكام كوچ داده شده اند. همچنین در سده اخیر به علت مسائلی همچون مشكلات سیاسی و جنگ و... عده زیادی از كرد ها كه بالغ بر دو میلیون نفر را شامل می شود به دیگر نقاط جهان همچون اروپا و امریكا مهاجرت كرده اند.

كیش و آیین كردها

در بحث از حوزه دین و آیین هنگامی كه به تاریخ كردها و تجارب آنها در این مقوله می نگریم سخن فراوان است. ارائه تصویر روشنی از این تجارب و تحولات نیازمند بررسی واقعیات تاریخی و عوامل موثر بر زندگی این مردم به گونه یی بی طرفانه و به دور از تعصب است. این گونه كه از مطالعات و تحقیقات دانشمندان برمی آید تا قبل از ظهور زرتشت آیین میترائیسم یا مهرپرستی در میان كردها رواج داشته است. آیین مهر چنان با زندگی مردم پیوستگی همه جانبه داشته كه آداب و نشانه های آن پس از چند هزار سال همچنان در زندگی این مردم مشهود است.

پس از اینكه زرتشت ظهور كرد مردم به آیین وی روی آوردند. از نوشته های محققان چنین برمی آید كه زرتشت سفرهای زیاد به غرب فلات ایران و در میان كردان داشته و به ارشاد مردم پرداخته است. در شهر باستانی «شهرزور» در نزدیكی سلیمانیه كه مهمترین شهر در تاریخ كردها بود، آتشكده های بسیاری وجود داشته است و حاكمیت شهر از آن خود كردان بوده و امپراتوری های وقت ایران متعرض آنان نمی شدند.

در زمان حمله اعراب به ایران پس از تصرف تیسفون اعراب مسلمان به سوی شرق و شمال روی آوردند و در پی آن حملات زیادی را به كوهستان های محل سكونت كردها آغاز كردند و پس از مدتی پیشروی به شهر زور در شمال شرقی تیسفون رسیدند. شهر مدت زیادی مقاومت كرد اما در نهایت به تصرف درآمد.

كردها در پی آشنایی با دین اسلام به تدریج به این آیین روی آوردند و طی قرن ها در پاسداری از آن كوشیده اند. در زمان حاضر مذاهب گوناگونی میان مردم كرد رایج است كه به طور عمده پیرو چهار مذهب تسنن، تشیع، اهل حق و ایزدی هستند. علاوه بر اینها گونه های خاصی از شیعه در این سرزمین مرسوم است از جمله طوایف مشبك هستند كه علی (ع) را با صفت بزرگ «كردی رش» می خوانند و همچنین «بجوران ها» كه آنان را از گروه های صوفیه شیعی می دانند و همچنین «صارلی ها» كه آنان را نیز بازمانده گروه های شیعی صوفی می دانند كه خود را سخت پایبند علی بن ابی طالب(ع) می دانند.

اكثریت كردها را اهل تسنن تشكیل می دهند. به عبارتی قریب به اتفاق كردهای تركیه و سوریه سنی مذهب و حنفی هستند و نیز اكثریت قابل توجهی از كردهای عراق و كردهای ساكن نیمه شمالی قسمت كردنشین ایران سنی مذهب هستند كه البته اهل تسنن ایران و عراق بیشتر شافعی هستند. به طور كلی كرمانج ها حنفی و سوران ها شافعی مذهب هستند و كردها از پایبندترین مردمان به اصول اسلام هستند.

در مناطق جنوبی این سرزمین شیعیان ساكن هستند كه گوران ها و لك ها را شامل می شود و اكثر آنها ساكن ایران و قسمتی نیز در عراق ساكن نواحی و شهرهای بدره، مندلی و خانقین هستند. جمعیت كرد شیعی به علت نزدیكی سكونتگاه آنان با مراكز شیعیان و آشنایی با آنان از پیروان آن آیین شدند. علاوه بر گوران ها و لك ها كردهای كرمانج ساكن شمال خراسان كه به آنجا كوچ داده شده بودند از زمان شاه عباس صفوی به دلیل قرار گرفتن سرداران آنها در شمار سرداران سپاه صفوی به تشیع روی آوردند.

یارسان به كردهایی اطلاق می شود كه پیرو آیین اهل حق هستند و در قسمت های جنوبی سرزمین كردنشین ایران و عراق ساكن هستند. یارسان عراق در شهرهای خانقین، بدره و طاوق كركوك ساكن هستند. یارسان تركیه نیز گوران های تركیه هستند كه در شهرها و مناطق دیاربكر، بتلیس و دپرسیم ساكنند. یارسان خود را از پیروان مخصوص علی(ع) می دانند.

رهبر یارسان در سده هشتم هجری كه آنها را به صورت جمعیتی متشكل درآورد اسحق فرزند شیخ عیسی برزنجه یی بود كه محل سكونت آنان در استان سلیمانیه بود و بعدها به علت فشار حكام منطقه به سرزمین های جنوبی و اورامان كوچ كردند. دست نوشته های زیادی از یارسان موجود است كه به صورت اشعار منظوم ده هجایی است و قدمت آنها تا قرن دوم هجری می رسد و شباهت زیادی به اشعار قبل از اسلام دارد.

قسمت عمده این سروده های مذهبی در «نامه سرانجام» مسطور است.

ایزدیه مذهب آن دسته از كردان است كه ساكن مناطقی در عراق و تركیه و ایران به طور متمركز هستند و به لهجه كرمانجی تكلم می كنند و در جمعیت های متشكلی با روابط درون گروهی در مناطق استان های سنجار، موصل و منطقه شیخان عراق و دیاربكر تركیه و معدودی نیز در میان كردهای ایران هستند. درباره منشاء ایزدیه عقاید مختلفی ابراز شده است، اما آن گونه كه از مطالعات محققان و دانشمندان برمی آید به قبل از اسلام حتی به قبل از زرتشت برمی گردد. زمانی كه ایرانیان ایزدان را پرستش می كردند و این گروه از آریایی ها تاكنون به گونه یی بر آیین خود مانده اند هر چند آیین ایزدیه در طول تاریخ تاكنون تغییر و تحولات بسیاری را به خود دیده است و مفاهیم زیادی از ادیانی همچون اسلام و مسیحیت بدان راه یافته است.

رهبر تاریخی آنان كه ایزدیان را در دوره اسلامی در عراق رهبری كرد شیخ عدی بن مسافر بود. شیخ عدی مردم را از لعن هر كس و هر چیزی بر حذر داشت. ایزدیان علاوه بر تقدیس قرآن دو كتاب مقدس به نام «جلوه» و «مصحف رش» دارند كه جلوه منتسب به شیخ عدی است و «مصحف رش» یا كتاب سیاه حاوی اصول ایزدیه است كه دویست سال پس از شیخ عدی نوشته شده است. ایزدیان به زبان كردی كرمانجی صحبت می كنند و كتب آنها هم به «كرمانجی» نگاشته شده است. بزرگ ترین قبیله ایزدی قبیله «توهایا» بوده كه در شمال موصل مسكون بوده اند. در میان ایزدیان نظر كردن به زن غیر ایزدی ناپسند است. ازدواج در ماه «نیسان» حرام است. طاووس میان آنان پرنده یی مقدس است كه در اعیاد خود با ساز و آواز آن را می گردانند. از دیگر آداب ایزدیان احترام بسیار به طبیعت، افروختن آتش بر مقابر، غسل تعمید كودكان و حسن پنداشتن پوشیدن پیراهن یقه شكافته است.

منابع و ماخذ؛-----------------------

ابن بلخی، فارسنامه

خوشحالی؛ بهزاد، زبان شناسی كرد و تاریخ كردستان، انتشارات فن آوران، 1379

زكی، محمد امین، كرد و كردستان، انتشارات آیدین، 1377

سیسیل جی، ادموندز، «كردها، ترك ها، عرب ها» ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات روزبهان، 1367

سنندجی، شكرالله، تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای كردستان، انتشارات امیركبیر، 1366

مردوخ كردستانی، تاریخ كردستان، انتشارات هژار، 1379

مشكور، محمدجواد، تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم، انتشارات اشراقی، 1368

بنی سلیم، محمد، یزیدیه، مشكوه، شماره 67، تابستان 1379

یاسمی، غلامرضا، كرد و پیوستگی نژادی، نشر جامی، 1386

كنیان، درك، كردها و كردستان، ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات نگاه، 1372

كندال، مصطفی نازدار، كردها، ترجمه ابراهیم یونسی، انتشارات روزبهان، 1372

*اسفندیار آبنوس
وكیل دادگستری
+ نوشته شده در  بیست و نهم شهریور 1389ساعت 16:51  توسط میديا  | 

مانه سملقان

ما نه و سملقان

شهرستان مانه و سملقان  با وسعتی معادل ۵۹۷۸ کیلومتر مربع و ۹۲۷۸۰نفر جمعیت از شما ل به راز و جرگلان واز جنوب به شهرستان جاجرم از شرق به بجنورد و از غرب به خطه سرسبزاستان گلستان محدود است.این شهرستان دارای یک شهر ,سه بخش (مرکزی ما نه وسملقان ) ,۶دهستان ,۸۹ روستا و ۲۳۴پارچه آبا دی می  با شد از مهمترین اربفاعات آن قور خود است و بخشی از رود اترک مهمترین رودخانه دا ئمی استان در این شهر ستا ن واقع گردیده است.

پیشینه تاریخی شهرستان مانه و سملقا ن

وجود  آ ثار تاریخی متعدد بیا نگر قدمت این شهرستا ن می با شد. به روایت  تا ریخ  این منطقه  بخشی از ایالت پا رت بوده است.تپه باستانی نادری با قدمت بسیار زیاد اهمیت تاریخی این منطقه را نشان میدهد.

بخشی از جا ذبه های تاریخی و گردشگری شهرستان مانه و سملقان

بنای سنگی اسپاخو ( قدیمی ترین اثر باستانی شمال شرق کشور ) , امامزاده دلاور , امامزاده قاسم , قسمت اعظم پارک ملی گلستان , آبشا ر بیا ر , روستا ی توریستی درکش , موزه حیات وحش  ارتفاعات سرسبز آخرک و ….

۹۰بیش از درصد جمعیت این شهرستان را کردها(کرمانج) تشکیل میدهند.

در آینده به معرفی روستا ها و مکانهای تفریحی این شهرستان سرسبز  خواهم پرداخت.

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1389ساعت 20:7  توسط میديا  | 

پوشش دختران کرمانج

+ نوشته شده در  هفدهم شهریور 1389ساعت 12:10  توسط میديا  | 

قلعه ی باستانی زیویه , آثار تمدن مادها و مانناها

قلعه باستانی زیویه به فاصله ۵۵ كیلومتری جنوب شرق شهرستان سقز در استان کردستان و در شمال روستایی موسوم به همین نام واقع شده است. قلعه زیویه یكی از قلعه های باستانی استان كردستان است كه در سال ۱۹۴۷ كشف شد...

این قلعه بر روی تپه ای بنا شده كه بر نواحی پیرامون آن مشرف بوده و تسلط كامل داشته است كه امروزه از نظر گردشگری نیز چشم انداز بسیار زیبایی دارد.

زیویه هم از نظر معماری و هم از نظر آثار هنری یكی از شاخص ترین مكان های دوره تاریخی محسوب می شود و احتمالاً مربوط به اقوام ماننایی است كه ۲۷۰۰ سال پیش می زیسته اند و محل حكومت آنها شمال غرب ایران بوده است.

 

تصویر : نمای بخشی از قلعه ی باستانی زیویه

 

نخستین باری كه از «زیویه» نامی آورده شد در سالنامه آشوری مربوط به سارگن دوم است. وی به هنگام لشكركشی به سرزمین ماننا عنوان می كند كه پس از تسخیر پایتخت ماننایی ها یعنی ایزیرتر و شكست پادشاه آنها به نام «ایرانزو» ۲ قلعه مهم مركزی سرزمین ماننا بنام های زیپیه (ایزیپیه ازیپنا) و آرماثیت را متصرف شد كه اغلب نویسندگان و پژوهشگران را عقیده بر این است كه این زیپیه همین زیویه فعلی است و احتمال دارد كه محل قلعه آرماثیت نیز در روستای «قپلانتو» در ۵ كیلومتری زیویه باشد. در ضمن چنان كه می دانیم مسكن و مأوای ماننایی ها كه یكی از قبایل متحد با مادها بودند در جنوب دریاچه ارومیه و شمال كردستان فعلی بوده است.
در این كه قلعه زیویه یك قلعه حكومتی مهم و قابل توجه بوده، شكی نیست و بیشتر محققان بر این عقیده استوارند؛ نویسندگان و باستان شناسان بسیاری درباره زیویه اظهار نظر كرده اند از جمله پرفسور گیرتنس محقق و باستانشناس فرانسوی، مؤلف كتاب «هنر ایران در دوره ماد و هخامنشی معتقد است كه این قلعه یك قلعه حكومتی بوده و گنجینه به دست آمده را دفینه ای می داند كه در كنار جسد یك پادشاه سكایی گذارده شده است.

 

تصویر : قلعه ی باستانی زیویه از نمایی دیگر

 

اهمیت، اعتبار و شهرت جهانی زیویه به زمانی برمی گردد كه در حوالی سال ۱۳۲۵ شمسی تعدادی از آثار آن در اثر بارندگی شدید و فرو ریختن قسمتی از خاك تپه به صورت اتفاقی كشف شد. به دنبال وقوع این امر و پیگیری های شخصی به نام «ایوب ربنو» مجوزی تحت عنوان حفاری تجاری در زیویه از سوی مقام ها صادر شد و این شخص در ۸ سال متوالی در حدود ۹۵ درصد از سطح تپه را كاوش كرد و آنچه از بقایای معماری قلعه در جوار اشیا و آثار به دست می آمد را تخریب كرد و با دستیاری و همكاری اعضای هیأت خویش توانست به غارت و چپاول آثار زیویه بپردازد و اكثر آثار گران بها و ارزنده این محوطه باستانی را به خارج از كشور انتقال دهد كه در حال حاضر زینت بخش بزرگترین و مهم ترین گالری ها و موزه های دنیا چون لوور در فرانسه، بریتانیا در انگلستان، رمیتاژ در لنینگراد و... است و تنها تعداد معدودی اشیا طلایی، نقره ای و سفالی در اختیار سازمان میراث فرهنگی كردستان قرار گرفته است. وی با خیانتی كه مرتكب شد ضربه بسیار جبران ناپذیری بر علم باستانشناسی ایران وارد كرد كه تاكنون تاوان آن را نتوانسته بپردازد و امروز نیز آثار جنایت وی باقیمانده است تا حدی كه در اغلب بخش های حفاری شده درگیری های بسیاری را موجب می شود و عملیات حفاری را با مشكلات بی شماری روبه رو می سازد.

 

تصویر : یکی از اشیای قیمتی بدست آمده  از تپه ی باستانی زیویه

 

از نظر كارشناسان سازمان میراث فرهنگی كردستان سفالینه های به دست آمده و دیگر آثار كشف شده از این قلعه باستانی نشان می دهد كه از اواسط قرن هشتم قبل از میلاد تا اوایل دوره هخامنشی، زندگی در این قلعه وجود داشته و با به سلطنت رسیدن داریوش هخامنشی و تهاجم وی به سرزمین مادها زندگی در این قلعه به پایان رسیده است.

 

منبع : سایت www.iranhotelonline.com

+ نوشته شده در  یازدهم شهریور 1389ساعت 10:48  توسط میديا  | 

کردها در لبنان

 

kurd is live

کردها در لبنان

کردهای جبل لبنان ازمدتهای مدیدی به این منطقه آمده‌اند که امروزه در قسمت بزرگی از خاک لبنان با اقتدار به زندگی خود ادامه می‌دهند . اینان نقش آشکاری را در ساختار تاریخ سیاسی و اجتماعی لبنان خصوصاً دردوران عثمانی ها و در دوران حاضر بازی کرده اند . از جمله این خاندان اصیل و ریشه دار ساکن در لبنان : خاندان کرد معنیون ، ال عماد ، جنبلاطیون ، ال مرعب ، ال عبود ، و ال سیفا در مناطق شمالی و در شهرهای عکار و طرا بلس و در مناطق جنوبی آل فضل و صعبیون هستند . بیشترشان خانواده های فئودال و نیرومندی بودند که در مراحل مختلف زمانی و همچنین به خاطر علل مختلف به لبنان سفر کرده اند . بعنوان مثال :ایوبیان در دوره‌ی جنگهای صلیبی به جهت پاسداری از مرزهای اسلامی به این منطقه وارد شدند . گروهی نیز در ابتدای قرن چهاردهم میلادی به منطقه طرابلس ، عکار و ضنیته با هدف استوار کردن حکومت ممالکیت در بلاد شام وارد شدند . جنبلاطیون نیز در سده هفدهم میلادی پس از انقلاب علی پاشا جانبولارد در منطقه حلب _سیواس در سال ۱۶۰۶ م . از ترس نخست وزیر پاشا و حاکم شام سلیمان پاشا به ارتفاعات شوف فرار کردند . شهر «زحله الکرد» زمانی دراز نقطه‌ی اتصال وبرخورد راههای تجارتی بودکه کردهای کردستان تولیدات حیوانی و دامهایشان را باکالاهای تجارتی لبنان واروپا مبادله می کردند۰ دولت عثمانی امیران کرد را در پست های اداری مانند والی ،استاندار وفرماندههای لشکر وپلیس در شهرهای عربی قرار می دادند واین نهایت اعتماد عثمانیها به کردها بود این یک مورد به تنهایی ظهور شخصیت های کردی را درمیدان جدید در سرزمینهای عربی بود۰ این شخصیتها فورا نیرومند شده و مقتدر شدند و تعدادشان زیادشده خواستند خودشان رابا محیط جدید سازگار کنند ومذاهب وادیان بزرگی راقبول کردند۰ کردهای جدید مهاجر از منطقه جزیره سوریه واز مناطق ماردین و بوطان در ترکیه بعد از شکست انقلاب های کردی بر ضد دولت جدید ترکی کوچ کردند۰واز دهه بیست و دهه سی سده گذشته در شهر بیروت متمرکز شد ه اند تعدادآنان در این مناطق به صد وپنجاه هزار تن می رسد که فقط ۱۵۰۰۰هزار نفراز انان در بیروت غربی در منطقه زقاق البلاط زندگی می کنند۰ کردهای لبنان نقش آشکاری را در عرصه سیاسی لبنان بازی کرده اند که نفوذشان به بیرون از لبنان نیز تجاوز کرده است خانواده های عالی مقامی که در ارتفاعات جبل لبنان حکومت کرده اندعبارتند از:: خاندان معنیین که نفوذ شان را در سده هفدهم میلادی درارتفاعات لبنان و فلسطین شمالی و ارتفاعات اردن گسترش دادند ، خانواده جنبلاط که آنان نیز مانند نیرویی حقیقی در خلال سده هیجد هم میلادی آشکار شدند و نفوذ سیاسی شان را تا به امروز گسترش داده اند، امیران کرد راس نحاش که در منطقه کوره در لبنان شمالی و آل مرعب در شمال لبنان حکومت کرده اند. بیشتر کردهای لبنان مسلمان هستند تعدادی سنی و تعدادی شیعه که شیعیان در جنوب لبنان زندگی می کنند. عده ای نیز دروزی مذهبند مانند خاندان جنبلاط معنییون وآل حماد و برخی نیز مسیحی هستند۰ مشهورترین خاندان کرد در لبنان : معنییون: نسبتشان به معن بن ربیعه کرد ایوبی می رسد اجدادشان ابتدا در سرزمین پارس زندگی می کردندسپس به جزیره قراتیه آمده اند جدشان معن بن ربیعه کرد ایوبی در سده شانزدهم میلادی از آنجا به ارتفاعات لبنان آمد محمد امین المحبی تاریخ نویس در کتابش به نام خلاصه الاثر درستی این نسبت را تاکید کرده است. او بیان کرده است که برخی از نواده های فخر الدین معنی از خود او روایت کرده اند که می گفت اصل پدران ما از کرد هستند که در این سرزمین ساکن شده اند . نوادگان این فخر الدین معنی از مشهورترین حاکمان جبل لبنان و شوف در خلال سالهای (۱۵۱۶-۱۶۹۷م) بوده اند که به امیران دروزی شناخته شده اند نفوذشان را بر دیگر سرزمینهای لبنان و قسمتها یی از سوریه ،فلسطین و اردن گسترش دادند . و دروز به آنان مدیون بود چرا که آنان از مذهب دروز پیروی می کردند . ایوبیان: ایوبیان به سال ۱۱۳۹م. زمانی که ایوب بن شادی پدر صلاح الدین ایوبی بعنوان والی بر شهر بعلبک تعیین شد وارد لبنان شدند .آنان در قلعه ی تکریت در خدمت نورالدین زنگی بودند پس از مدتی به موصل و پس از آن به بعلبک کوچ کردند.مورخ لبنانی کمال صلیبی انتساب کرد بودن خاندان ایوبی را تایید کرده است او گوید:«الملک ناصر صلاح الدین یوسف بن ایوب بن شادی پایه گذار دولت ایوبیان مصر بوده است که ایوب بن شادی و برادرش شیرکوه از کردهای تکریت در عراق بوده اند که به دمشق و پس از آن به مصر رفته اند و دولت ایوبیان را تاسیس کرده اند». راس نحاش: این امیران به کردهایی که سلطان سلیم اول عثمانی در سده ی شانزدهم میلادی در بخش کوره شمالی لبنان بخاطر پاسداری از آن بخش دربرابر فرنگیان به سال ۱۵۵۶م. قرار داد، منتسب اند . مشهورترین امیران این خاندان عبارتند از :امیر موسی پدر اسماعیل به سال ۱۶۳۷م.که شاهین پاشا و شیخ علی حماده امیر موسی را با لشکری برای مبارزه با آل سیفا به طرابلس و عکار و حصن الکرد فرستاده ا ند . خاندان جنبلاط: از خانواده های مشهور در لبنان واز کردهای اصیل و ریشه دار دروزی مذهب هستند که امروز در بخش شوف در جبل لبنان ساکنند و شهر مختاره پایگاه آنان به حساب می آید این خاندان نقش سیاسی پویایی را در روزگار عثمانی ها در شمال شام و در جبل لبنان ایفا کرده اند.هچنین نقشی مشابه در تاریخ جدید لبنان دارند . نسبت این خاندان به امیر جان بولارد بن قاسم بک بن احمد بک بن جمال بک بن عرب بک بن مندک ایوبی برمیگردد.

منبع:http://kurdishzone.blogfa.com/

+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد 1389ساعت 11:43  توسط میديا  | 

مشاهیر کرد

ادامه بیوگرافی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کلیم باازدست دادن فرزندنازنینش ابوالفضل درراه تحقیق درروستاهای شمال خراسان درآخرشهریور58 ، ازسرخس به مشهدانتقال یافت وبعنوان رئیس کتابخانه عمومی دکترعلی شریعتی که بزرگترین کتابخانه عمومی خراسان بود،مشغول به کارشد. این کتابخانه پس از کتابخانه پرباردانشکده الهیات بهترین گنجینه برای اوبودکه ازآنجابادانشگاهیان وفرهنگیان معتبرومراکزفرهنگی خراسان ارتباط بیشتری برقرارکرد وازجمله بنیانگذاران وپیشکسوتان سازمان امورعشایری خراسان ونماینده فرهنگی این سازمان بودوفعالیت های زیادی برای امورعشایرانجام داد. کلیم دربهار1359 نخستین کتاب خودراتحت عنوان" حرکت تاریخی کردبه خراسان دردفاع ازاستقلال ایران" به چاپ رساندوکتابهاومقالات اونیزچاپ ومنتشرشدند.

کلیم درسال 1370 بنابه دعوت آقای هوشنگ جاوید ازکارشناسان موسیقی نواحی کشوربه نخستین جشنواره نی نوازان کشورکه درحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی تشکیل شده بود، باگروه موسیقی خراسان شرکت کردکه حاصل آن،آشنایی بااستادمحمدرضادرویشی وبیرون دادن آلبوم موسیقی شمال خراسان بوسیله حوزه هنری بود. درسالهای بعدنیزدرجشنواره های فرهنگی- هنری زیادی درشهرستانهای مهاباد، بانه،سنندج، ایلام، تهران، گرگان، خرم آباد،کرمان،شیراز،مشهد،قوچان، بجنوردوشیروان شرکت کرده وتعدادزیادی لوح تقدیرازمسوولین فرهنگی کشوردرکتابخانه خودجمع آوری نموده است .اوهمچنین بعنوان کارشناس موسیقی بومی، داوری بسیاری ازاین جشنواره های موسیقی رابرعهده داشته است. 

کلیم درمنزل خودکتابخانه کوچک ولی معتبری داردکه هزاران برگ اسنادخطی وکتب خطی وچاپ سنگی ومرجع درآن نگهداری میشود. منزل اویک مجمع فرهنگی – هنری ودرحکم یک موزه هنری است که خردمندان ازآن بهره مندمیگردند. درسال 1374 استاداستیفان بلامودانشمندوموسیقی شناس آمریکایی که ازمنزل اودیدن کردوباکارها واسنادفرهنگی وعکسهاواسلایدهای مردم شناسی اوآشنا شد، درحضوراستادمحمدنوریزادکه درخراسان مشغول فیلمبرداری وتحقیق بود، خطاب به کلیم گفت:: آقای توحدی، اگرسازمان ملل به مدت صدسال باصدنفروتمام امکانات به کارپردازند، نمی توانندیکصدم کارتو راانجام دهند،چنانکه مانیز درگذشته نتوانسته ایم.استاداشتانسرهم که ازاتریش وآلمان به دیدن کتابخانه اوآمده بودودرزمینه چاپ کتاب فرش کردی خراسان ازوجوداوبهره گرفته بودنیز خطاب به اوچنین اظهاراتی بیان داشت. 

کلیم درآرشیوفرهنگی خودعلاوه بریکصدساعت موسیقی کردی وترکی وفارسی محلی،حدود400 حلقه نگاتیوعکاسی داردکه درطول 42 سال اخیرازایلات وعشایروروستائیان خراسان عکس های زیباوگویایی تهیه کرده که درنوع خودبی نظیرمی باشد.چندحلقه اسلایدو25 حلقه فیلم ویدئوازمراسم، آداب ورسوم وپوشاک وصنایع دستی وموسیقیدانان محلی ازجمله کارهای جالب وشگفت انگیزایشان میباشد. اواکنون درروستای اوغاززادگاهش، یک پارک ملّی ومجتمع فرهنگی تفریحی باهزینه خوددریک هکتارزمین درحال احداث داردوامیدواراست که بتواندبرای مردم خراسان خدماتی راانجام دهدوکتابخانه وموزه ومرکزاسنادخودرانیزبه آنجامنتقل سازد.

کلیم درمطبوعات، رادیو وتلویزیون ورسانه های فرهنگی مقالات وسحنرانی های فراوانی ازخودبه یادگارگذاشته است.نیزچندین جشنواره فرهنگی دردانشگاه فردوسی مشهدونیزبه مناسبت بزرگداشت جعفرقلی ملک الشعرای کرمانج وبزرگمردموسیقیدان کشوردرزادگاهش درسالهای 1384 و85و86 برگزارکردکه با استقبال کم نظیرمردم روبروشد.اودرحال حاضرنیزمشغول تحقیق ونوشتن است
+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1389ساعت 10:46  توسط میديا  | 

مشاهیر کرد

بیوگرافی استاد ارجمند سرور همه کردهای خراسان استاد کلیم الله توحدی

بیوگرافی  را از خود سایت استاد بزرگ تهیه کردم برای علاقه مندان ودوستداران فرهنگ کردی

کلیم الله توحّدی فرزندشیخ اسدالله روحانی معروف ایل مرزنشین  کرمانج سیوکانلودردیماه 1320 در اوغازمتولدشد..منزل پدری اویک مجمع فرهنگی- مذهبی مردم منطقه بودکه ازنیاکانش بطورموروثی به اورسیده وسپس به کلیم الله منتقل گردید.کلیم وقتی دیده به جهان گشود،چشمش بیش ازهرچیزی به کتابهای قطوروبزرگ جلدچرمی پدرش درتاقچه هاخیره شدوبادیداراین کتابهابزرگ ومانوس شد..

درشبهای پائیزوزمستان درگردهم آیی خردمندان ایل، قرآن خوانی وروضه خوانی وسپس نقالی و مثنوی خوانی و حکایت های تاریخی ورزمی ازپهلوانان ومرزداران سلحشوری چون سردارعوض، تحفه گل، ججوخان، آرازمحمدو...به میان می آمدوگاه نیزازروی تفنن بازیهای شبانه محلی مانندپاشاوزیروکچه بازی به اجرادرمی آمد.علاوه براینهادرهمسایگی خانه پدری کلیم درمنزل عموهایش ملارمضان بخشی و ابراهیم، جلسه پرشور موسیقیدانان برگزارمیشدکه کلیم کوچولونیزدرآنجاگهگاه خضورمی یافت وگوش به دهان هنرمندان ومجریان می سپرد..

اوغازمرکزایل به دارالعلم سرحد قوچان معروف ویازده محفل فرهنگی، هنری داشت. بدینگونه کلیم پیش ازاینکه درهفت سالگی درمهر1327 به دبستان دولتی رودکی شش کلاسه اوغاز بروداز این محافل سنتی فرهنگی توشه های فراوانی برچیدوآنچه راکه شنیددرگوش وسینه و حافظه اش ضبط وآرشیوکرد.اوبه بازیهاوسرگرمی های دوران کودکی علاقه زیادی نداشت. بلکه هرجانقالی وموسیقی ونوحه خوانی بودبه آنجا روی می آورد. کلیم کم کم بزرگترشدودرزمینه موسیقی پیشرفت کرد. وی نخست از موسیقی مذهبی آغازکرد. درهفت سالگی نقش حضرت سکینه دخترامام حسین رادرمراسم روزعاشورا اجرامیکرد که قنداقه برادرعزیزش علی اصغر رالالایی میگفت.درسالهای بعدنقش طفلان مسلم راجرامیکردوچون به سن جوانی رسیدنقش حضرت قاسم وعلی اکبررااجرامی نمود. او وابوالفضل اوغازی نوحه خوانی را از ملارمضان بخشی وابراهیم وحیدرکوچک، عمووبنی اعمامش فراگرفتندومسجداوغازرادرماه محرم اداره میکردند.این دوبا همدیگردرجوانی روبه موسیقی بومی آوردند ودراین باره درمیان ایل خوش درخشیدندوبعددررادیوکردی خراسان به اجرای برنامه های موسیقی پرداختند. 

کلیم درآغازجوانی عاشق ودلباخته دختری چادرنشین شدوبه همین سبب روستارارهاکردوبه چادرنشینی وکوچ وگله داری وچوپانی روی آورد.زیرابه مصداق

 رشته ای برگردنم افکنده دوست می کشدهرجاکه خاطرخواه اوست

فضای روستاراکه دیگرقادرنبوداوراتغذیه وسرگرم سازدوبرایش تنگ ترونامناسب تربودرهاکرد.دراین مرحله، زیبایی کوچ نشینی بودکه باتنوع موسیقی وفرهنگ عامه مردم دیگرنواحی بویژه ترکمنهای شمال کشورآشنا شدودیوان مختومقلی ترکمن همتای جعفرقلی شاعروموسیقیدان معروف کردرادر یورت مرحوم ملامهدی ترکمن درقشلاق  مرزی مراوه به دست آوردوآنراحفظ نمودوباموسیقی وزبان ترکمن آشناگردید. 

کلیم درشهریور1342 به خدمت سربازی رفت. زیرادیگرکوچ نشینی هم که دوران سقوط چندین هزارسالی خودراآغاز کرده بود، برایش رنج آورمی نمود.دردوران خدمت سرودی برای لشکرساخت که ازرادیولشکرگرگان که هفته ای یکبارپخش میشد،اجراگردید.اوباسربازان کرماج وموسیقیدانان لشکرگرگان روزهای جمعه سمینارموسیقی ترتیب میداد.وی مقاله ای نیزبرای ماهنامه ارتش فرستادکه دریکی ازشماره های آن وعده به چاپ رسیدن آنراداده بودند. کلیم که به زبانهای کردی وترکی وفارسی شعرمیسرود،در مرکزلشکر باسرهنگ نوعی معاون قرارگاه به شعروشاعری ومشاعره پرداخت وبه تکمیل وزن و قافیه اشعارخویش مشغول شد

درشهریور42 وباپایان خدمت سربازی درشهربانی کل کشوراستخدام شدوبرای دوره آموزش راهی دانشکده افسری پلیس شدومقام اولآموزشگاه پلیس رابه دست آوردوسپس به قوچان انتقال یافت.وی درسال 1345 باخریدیک دستگاه ضبط صوت ریلی فیلیپس ساخت هلندکه تازه به بازارآمده بود،به ضبط وجمع آوری موسیقی محله منطقه پرداخته وآهنگ های زیادی راازهنرمندان قدیمی ضبط نمودکه اکنون بیش از یکصدساعت موسیقی اصیل رادرآرشیوداردکه تمام مجریان آن روی درنقاب تیره خاک کشیده اند.

کلیم ضمن خدمت درشهربانی قوچان علیرغم مشکلات زیاد به تحصیل اشتغال ورزیدوبطورمتفرقه هرسال درکلاسی قبول شدودرخرداد1350 پس ازاخذمدرک دیپلم ادبی درکنکوردانشگاه پلیس تهران ونیزدردانشگاه قضایی شبانه تهران پذیرفته شد. کلیم به دانشگاه پلیس رفت.ولی چندی بعدآنراباب میل خودنیافت وازخشونت موهن حاک بردانشکده به ستوه آمده وبه هرزحمت بوداستعفای خودراتقدیم سرتیپ کهنمویی فرمانده دانشگاه پلیس دادوبه شهربانی قوچان برگشت.سال بعددرکنکورسراسری دانشگاههادررشته فقه ومبانی حقوق اسلامی دردانشکده الهیات ومعارف اسلامی درردیف یازدهم قبول شدوسختی های فراوان پشت سرگذاشت تابه مشهدانتقال ودرکلاس درس اساتیدحضوریافت. چون درمحیط دانشکده الهیات امکان فعالیت درموسیقی نمی یافت، به شعرومقاله نویسی پرداخت که اشعارومقاله هایش راروزنامه های آفتاب شرق و وخراسان ونشریات دانشگاه به چاپ می رسید

.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1389ساعت 16:20  توسط میديا  | 

گذری بر تاریخ سرزمین ومردم پاک ودلیرکردستان

گذری بر تاریخ  سرزمین ومردم پاک ودلیرکردستان

اتمام سرزمین کردستان از زمان امپراتوری ماد تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از سرزمین کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدريجا تقسیم و یا مستقل گرديدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

تاریخ کردستان پیش از اسلام

منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخشی از امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. هوخشتره شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.
در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.
برخی منابع از قبیل گزنفون درباره کردان ساکن زاگرس در ارتش هخامنشيان که با لشکريان اسکندر جنگ و ستيز مي کردند و از زبان استرابون جغرافي دان يونان باستان و اراتسن دبير اسکندر درباره طوايف کردان بارزانی که با لشکريان اسکندر در حال عقب نشيني جنگيدند بسيار سخن رفته است .
برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و با روم در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است.
در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه آسورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، آسورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش شرقی منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند.

تاریخ کردستان پس از اسلام

با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمر در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین که نواحی کردنشین بودند به تصرف اعراب در آمد بعد از عمر, در دوره جانشین وی عثمان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که باعث شد کردها مسلمان شوند.
حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمدT که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده ، یادآور حمله اعراب به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم اعراب است. این شعر آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایهٔ اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:

هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان  ویشان شارده وه گه وره گه وره کان
زورکاری ئارب کردنه خاپوور  گنائی پاله هه تا شاره زوور
شه ن و که نیکا وه دیل بشینا  مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا
ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س  بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س
 

ترجمه به فارسی

معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند
بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
عرب ظالم ویران کردند
روستای کارگرها را تا «شهرزور»
زنان و دختران را به بردگی بردند
مردان دلیر در خون غلتیدند
آیین زرتشت بی سرپرست ماند
دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد. در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی به کار رفت.
هم‌زمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید.
به گفته رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی او , حمدالله مستوفی در کتاب نزهة‌القلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است:
کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.
در قرن دهم میلادی (۹۵۹) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴) می‌‌باشند اینان از آل بویه اطاعت می‌کردند.
در غرب و مرکز ايران دو سلسله (دیلمی) به نام آل زیار و آل بویه از ( ۴۴۷-۳۲۰ ه.ق.) که هر دو از مناطق شمال برخاسته اند نواحي مرکزي و غربي ايران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. دیلمیان سخت نيرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن ها چاره اي جز تسليم نديدند حکومت بغداد را به آنها واگذاشتند و خود بعنوان خليفگي و احترامات ظاهري قناعت کردند.
علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد ( 334ه.ق). سپس ،به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت.
آل بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت. فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود.
در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست آل بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.
صلاح‌الدین ایوبی (۵۳۲ هجری قمری - ۱۷ صفر ۵۸۹ هجری قمری) یکی از سرداران کرد و مسلمان جنگ‌های صلیبی بود. از دوره صلاح الدین سرداران کرد توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند. ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از 1171 تا 1260/1250م در مصر و سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت های ایشان دمشق و قاهره بود. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت. توان و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جنگ‌ با صلیبیون درآورد.


حمله مغول به ایران


بعد از حمله مغول به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند. جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد. در سال ۱۲۱۳ میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه کشته شد. هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد. در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال ۱۲۵۹ میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.

اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :

۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴-۱۲۳۲) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است. ۲) اورتوکی‌ها (۱۱۰۱-۱۳۱۲) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت می‌کردند. ۳) شاهان ارمنی (۱۱۰۰-۱۲۰۷) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.
در سال ۱۲۹۷ م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال ۱۳۴۹ میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسید.
بعد از جلایریان قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق‌قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.
با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را اردلان مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.

حکومت صفویان

در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب شیعه‌گری بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در جنگ چالدران کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل ۲۵ حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.

حمله عثمانی به ایران و جدایی کردستان از ایران :

تمام سرزمین کردستان یکی از ایالات ایران بوده است. در جنگ چالدران ( ۱۵۱۴ میلادی) بر اثر شکست ایران در برابر امپراتوری عثمانی بخش بزرگی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب امپراتوری عثمانی ‌گردید. امپراتوری عثمانی سالها بر بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، فرمان‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: سرزمین کردستان، سرزمینهای عربی، آسیای کوچک و بالکان تدريجا تقسیم و یا مستقل گرديدند. بخش جدا شده سرزمین کردستان از ایران، در نقشهٔ جغرافیای امروزی در سه کشور ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

منابع:

کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت ۱۳۶۳
کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی
وب‌گاه کردکلهر
سیروان نیوز
جستاری در تاریخ کردان

+ نوشته شده در  هشتم اردیبهشت 1389ساعت 14:35  توسط میديا  | 

فرهنگ در حال غارت

باسلام ودرود به تمام دوستان عزیز وگرامی که با حضور سرسبزشان باعث افتخار ودلگرمی این حقیر می شوند. ازتمام دوستان عزیز تشکر میکنم .

عرضم به حضور دوستان که مدتیه سرم خیلی شلوغ شده وزمان کافی  برای به روز کردن وبلاگ رو ندارم وهمین که می بینید هستم به خاطر گل روی شما دوستان عزیز هست،به بزرگواری و مرحمت خودتون قصور من در به روز کردن وبلاگ فرهنگ عزیزمون را پذیرا باشید خیلی ناراحت هستم ازاینکه می بینم که فرهنگمون از بین میره یا بهتر بگم که از بین میبرند ونا خاسته در خدمت به فرهنگ کوتاهی می کنم احساس شرم وگناه می کنم و از درون می سوزم وقتی این همه درد رامی بینم .

به امید روزی که همه بفهمیم این درد را، و برای حفظ فرهنگ عزیزمون حداقل کاری راکه میتونیم انجام دهیم واون حرف زدن به زبان مادریست.

 از تمامی دوستان تقاضا دارم اگرتمایل داشته باشند  درمورد فرهنگ کردی شمال خرا سان : زبان ، سنتهای فراموش شده ، پوشش  زنان ، موسیقی ، دل نوشته های خود  را که در ارتباط با فرهنگ کردیست ابرای این حقیر ارسال و نوشته ها با نام خود شخص در وبلاگ درج خواهد شد.

بعداز اینکه مشغلات خودم سبک شد دوباره مانند سابق درخدمت فرهنگ عزیزم هستم.

آدرس ایمیل وبلاگ: 

Meidia_kani@yahoo.com

این بلاگ کاملا شخصی بوده ودر ارباط باهیچ سازمان یا احزاب خاصی نمی با شد.

+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1389ساعت 15:26  توسط میديا  | 

کشتی با چوخه -کردی(2)

واژه شناسي چوخه

در اكثر فرهنگها  كلمه چوخه را نوعي تن پوش معني نموده اند. بعنوان مثال در فرهنگ  واژه نامه اي شوشتري چوقا  به معني عباي ضخيم زمستاني است. در فرهنگ بهدينان به معني پالتوي پشمي بلند در فرهنگ مكي ،چوخا نوعي پوشاك پشمي بي آستين است كه روستائيان به تن مي كنند. ودر فرهنگ كردي چوخ به نيمتنه نمدي اطلاق مي شود.

تهيه چوخه

چوخه از صنايع دستي خراسان بويژه خراسان شمالي است

پشم چيني گوسفندان در خراسان شمالي  بين كردها به پز برين معروف است در اين ميان بوسيله "هورينگ"يا همان قيچي پشم زني ،به سراغ بره هايي كه ژشم  حنايي وزيبا دارند ميروند ، به ژشم چيده شده كه اولين بار بدست ممي آيد "لواگ ميگويند.ساير پشم هايي كه چندين بار از بدن گوسفندان بزرگتر چيده مي شود "هري" مي نامند.

لوا بدست آمده شسته ، سپس حلاجي و"تيت" شده آنگاه بوسيله دوك يا تشي  آن پشمها را ميريسند تا توپ  نخ وگريف بدست آيد.

سپس دار يا "تون" آماده مي شود ونخ ها در كنار هم يكرنگ وهمدست بافته مي شوند وپارچه اي كه ازلوا يا هري بود ساخته مي شود وبه اين پارچه چوخ گفته مي شود. پارچه چوخ "توك" ياپرز داده مي شود پس از پايان كارجوانان و پهلوانان كه عموما ورزشكار هستند پارچه چوخ را براي تبديل شدن به پالتو، كت و شلوارو پاتابه به دست خياط مي دهند. كشتي گيران و پهلوانان  مي بايست پالتوي چوخ را در هنگام مبارزه كشتي به تن مي كردند واين از قوانين اوليه كشتي محسوب مي شدوازاين لحاظ كشتي را چوخه نام نهادندواين كشتي  به كشتي چوخه شهرت يافت.

لباس چوخه در آن روزگار مقام ترين لباس عشاير كرد شمال خراسان بود بطوري كه هيچ پارچه ديگري مثل

پارچه چوخه در مبارزه كشتي گيران دوام نمي آورد....

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:19  توسط میديا  | 

رحلت استاد برجسته موسیقی شمال خراسان(ولی عاشق)

من به نوبه خودم رحلت استاد بزرگوار وهمشهری عزیزم ولی رحیمی مشهور به ولی عاشق رابه تمامی

ملت کردومخصوصا دلسوزان فرهنگ کرد تبریک وتسلیت عرض مینمایم.

استاد ولی عاشق متولد قوچان وساکن آشخانه بود که درسن۷۷ سالگی دعوت معبود را لبیک گفت.

کمانچه نوازی استاد بیانگر فرهنگ ، اصالت ملت کرد بودو سوگوار این رحلت فرهنگ ماست.

روحش شاد ویادش گرامی

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن 1388ساعت 17:59  توسط میديا  | 

کشتی با چوخه-کردی (1)

 

تقریبا تمامی کسانی که در جهان پیرامون قدمت کشتی مطالبی نگاشته اند، مبداء کشتی را با شروع حیات انسان دانسته اند چرا که کشتی نه وسیله ای برای تفریح و ورزش بلکه عاملی برای ادامه بقا بوده است.

درایران بزرگ هم کشتی از قدمت زیادی بخوردار است، و همواره در سطح جهان مطرح بودند،در ایران کشتی باآداب ورسوم و فرهنگ مردم عجین شده است و یکی از ورزشهای ملی محسوب میگردد، در همه جای ایران ورزش کشتی پررونق بوده،نگاهی به انواع کشتی های رایج در مناطق مختلف ایران نشان دهنده علاقه و اشتیاق مردم به انواع کشتی هاست.

برخی از کشتی های موجود در ایران

کشتی باچوخه یا کردی رایج در خراسان، کشتی پهلوانی –کشتی زوران پاتوله (رایج در کردستان)، کشتی عربی (خوزستان)، کشتی گرش (ترکمنی)، کشتی کمر بندی رایج دراصفهان و...

به دلیل  اهمیت وویژگی خاص کشتی با چوخه به معرفی بیشتر آن میپردازیم.

 

کشتی  باچوخه –کردی  خراسان

دیدگاه نویسندگان و کارشناسان ورزش کشور درباره کشتی با چوخه خراسان

استاد مرحوم حسن میرئی قمی  در کتاب (( آیینه جهان نما)) منویسد: قدیمی ترین کشتی در ایران که هنوز هم کاملا معمول ومتداول است وروز به روز بر اهمیت آن اضافه می گردد و جنبه های فنی آن خیره کننده است، کشتی کردی نام دارد که  بیش از هرجا در خراسان،گرکان و کرمان متداول است وبا چوخه انجام میگیرد. این کشتی بیننده را بی اختیار به یاد کشتی گیری سرداران نامی ایران می اندازد. در ازبکستان و ترکمنستان نیز متداول بوده است واغلب کشتی گیران روسی که دارای عناوین جهانی هستند، از این کشتی اطلاعات مفیدی دارند.

محقق واندیشمند گرامی ، استاد مهدی عباسی، نویسنده کتاب ((تاریخ کشتی ایران)) مینویسد: کشتی با چوخه سر آمد انواع کشتی های ایرانی است، هم از نظر ارزش تاریخی مربوط به آن وهم اینکه مجریان آن کردها می باشند که خود از نژاد اصیل و قدیم آریایی اند.

پهلوان نامدار مرحوم حبیب الله بلور نویسنده کتاب ((فن وبند کشتی ))درمورد تاریخ و منزلت با چوخه چنین نوشته اند: پهلوانان باستانی ما به اهمیت کشتی با چوخه و رموز آن پی برده اند  پهلوان اکبر خراسانی برای یاد گیری راه وروش آن برنامه هایی داشته  لنگهای کردی را ایرانیان در دنیا رواج داده اند و امروز متداول و مورد استفاده است.

آقای هادی عامل مفسر و کارشناس کشتی(گزارشگر وکارشناس ومجری برنامه های ورزشی صدا و سیما )چنین میگوید:

کشتی با چوخه یکی از زیباترین کشتی های بومی، محلی وسنتی کشور ماست وبه علت اجرای فنون متعدد لنگ که در بر گرفته از: تکنیک، سرعت، و قدرت وجسارت یک پهلوان است مقامی والا داشته، واصیل تر مانده است. مردم خراسان علاقه فراوانی به کشتی باچوخه داشته اند، ازاین رو بیشتر نوعی فرهنگ بوده، تا ورزش . مردم خراسان به پلوان با اخلاق چوخه احترام فراوانی می گذاشتند واکثر پهلوانان نیز جوانمرد وصدیق و مردمی  بودند. نمایش کشتی با چوخه نمادی از پهلوانان نامی و قدیم ایران زمین است که هنوز در خراسان رایج است.

 

پستهای آینده: درمورد واژه شناسی و تهیه چوخه وفرهنگ خواهد بود.
+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1388ساعت 15:9  توسط میديا  | 

موسیقی مقامی شمال خراسان

 موسيقي مقامي خراسان به روايت مجتبي قيطاقي 

موسيقي مقامي (موغامي) يادگار جلوه هاي زيبايي از فرهنگ ديرينه مشرق زمين است ،که از تحريف و دگرگوني اعصار مصون مانده . نغماتي در موسيقي"موغامي" پيدا مي شود که به عهد باستان برمي گردد.
 مجتبي قيطاني ،محقق حوزه ي موسيقي سنتي خراسان با بيان مطلب فوق گفت: در کتاب لغت موسيقي نوشته" افراسياب بيگ لي" کلمه ي مقام که به صورت موغام يا مغام هم نوشته مي شود، به عنوان مجموعه ي صداها و پرده هاي مختلف که بر اساس يک کوک واحد و در محور آن مي گردند، تعريف شده و از آن به عنوان بالاترين مرحله ي خلاقيت در ترکيب ساز و آواز ياد شده است.
 وي ادامه داد: آنچه مد نظر هنرمندان و مردم اين منطقه است ،"موغام" مي باشد که در باور مردم خرسان از شان و منزلت بالايي برخورداراست و به ديده تقدس به آن  مي نگرند و به مصداق هنر عامه،  آفريننده مشخصي ندارد و تمام افراد جامعه در شکل گيري و نقل روايت آن سهم دارند. قيطاقي درباره ي تاريخ و قدمت موسيقي موغامي گفت: تاريخ موسيقي اين سرزمين به زمان کوچ آريايي ها به ايران بر مي گردد و در پاره يي از نقاط برخي از نغمه ها به صورت بکر و دست نخورده، حکايت از يک اصالت باستاني دارد و اگر براي بررسي موسيقي، خراسان بزرگ را مد نظر قرار دهيم، بايد پهنه ي اين ديار را از کرانه هاي غربي خزر تا پهنه هاي ابيورد و نسا ،مرو و تا کويرهاي خراسان و هرات، مرز هندوچين مورد کاوش قرار دهيم. وي با تاکيد بر اين که خراسان فعلي نيز به علت وسعت جغرافيايي و تنوع پراکندگي اقوام و فرهنگ هاي مختلف داراي موسيقي "موغامي" متنوع و مختلفي است، گفت: تنوع نژادي از عرب هاي سامي تا هزاره ، بلوچ و نژادهاي کرد و کرمانج و ترک و ترکمن و مغول در اين استان ،باعث شده است، که يکي از غني ترين گنجينه هاي فرهنگي موسيقي به وجود بيايد، که بر خلاف بيشتر مناطق ايران از سبک خاص برخوردار نيست و در نواحي مختلف استان وحدت سبک ندارد. اين پژوهشگر ضمن تقسيم خراسان به دو حوزه ي شمال و جنوب، درباره ي موسيقي "موغامي" شمال خراسان اظهار داشت: موسيقي جاري در اين منطقه موسيقي کوهستان ،جلگه است و از يک زندگي پرحادثه و پرسوز و گداز و آوارگي حکايت مي کند ، اين مساله را حتي مي توان در رقص ها و بازي هاي آييني و سنتي آن ها ديد . ضمن اين که از گستردگي و تنوع بيشتري برخوردار است، از حال و هواي خاصي نيز بهره مي برد و حماسه، عرفان، عشق و سوگ پشتوانه ي اصلي اين موسيقي مي باشد.
مجتبي قيطاقي با اشاره به اين که موسيقي اين منطقه "کرمانجي" است و از موسيقي هاي ترکي و ترکمني هم تاثيراتي گرفته است، اظهار کرد: در شمال خراسان موسيقي ترکمني يا موسيقي ترکي ديده نمي شود، آنچه هست موسيقي شمال خراسان به روايت ترکمني و ترکي است، يعني موغام ها در اصالت خودشان ترکمني و ترکي نيستند.
 او سازهاي رايج در اين منطقه را دوتار، سرنا، ني چوپان (بلر)، قوشمه، کمانچه، دهل، دايره و نيز سازهاي قديمي تر، شش تار (چگور قديم)، مزغان و نفير دانست و از مهم ترين "موغام هاي" موسيقي شمال خراسان، نوايي کردي (نوايي شمال خراسان) - تجنيس، بيات هراي - لوي - جعفر قلي ها - الله مزار - تورغه، درنا - بلبل - شاخه تايي (ختائي) و کوراوغلي نام برد. وي به خبرنگار ايسنا گفت: در شمال خراسان نوازندگان مختلف بر حسب ساز و تخصص شان به مراتب و طيف هاي مختلفي تقسيم مي شوند که عبارتند از عاشق ها يا آشق ها که نوازندگان سازهاي سرنا، دهل، کمانچه و قوشمه مي باشند و گاه در مجالس مختلف بر حسب نياز حرکات نمايشي هم انجام مي دهند - ، لوتي ها (روتي ها يا لوطي ها) که دايره و دف مي نوازند که درقديم با ساز خود سفر مي کرده اند و هم راويان اخبار و هم ناقلان آثار بودند و در قالب جملات، حرکات نمايشي و اشعار طنز ،جامعه و حکام آن را به نقد مي کشيدند.
 وي ادامه داد: بالاترين مرتبه ي هنرمندي را در شمال خراسان" بخشي هاي دوتار نواز" دارند، اينان هم آواز مي خوانند و هم شعر مي سرايند، ساز را خودشان مي سازند و از جهت شرايط اخلاقي، دروني و معرفتي به درجه يي از رفتار رسيده اند ،که مردم به راحتي با آن ها همراه مي شوند.
 اين پژوهشگر،با بيان اين که" بخشي ها" و "عاشيق ها" بازماندگان حقيقي خنياگران ايران باستان هستند، درباره ي دسته ديگر نوازندگان شمال خراسان توضيح داد: بلروانان يا ني نوازان، نوازندگان ني چوپاني هستند که اين ها معمولا چوپانند و زندگي شباني دارند. وي در ادامه درباره ،حوزه ي موسيقي جنوب و شرق خراسان يادآور شد: موسيقي اين حوزه نرم و دروني است و در آن ها فرياد به معني خاص آن در کوهستان وجود ندارد و مي توان فرياد آن ها را نامه يي بلند خوان که ناشي از زندگي در کوير است و موسيقي اين حوزه بيشتر در شهرهاي شرقي خراسان يعني تربت جام، باخزر - تايباد و خواف متمرکز است و موسيقي کويري در شهرهاي جنوبي مانند کاشمر، گناباد و بيرجند و مرز سيستان و بلوچستان همواره دستخوش تغيير و تحريف بوده است و علت اين امر شايد تداخل فرهنگ مردم اين مناطق باشد. وي سازهاي دوتار، سه تار، دهل و در برخي مناطق غيچک يا غژک را به عنوان سازهاي رايج اين حوزه نام برد و افزود: به نوازندگان دوتار در اين منطقه" اوستاد" گفته مي شود، که بالاترين مرتبه ي هنرمندي است و دوتار و موغام هاي آن از جايگاه والا و مقدسي برخوردارند و هنرمندان اصيلش همواره مورد توجه و احترام مردم هستند.
 او مهم ترين موغام هاي موسيقي اين منطقه را "نوايي" - "اشتر خجو" - سرحدي هاي مختلف - سبزپري پلتان - هتن - آخر - الله مدد - معراجنامه - مقام الله و مقام جل عنوان کرد و گفت:  موغام "مقام الله" و "مقام جل" معادل موغام" تورغه" در شمال خراسان است،که از حيث نام گذاري با وجه اشتراک مضامين عرفاني است.
مجتبي قيطاقي که 15 سال است درباره ي موسيقي سنتي خراسان تحقيق و پژوهش مي کند در پايان خاطرنشان کرد: انتظار مي رود، پژوهشگران فرهنگي به موسيقي هاي "موغامي" به عنوان گنجينه ي فرهنگ شفاهي بنگرند و ميراث فرهنگي موسيقي موغامي را به عنوان ميراث اين ملت باور نمايند و از فرهنگ ديرينه ي مشرق زمين حراست کنند
ir.persiandlog.botar

+ نوشته شده در  هشتم آبان 1388ساعت 18:59  توسط میديا  | 

مشاهیر کرد(سردارعیوض خان)

منبع:انجمن مدنی وفرهنگی کردهای خراسان

وتاره‌کان: قیام سردارعیوض خان جلالی؛ سند عزت، مظهر سربلندی و نشان افتخار کوردهای خراسان
 


سردارعیوض خان رهبر شجاع و عالیقدر کورد که بخاطرعزت فرهنگ و هویت ملت کورد درخراسان، در سال 1890 به پاس بازپس گیری شهر کوردنشین فیروزه به قیام برخاست، روح ناآرامی که کالبدش را به تپش درآورد و راهی ستیغ قله‌های افتخار ساخت.


فرهنگ زلال کوردی ، چشمه ای جوشان است که ازکوهسار کهن عزت و سربلندی ملت کورد جاری است. ایران پهناور خانهء بزرگ همه اقوام و ملیتهای ساکن آن است. ساکنان این آب وخاک که سردرآفتاب دارند و دیده دردور دست‌ها تا بیگانه را در این خانه راه  و جایی نباشد و چه زیبا تاکنون ایستاده اند، افسوس که حاکمین غاصب و تمامیت‌خواه، آنان را از حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مدنی، اقتصادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش محروم داشته‌اند.

کوردهای خراسان که بعد از کوچ اجباری به این دیار، بعنوان مرزبانان شمال شرقی ایران زمین معروف شده‌اند، گاه زمزمهء ملایم جویبارعشق و شور و شکوه بوده‌اند، و گاه دربرابر دشمن (داخلی و خارجی) به توفان و تندرصاعقه بدل شده‌اند، هر پلید اندیش متجاوزگری؛ چه به سرزمین و چه به فرهنگ، زبان، آداب و رسوم کوردی را به زانو کشیده‌اند. کردهای شمال خراسان، درفش کاویانی (منسوب به کاوه آهنگر که سر سلسلهء ایل بزرگ کاوانلوئی می‌باشد) وعزت ملیت کورد را بر دوش کشیده اند و به همراه سایر ملیت‌های ایران، زیباترین حماسه‌ها را آفریده اند. کوردهای خراسان زیر یوغ حاکمین به اصطلاح اسلامی کنونی که با سوء استفادهء دینی در هضم و از بین بردن فرهنگ و زبان کوردی در این دیار، تمام عیار وارد کارزار شده‌اند، نخواهند رفت.

در شمال خراسان، در پس هرکوهی، برستیغ هرقله ای، درهم نفسی با هر سرو کوهی ، مرد مبارزی و شیرزنی غریبانه خفته است  و سرخی خونش، راه روشن بیداری و حافظ هویت کوردی است. کوردهای خراسان، بشکوه فرزندان این دیارکه صدایشان را متأسفانه جزدره‌های زادگاهشان کس نشنیده است، سرافراز تاریخ خود هستند، اما تاریخ نشان می‌دهد که حاکمین قدرنشناس ایران شرمندهء شرافت و رشادت این فرزندان گمنام بوده و هستند. حرکتهای سازمان‌یافتهء هضم فرهنگی و از بین بردن زبان کوردی، هویت زدایی و عدم رسیدگی به مطالبات حق‌طلبانه کوردهای خراسان مایهء ننگ حاکمان فرهنگ‌زدا، زن‌ستیز و ضد مردمی است، و تاوان آن را پس خواهند داد.

با نگاهی خلاصه‌وار و گذرا به تاریخ ایران زمین، نیکنامی مردمان ایران و کوردهای خراسان،  و بدنامی حاکمان غاصب به یادگار مانده در دل تاریخ را مرور می‌کنیم.

در زمان فتحعلی شاه  (1797 – 1834 میلادی) ایران در جنگی از روسیه شکست سنگینی خورد و در سال 1813 میلادی طبق قرارداد گلستان، جدایی منطقه گرجستان و نواحی بسیاری از شمال قفقاز را به روسها واگذار کرد.

در سال 1820 میلادی جنگ دیگری با روسیه عواقب فاجعه آمیزی برای ایران داشت. و در سال 1828 میلادی ایران مجبور شد قرارداد ترکمنچای را امضاء کند که طبق آن مناطق ارمنستان و آذربایجان از ایران جدا شد.

دخالت خارجی و تجاوزات ارضی به ایران در دوران ناصرالدین شاه (1848 – 1896 میلادی) و پسرش مظفرالدین شاه (1896 – 1906) شدت گرفت. در سال 1890 میلادی شهر کوردنشین فیروزه در شمال خراسان بدون هیچگونه قراردادی و با زورمداری آشکار از ایران جدا شد.

در پی اعتراضات و تظاهرات گسترده مردم، در سال 1905 میلادی مظفرالدین شاه مجبور شد که تشکیل یک مجلس منتخب مردم را قبول کند. قانون اساسی جدید قدرت سلطنت را محدود کرده (سلطنت مشروط به اجرای قانون اساسی یا همان پادشاهی مشروطه که در آن پادشاه یک سمبل نمادین بود) و حکومت پارلمانی و قدرت نهاد قانونگزار (مجلس) را تأیید می‌کرد.
 

در طی جنگ جهانی اول (1914 – 1918 میلادی) ارتش انگلیس و شوروی از طریق خاک ایران حملاتی را به عثمانی‌ها (ترکیه امروزی) انجام دادند. در سال 1921 میلادی رضاخان از قشون خود برای یک کودتا بر علیه دولت استفاده کرد و بدینوسیله احمدشاه قاجار بعنوان آخرین پادشاه سلسلهء قاجار برکنار شد و رضاخان پهلوی بعنوان شاه منصوب شد و سلسلهء سلطنتی پهلوی آغاز گشت.

همانطور که در بالا ذکر شد شهر کوردنشین فیروزه (محل استقرار و سکونت کوردهای ایل جلالی) در نوار مرزی شمال خراسان (در 20 کیلومتری جنوب غربی شهرعشق‌آباد، پایتخت ترکمنستان) در سال 1890 میلادی به توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی وقت از ایران جدا شد. بیش ازیک قرن است ترانه‌ای به رسم رشادت و مقاومت برلب کردهای خراسان گل کرده است. ازدرون چشمهء دل‌ها جوشیدن گرفته است. با نمناکی دیدگان برغربت گونه‌ها فروغلتیده است و گاه به بغضی گلوگیر بدل شده و آسمان دل را سخت بارانده است. ترانه ای که درآن آرمان وحسرتی بلند خفته است. ترانهء رهبر شجاع و عالیقدر کورد آن زمان، سردارعیوض خان، ترانهء روح ناآرامی که کالبد مردی را به تپش درآورد و راهی ستیغ قله‌هایش ساخت تا عزت فرهنگ و هویت ملت کورد دراین دیار را پاس دارد. ترانه سردارعیوض ریشه درتاریخ دارد. تاریخی که اندوه بلند این مبارز و همرهان وهمراهان او را نه برسینه کاغذ که به پهندشت دل تودهء مردمی و روح صمیمی آنان مرورمی کند.

ترانه سردارعیوض به زمان واگذاری شهر زیبای مرزی کوردنشین فیروزه در شمال خراسان به روسها بازمی گردد. آن زمان که ناصرالدین شاه در نهایت بی‌کفایتی حدود 120 سال پیش (1890 میلادی) این شهر را بدون هیچگونه واکنشی و قراردادی در واقع بطور غیر مستقیم و با ذلت به زورمداری آنها واگذار کرد، و هم اکنون نیز که سال 2008 میلادی می‌باشد تمامی ساکنین این شهر کورد هستند که در20 کیلومتری جنوب غربی عشق‌آباد پایتخت کشور ترکمنستان می‌باشند. با این خیانت آشکار، ناصرالدین شاه  می‌خواست که از یک طرف میان کوردهای این دیار اختلاف ایجاد کند، و از طرف دیگر خوش خدمتی به بیگانگان (وطن فروشی) را روش کرده و بر علیهء مطالبات بحق مردم خود اجرا و آنان را سرکوب کند.

این بخشش خیانت‌بار شاه به بیگانگان، بر کوردها بالاخص کردهای جلالی این دیار، چون کوهی ازدرد سنگینی می کرد. آنها این عهد ناجوانمردانه را نپذیرفتند. آنها نتوانستند پشت به سرزمین شان، به خاطره هایشان، پشت به بهشت بریغما رفتهء شهر کوردنشین فیروزه کنند. آنها تاب نیاوردند بیگانه ای را درخانه خویش ببینند. تاب نیاوردند نامحرمی پای درخانه‌ای گذارد که هنوزصدای لالایی مادر با زبان شیرین کوردی در آن می پیچد، هنوز زلال زندگی در آن جاری بود. مگر می‌شد خانه را به بیگانه سپرد؟ این بی‌شرمی پادشاه قاجار را مگر می‌شد تاب آورد؟  اینجا بود که فرزندان آتش  پرسوز و گداز کاوه آهنگر به عشق نوروز کاویانی، دوباره غرور کوه را درگرمی خونشان حس کردند، برخاستند آن هم با چه شکوه و با چه عظمتی. هم با متجاوزین خارجی و هم با دشمنان داخلی تا پای جان جنگیدند.

کوردهای ایل جلالی با وجود مشکلات فراوان هنوز هم بعد از 400 سال توانسته‌اند فرهنگ، زبان و آداب و رسوم خود را بویژه در کشور ترکمنستان ( در منطقهء جنوب عشق‌آباد و شهر فیروزه ) حفظ کنند. امروز بیش از 90% از کردهای جلالی این دیار در کشور ترکمنستان اسکان دارند. روسها شهرهای عشق‌آباد و فیروزه را در سالهای 1299 و 1311 هجری- قمری از ایران جدا کردند، که در این هنگام وقایع مرزی فیروزه و جانبازیهای کوردهای جلالی‌ رخ داد.

نبرد نابرابر مردان و زنان ایل، نبرد دلدادگان وطن (با رهبری سردار عیوض‌خان کورد) با بیگانگان غارتگر (به رهبری محمددردی خان قزاق) و مردان بی‌شرف حکومت مرکزی، با حمایت طبیعت و کوههای سر به فلک کشیدهء آن دیار تا 12 سال به طول انجامید. روس‌ها حیران حماسهء فرزندان گمنام کورد در این دیار بودند، درست مثل رقص کردی پیش می رفتند و پا پس می کشیدند. دشمن را به زانو درآورده بودند، بی‌باکانه شیرمادر را حلال کرده و جنگیدند، ایستادند، نه با یک دشمن بلکه هم با روس‌ها و هم با خائنان داخلی همدست ناصرالدین شاه سخت در ستیز بودند.

بی‌دردان آرام گرفته درپایتخت همچون همیشه، این بی‌هنران وطن به تاراج داده، چشم برغیرت فرزندان ایران بسته بودند بی آنکه بدانند قامت کدام صبور در دل این دره‌ها، و دور از امکانات شهری درمقابل انبوه درختان ارس فرو می‌شکند، بی آنکه بدانند «تحفه گل» کیست و به خونخواهی کدام عزیز برخاسته است. تحفه‌گل زن سردار عیوض‌خان مستقر در شهر فیروزه نیز شانه به شانه مردان کورد ایل جلالی با عزمی جزم دشمن را به حیرت و زبونی کشانده بود، و با تلاش برای بازپس گیری شهر فیروزه در صدد حلال کردن خون به ناحق ریختهء همسر خود بود.

بدین‌سان کوردهای خراسان این فرزندان فداکار ایران با متجاوزین روس‌ها جنگیدند و نام نازنین کورد را بر پیشانی تاریخ، بزرگ نوشتند، اما روسیاهی وطن‌فروشان حاکمیت مرکزی در دل تاریخ طنین انداز است. امروز ترانهء سردارعیوض‌خان، منشوربلند ایستادگی ملیتی سرافراز در برابر بیگانگان و ستون‌پنجم داخلی است. هنوزخون گرم سردارعیوض انبوه دوستان کورد را به برپای ایستادن فرامی‌خواند وازآن خون سرخ، هزارن چشمهء رشادت جوشیده است، که خود مایهء مباهات فرهنگ کوردی است. فرهنگ و زبان کوردی هرگز نخواهد مرد.

هنوزفیروزه درحسرت سردارعیوض، تحفه‌گل وهمه گمنامان فداکاری است که با همهء وجود عشق به کوردیت و وطن را فریاد کردند، هنوزصدایی در درون دره‌های فیروزه می‌پیچد، سفیر باد را می شود شنید که مرثیه خوان اوست. شیهه اسبی بی‌سوار، موی برتنت راست می کند. درختان ارس با احترام به رشادت این توفان برپای ایستاده، ایستاده اند. او رفته است «نامراد و پر آرمان»، او آرزو بردلی رفته است و از آن همه حماسه و ایثار و از آن همه فداکاری و نستوهی تنها ترانه اش به یادگارمانده است. آری آری سردار عیوض راحت بخواب که جوانان کورد این دیار زبان و فرهنگ کوردی را همچون شما پاس داشته و تا ابد تداوم خواهند داد، و شهر کوردنشین فیروزه به حسن خون پاکت، روزی برخواهد گشت. بیش از یک قرن است که لب ها با اندوه می خوانند:

سه‌رداران  سیار بوون  دانه وه‌ر  چێ‌یان
هه‌ردو زه‌نگوویئن  سه‌ردێر بێ‌زدیان
گولێک  لێ‌که‌ت  ژه  ناڤ پێل ، یک ژه  بیچێ‌یان
گو پسمامێ ئاراز ده‌شه‌وتم  ژه  تێ‌یان
نامێراد  و پر ئه‌رمان  سه‌ردار ئه‌وه‌زخان

ترجمه :

سردارها سواربر اسب شدند و راهی کوهستان شدند
ناگهان هردو رکاب اسب سردار(عیوض‌خان جلالی) کنده شد
گلوله‌ای میان کتف سردار و یکی به انگشتان او خورد
گفت: پسرعمویم  آراز، ازتشنگی سوختم
نامراد و پرآرمان، سردارعیوض خان





سردار عیوض‌خان از کوردهای خراسان بهمراه همرزمانش، 1890 میلادی. 
+ نوشته شده در  یکم مهر 1388ساعت 6:36  توسط میديا  | 

ماننا

 
باتوجه به اسناد موجود این احتمال به نظر میرسدکه ماننایی ها نیاکان کردهایه کرمانج( کردمانا)باشند.که هم اکنون در جنوب  و شرق ترکیه آذربایجان غربی وشمال خراسان سکونت دارند.(نظر نویسنده وبلاگ)کرمانج:کرد +مانا
 
منبع: گاهشمار تاریخ ایران و جهان


ماننایی ها (در کشور ماننا؛ به اکدی ماننای) مردمان باستانی با سرچشمه ای ناشناخته بودند که پیرامون سده های 10م تا 7م پیش از میلاد در سرزمین کنونی ایران می زیستند. آنها در آن دوران همسایگان امپراتوری های آشور و اوراتور و نیز دولت های کوچک میان آن دو، همچون موساسیر و زیکرتو بودند.

 

موقعیت

میهن اصلی مانناییان در جنوب و خاور دریاچه اورمیه، پیرامون مهاباد امروزی واقع بود و در بزرگترین گستره، مرزهایشان تا رود کورا کشیده شد.

آثار باستانی مانناها بیشتر در کردستان و آذربایجان می‌باشد. گنج زیویه، آثار کشف شده در قلایچی بوکان و دژ حسنلو را به مانناها نسبت داده‌اند. در کاوش‌های تپه حسنلو و شهر سقز و زیویه در (نزدیک سقز) نیز آثار باستانی ماننایی یافته شده‌است.

 

دولت ماننا و سازمان آن

دولت ماننا از سده هشتم ق.م بارها با آشوروارارتو به مبارزه برخاست و در واقع مغلوب هیچیک از دو دولت مزبور نگشت. با این وجود دولت مزبور به مراتب کمتر از دیگر دولت های بزرگ آن زمان – یعنی آشور، اورارتو،عیلام و فریگیه – شهرت داشت. این گمنامی بیشتر بدان سبب است که هنوز کتیبه ها و یا سنگ نبشته هایی از شاهان ماننا کشف نگشته و در دست نیست.

در آغاز هزاره اوّل ق.م، ماننا، که در آن زمان یکی از کوچکترین تشکیلات دولتی لولوبی و گوتی بوده، جدا از اتحادیه قبایلی – که در سده نهم ق.م، ااتحادیه قبایل ماد نامیده می شد – وجود داشت. در سرزمینی که بعد ها بخش باختری دولت ماد را تشکیل داد، در ردیف ماننا و اتحادیه قبایل ماد، جماعت های مستقل و کوچک و پادشاهی های بسیار خرد دیگری نیز وجود داشته اند.

قلبستان اصلی سرزمین مانناییان، در خاور و جنوب دریاچه اورمیه، و پیرامون مهاباد کنونی قرار داشت. مدارک چندی درباره سازمان اجتماعی و دولتی ماننا در دست است. ساکنان ماننا، مانند دیگر نواحی به دامداری اشتغال می ورزیدند. جامعه ماننا، سازمان قبیله ای را تا حد معتنابهی نگاه داشته بود. این نکته جالب است که متون اورارتویی، دولت مزبور را کشور مانن (مانا-نیه بای) می خواندند، اما منابع آشوری نزدیک به همیشه، آن را کشور قبایل ماننا می نامیدند (مآت-ماننایی).

آثار به جامانده ازآشوریان، گذشته از مانناییان، از بسیاری قبایل دیگر که جزو کشور ماننا بودند، همچون قبایل ته-اورلیان، مِسّیان، دالی-ییان، سونبی-ییان، کوموردیان، و ... نام می برند. در ماننا بقایای فراوان از دوران جماعت بدوی در زندگی و رسوم مردم وجود داشته و مردم هنوز، برخلاف دیگر کشورهای خاور باستانی، در زندگی اجتماعی، با فعالیت تمام شرکت می کردند. بعدها، چنانکه به نظر خواهد رسید، در ماننا مردم علیه یکی از شاهان آن کشور شورش کردند، و این، در تاریخ خاورزمین، در آن روزگار و دوران، پدیده ای بی نظیر بود؛ زیرا بطور غالب در آنجا، تغییرات درباری همراه با اعمال زور و توطئه های حرم، یا عصیان بزرگان و لشکریان بود، نه شورش مردم. برافراشتن علم عصیان علیه ستمگران، خود حاکی از چنان فعالیت اجتماعی و همکاری درونی توده مردم است که دیگر اقوام، به سبب برخی شرایط تاریخی جامعه برده داری خاوری، در آن زمان فاقد آن بودند.

نبود فشار بر آزادمردان نیز در ویژگی سازمان دولتی ماننا مؤثر بود. به ظاهر، پادشاه ماننا امور پادشاهی و دولت را با استبداد رأی اداره نمی کرد، بلکه قدرت شیوخ محدودش می نمود. طبق متن سنگ نبشته سارگن دوّم شاه آشور (722 - 705 ق.م): شاه ماننا به شخصه همراه با بزرگان و شیوخ و رایزنان و خویشاوندان و حکام و سرانی که کشور وی را اداره می کردند، در مرز به پیشواز من آمد.

دولت ماننا به ایالات (به زبان آشوری ناژه) زیر تقسیم می شد: سوریکاش (سقّز کنونی؟)، مسّی (بخش بالای رود جغتو)، اوئیشدیش (کرانه خاوری دریاچه اورمیه)، آرسیانشی، و ارشته-یان و غیره. به ظاهر حکام یا جانشینانی (خلیفه: به زبان آشوری شاکنو) در رأس این ایالت قرار داشتند و به گمان قوی، حدود ایالت مزبور، تا حد زیادی حدود قلمرو قبایل بود.

شکی نیست که بردگی در ماننا رایج بوده و با مطالعه سطح عمومی تکامل آن اجتماع، به وجود آن می توان پی برد؛ اما گمان می رود که بردگی در آن جامعه تکامل و رونق چندانی نیاقته بود و به طور غالب، از حدود بردگی پدرشاهی و خانگی تجاوز نمی کرده است.

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 13:29  توسط میديا  | 

زبان

 
 
پاره ای از لغات متشابه کردی کرمانجی بازبان انگلیسی و فرانسه
 

مدل فارسي

معادل كردي

كلمه انگليسي

لهجه ها

جيغ و فرياد

چريكه

Shrik

كرمانجي باشور

گزارش دادن

لاپرت

Report

كرمانجي باشور

بازي

گمه

Game

كرمانجي باشور

كتري

كتل

Kettele

گيلان غرب

تمام كردن

في ني ش

Finish

كرمانجي باشور

جيره

رهشن

Ration

كرمانجي باشور

سيب زميني

په تا توو

Potato

اورامي پاوه

گوجه فرنگي

ته ماته

Tomato

كرمانجي باشور

تخم مرغ

هيك

Egg

كرمانجي باكور

ستاره

استرك

Star

كرمانجي باكور

مغز

مه ين

Mind

كرمانجي باكور

بخش

پار

Part

كرمانجي باكور

عتيقه

انتيك

Ontique

كرمانجي باكور

چكيدن

دلوپ

Drop

كرمانجي باكور

كفش

سوول

Sole

كرمانجي باكور

فارسي

كردي

فرانسوي

لهجه هاي كردي

دختر

ده وه ت

Daughter

كرمانشاهي

لب

لي و

Levre

كرمانجي باكور

زانو

ژو ني

Genou

كرمانجي باكور

پا

پي

Pied

كرمانجي باشور

دندان

دي وان

Dent

کرمانجی باشور

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:52  توسط میديا  | 

کرمانج(کرد مانا)

کُرمانج نام گروه بزرگي از کردها است که به گويش کرمانجي سخن مي‌گويند.

کرمانج‌ها در جنوب شرقي ترکيه، نوار مرزي ايران و ترکيه و شمال خراسان ساکن هستند.کرمانج‌ها در نواحي مختلف ايران پراکنده هستند از جمله شمال خراسان و نواحي‌اي از سيستان و در ناحيه دماوند (تهران) بويژه در روستاهاي سربندان، جابان و سرخده ..ايل افشار از بزرگترين ايلات کرمانج ميباشد که در ترکيه ساکن ميباشند.درايران نيز در منطقه افشار شامل شاهيندزوتکاب ساکن بوده که طوايف موصولاني {موصلانلو} -شراني-شاقي {شقاقي يا شکاکي}-زاخوراني{زاخورانلو يازعفرانلو}وصربياني را ميتوان نام برد.ايل شکاک نيزدر اروميه {رضاييه}-اشنويه-سلماس-خوي وماکوزندگي ميکنند.درشمال خراسان نيزايل درحوالي درگزوباجگيران وايلات کرمانج زعفرانلو وشادلودرمناطق بجنورد -قوچان- اسفراين-کلات نادري وشيروان ساکن هستند.درشمال عراق درشهرهاي هولير{اربيل} -زاخو-دهوک وحوالي موصل اسکان دارند.درشمال سوريه درشهرهاي حلب وقامشلوسکنا دارند
"کرمانج" يکي از اين شُعب و در واقع مهمترين زير مجموعه نژاد و زبان کردي است . "کرمانج" که به " کرد شمال " نيز معروف است که بيش از50% تمام کردهاي جهان را شامل مي شودشامل مي شود . با اين حال مهمترين سکونتگاههاي کرمانج ها عبارتند از : سراسر جنوب و بخش هايي از شرق و مناطق مرکزي ترکيه يا اصطلاحا "کردستان شمالي " ، شمال شرقي سوريه يا اصطلاحا جنوب کوچک" ، شمال عراق يا به اصطلاح "جنوب بزرگ" و بسياري از کشورهاي آسياي ميانه و اروپا که بعضا جوامع چند صد هزار نفري کرمانج ها را در خود جا داده اند.

+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1388ساعت 2:7  توسط میديا  | 

مشاهیر کرد


مصطفی بارزانی

ملا مصطفی بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملی‌گرای کرد در عراق و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بوداو در سال‌های متعددی رهبری عملیات مسلحانه برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.

مصطفی در روستای بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی) متولد شد.

او در سال‌های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگ‌ترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در ۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد مصطفی در ۱۹۴۲ از سلیمانیه گریخت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی به همراه هزار نفر از طرفداران و خانواده‌هاشان به ایران گریخت.

در دسامبر ۱۹۴۵ حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن حکومت و فرمانده کل قوا بود.در این 11 ماه حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این حزب انتخاب شد.

بعد از خروج نیروهای شوروی از ایران در مه ‌۱۹۴۶ (که بر طبق توافق‌نامهٔ یالتا صورت گرفت) جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و رهبرانش اعدام و زندانی شدند.اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آن‌جا نیز او دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگه‌هایش از طریق ترکیه و ایران به آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آن‌جا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند.

در ۱۹۵۱ بسیاری از پیشمرگه‌ها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند. بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت و با تبعیدی‌های کرد تماس حاصل کرد.

در ۱۹۵۸ و پس از کودتای جمهوری‌خواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد. او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوه‌ها گریخت.

در مارس ۱۹۷۰ رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و زبان کردها و موقعیت برابر آن‌ها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی، عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.

در مارس ۱۹۷۴ مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافق‌نامه‌ای در الجزیره بین شاه ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای عراق را متوقف کرد و بارزانی این‌بار نیز تنها ماند.

با این اتفاق بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون در واشنگتن، آمریکا درگذشت.

+ نوشته شده در  هشتم بهمن 1387ساعت 19:26  توسط میديا  | 

ادامه اسامی کردی

انوو / انو[enoo]: کاهگل (عمومی)

آساره / اساره [asara] : ستاره ( دختر ، عمومی)

آسوو / آسو [asoo]: افق (پسر ، دختر ، عمومی)

آگرین / آگرین [agerin] : آتشین ، کنایه از آدم بسیار کوشاست (دختر ، تخلص ، عمومی)

آواخت / آواخت [avakht]: آرزو ( پسر ، دختر ، عمومی)

اسر / اسر [aser]: اشک ( دختر ، تخلص ، عمومی)

به رزان / برزان [barzan]: بلند قامت ( پسر ، عمومی)

وه ناز / وناز [vanaz]: نازنین ( دختر ، عمومی)

به یان / بیان [ bayan]: بامداد ، سپیده دم ( پسر ، دختر ، تخلص ، عمومی)

پارین / پارین [ parin]: سیل بند ، جدول هایی که در اطراف سیاه چادر برای عبور آب باران حفر می کنند ( تخلص ، شرکت)

په ژاره / پژاره [pazara]: دل آشوبه ، نگرانی ( تخلص)

پرچ /پرچ [perc]: گیسو (عمومی)

په لاره / پلار[palara]: خوشه ( دختر، عمومی)

په ل /پل [pal]: شاخه درخت (دختر، عمومی)

په لا مال/ پلامال [palamal]: جای امن برای زندگی (عمومی)

په ل/ پل [pal]: دامنه کوه ، سنگ بزرگ ( عمومی)

پل /پل [pel]: غلطیدن (عمومی)

پله /پل [pela]: اولین باران پاییزی( عمومی)

چیه مه ل / چیمل [ceamal]: چشم ها ( دختر ، عمومی)

چریکه / چریکه (cerika): صدای رسا (عمومی)

چیا /چیا (cya) : کوه (پسر ، عمومی)

چغا / چغا (cegha): کوه ،تپه (پسر ، عمومی)

خاسروو/خاسرو(xasru): خوب رو (دختر)

خه س / خس [xas]: غلیظ (عمومی)

داقار / داوار[davar]: سیاه چادر (عمومی)

دیار / دیار [ dyar]: پدیدار،آشکار (پسر ، عمومی)

دیاکو / دیاکو [dyako]: نام اولین پادشاه ماد (پسر ،عمومی)

رازیار/ رازیار [razyar]: رازدار(دختر ،عمومی)

روژان / روژان [rozan]: دوران ، روز ها (دختر ،عمومی)

ریوار/ ریوار [rebwar]: رهگذر (پسر ،عمومی)

ریزان / ریزان [rezan]: راه شناس ، دانشمند (دختر ، عمومی)

ریژان / ریژان [rezhan]: باریدن (دختر ،عمومی)

زانا/ زانا [zana]: دانا (پسر ،عمومی)

زاگروس / زاگرس [zagroos]: نام رشته کوهی که اؤ کرىستان ترکیه و عرلق تا کرمان در ایران ادامه دارد (پسر ، عمومی)

ژکیاو/ژ کاو [zekaw]: پژمرده (عمومی)

ژیین/ ژیین [zyen]: زندگی (دختر ، عمومی)

ژییر /ژیر [zeer]: فقیر، سر بزیر(تخلص ، عمومی)

سه رگول / سرگول [sargol]: نوبر ، گلچین ( عمومی)

سوم / سوم [som]: سرما (عمومی)

شلیره / شلیره [selera]: گل سرخ (دختر ،عمومی)

شه تاو / شتاو [sataw]: رودخانه ی جاری پر آب (پسر ،عمومی)

شه نیا / شنیا [shanya]: فرستاده (عمومی)

شه موم / شموم [samom]: دستنبو (دختر ، عمومی)

کارزان/ کارزان [karzan]: کاردان (پسر،عمومی)

که وه ر/ کور [kavar]: کور کوه که به اشتباه کبیر کوه نام گرفته است (عمومی)

کیه نی/ کینی [kiane]: چشمه (دختر ،عمومی)

که ژه ل/ کژل [kazal]: چشم رنگی ، رنگ چشم آهو (دختر ، عمومی

کوونیلک / کونیلک [konelek]: مشک آب ( عمومی)

گا ووی / گاوی [gavei]: پناه گاه ، پشتیبان (پسر ، عمومی)

گه رین / گرین [garin]: بز شاخ دار، سرسبز ، نام کوهی دربین بروگرد(بروجرد) نهاوند و سلسله ( پسر ،دختر،عمومی)

گژک / گژک [gezek]: مهره ی آبی رنگ (دختر ، عمومی)

گلاره / گلاره [gelara]: چشم ها (دختر ، عمومی)

گول باخی / گل باخی [golbaxi] : گل محمدی (دختر ،عمومی)

گولوم / گلوم [goelom]: تالاب (عمومی)

لاف /لاف [laf] : سیلاب (پسر ، عمومی)

لاره / لاره [lara]: ناز،فخر (دختر ، عمومی)

لاوین / لاوین [lawen]: بن مضارع از مصدر لاوینن که به معنی آواز خواندن همرا با نوازش است(دختر ،عمومی)

ماژین / ماژین [mazin]: نام منطقه ای از کورکوه (عمومی)

مژ / مژ [mez]: زغال مشتعل (عمومی)

نازار / نازار [nazar]: نازنین (دختر ، عمومی)

نی سار/ نسار [nesar]:سایبان (دختر، عمومی)

نیشتمان / نیشتمان [nisteman]: میهن ، سرزمین (دختر ،عمومی)

قی / وی [ve]: درخت بید (عمومی)

ویر/ ویر [wir]: یاد ،خاطره ( عمومی)

وینه / وین [wina]: عکس ، تصویر (عمومی)

هه سار/ هسار[hasar]: حیاط، سد (عمومی)

هه نا / هنا [hana]: دادخواهی ، صدازدن ( دختر ،عمومی)

هه ناسی / هناسی [hanasi]: نفس ، عزیز دل ( پسر ،دختر ،عمومی)

هولیره / هلیره [holira] : نوعی گل ( دختر ، عمومی)

هیرشت / هیرشت [hiresht]: هجوم (عمومی)
+ نوشته شده در  بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:13  توسط میديا  | 

استاد حسن زیرک

حسن زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر کردنشین بوکان به دنیا آمد. در سن‌ پنج سالگی‌ پدرش درگذشت‌ و زندگی‌ را در رنج‌ گذراند. چندی در شهرهای‌ کردستان‌ ایران و عراق سپری‌ کرد. یکی‌ از شهرهایی‌ که‌ در آن‌ مدت‌ زیادی‌ اقامت‌ داشت‌ کرمانشاه بود. همکاری‌ او در این‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ کرمانشاهی‌ همچون‌ مجتبی‌ میرزاده‌، محمد عبدالصمدی‌، اکبر ایزدی‌ و بهمن‌ پولکی‌ سبب‌ خلق‌ آثار زیبایی‌ شد. وقتی در‌ عراق‌ بود در مسافرخانه‌ «فه‌نده‌ق‌ شمال»‌ به‌ شاگردی‌ پرداخت. روزی‌ هنگام‌ نظافت‌ که‌ مشغول‌ زمزمه‌ یکی‌ از ترانه‌هایش‌ بود‌ مسافری‌ به‌ نام‌ جلال طالبانی (رهبر اتحادیه‌ میهنی‌ کردستان‌ عراق و رئیس جمهور کنونی دولت موقت عراق) که‌ در آنجا اقامت‌ داشت‌ با شنیدن‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ او را به‌ رادیو بغداد برد‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ کار می‌شود. مدتی در بخش‌ کردی‌ رادیو بغداد همکاری‌ کرد. از سال‌ ۱۳۳۷ که‌ بخش‌ کردی‌ رادیو ایران‌ در تهران‌ گشایش یافت همکاری‌ خود را با این‌ مرکز آغاز کرد. آثاری که حسن‌ زیرک‌ در رادیو تهران‌ به‌ ضبط‌ رسانید اغلب‌ با ساز اساتیدی‌ همچون‌ حسین‌ یاحقی‌، حسن‌ کسایی‌، جلیل‌ شهناز، جهانگیر ملک‌، احمد عبادی‌ و سرپرستی‌ مشیر همایون‌ شهردار همراه‌ بود.

حسن‌ زیرک‌ گرچه‌ به خاطر شرایط‌ سخت‌ زندگی‌ از تحصیل‌ بی‌بهره‌ ماند ولی‌ استعداد کم‌نظیری‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازی‌ کردی‌ داشت‌. این‌ استعداد به‌ همراه‌ صدای‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گردید که‌ ترانه‌هایش‌ در سرتاسر کردستان‌ محبوبیت‌ یافت‌. صدای‌ او همچنان در مناطق‌ کردنشین‌ و در کوچه و خیابان و از خانه‌ها و مغازه‌ها بگوش می‌رسد.

حسن‌ زیرک‌ با خانم‌ میدیا زندیگوینده‌ بخش‌ کردی‌ رادیو تهران‌ ازدواج‌ کرد که‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهای‌ مهتاب‌ (آرزو) و مهناز (ساکار) بود. او‌ چند ترانه‌ را برای‌ فرزندانش‌ اجرا کرده‌ است‌.

حسن‌ زیرک‌ نه‌ در ایران‌ و نه‌ در عراق‌ روی‌ خوشی‌ و راحتی‌ و آزادی‌ را ندید. رفتار دولت‌ وقت‌ ایران با حسن‌ زیرک‌ او را دچار مشکل‌ فراوانی‌ کرد، به ویژه‌ وقتی‌ که‌ دکتر شیخ‌ عابد سراج‌الدینی‌ رییس‌ وقت‌ برنامه‌های‌ کردی‌ رادیو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ کار نداد و این‌ کار سراج‌الدین‌ چنان‌ تاثیر منفی‌ بر دل‌ لطیف‌ حسن‌ گذاشت‌ که‌ دیگر به‌ رادیو برنگشت‌ و با دلی‌ شکسته‌ باروبنه خود را به‌ سوی‌ بغداد پیچید. در آنجا نیز او را دچار مشکل‌ کردند. او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ کردند، در آنجا زیرک را به‌ پنکه‌ سقفی‌ بسته‌ و شکنجه‌ دادند. پس‌ از رهایی‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نیز ساواک او را گرفت‌ و شکنجه‌ داد که‌ جریان‌ شکنجه‌اش‌ در ساواک‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ که‌ صدای‌ او هنوز به‌ یادگار مانده‌ است.‌ در سال‌های‌ ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه‌ بود و با رادیو کرمانشاههمکاری‌ داشت‌.

سالهای‌ پایانی‌ زندگی‌ زیرک‌ در تلخی‌ و ناکامی‌ گذشت‌ و چندان به آواز نمی‌پرداخت. در منطقه‌ بوکان‌ قهوه‌خانه‌ای‌ دایر کرد و در میان‌ مردمی‌ که‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرین‌ نفس‌هایش‌ را در رنج‌ و بیماری‌ کشید.‌ در چهارم‌ تیرماه‌ ۱۳۵۱ برابر با (۲۶/۶/۱۹۷۲) در بیمارستان‌ بوکان‌ به‌ علت‌ بیماری‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز کوه‌ نالشکینه‌ که‌ از کوه‌های‌ زیبای‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:7  توسط میديا  | 

فلسفه انتقال قوم کرمانج به خراسان

کردها که کلمه ایران را با یای مجهول می خوانند و با رسم الخط کوردی چنین مینوشتن(ئیران)و(ئیر)و(ئار)هرسه به معنای (مقدس)و (اتش)می باشنداز انجا که اتش در روزگار باستان مقدس ترین عناصر شناخته شده و موردنیاز بوده است نامش از (ئیر)گرفته شده و چون سرزمین ایران نیز همچون اتش موردپرستش و تقدس بوده است نام (ئیران)بر ان نهاده اند یعنی سرزمین مقدس و سرزمین وجایگاه دوست داشتنی ومحترم وموردپرستش.وآریا به معنایی (ئاری ها)است.یعنی کسانی که(ئار)=(آر)رامی پرستیدند.یعنی اتش پرست بودند.بنابراین مفهوم آریائی ها یا آری ها کاملا اشکارا میشودکه چرا بر مردمان این سرزمین اطلاق شده است.بعدها بعضی از آری های غیر کورد به هندوستان و برخی به اروپا مهاجرت کردند که امروزه شاخه های هندی اروپای راتشکیل میدهند.اگر امروز واژه های همانند فراوانی درکرمانجی وزبانهای انگلیسی والمانی یا فرانسوی میبینیم معلول همان علت قرابت اولیه است.
بابرسر كار امدن صفوي و براي مقابله با امپراتوري استعمارگر و توسعه طلب عثماني كه خود را وارث بالاستحقاق سزمين هاي اسلامي مي پنداشت مذهب تشيع را در مقابل تسنن در ايران رسميت داد.
تشكيل دولتي شيعه مذهب در ايران كه چهار طرف ان را حكومت هاي سني مذهب تشكيل مي داند كاري سهل و اسان نبود بنابراين ايران از هر سو به ويژه از شمال شرقي و غرب كشور مورد تجاوز امپراتوري عثماني وازبكان متحدش قرار گرفته بود.امپراتوري عثماني هر وقت مي خواست از غرب به سرزمين ما حمله كند جبهه اي نيزبه وسيله متحدان سني خود در شرق مي گشودوازبكان را به حمله ي خراسان و قتل و غارت و تخريب واميداشت .
شاه اسماعيل اول كس بود كه به وسيله كوردها قرامانلوتحت فرماندهي بيرام بيگ قرامانلو جبهه خراسان در مقابل اوزبكها را برقرار ساخت و بدنبال وي فرزندش شاه تهماسب با انتقال كردهاي زنگنه وچگني وزيك و كلهربه تقويت نيروهاي خراسان پرداخت.
در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوي و اوائل حكومت شاه عباس اوزبكان بر شدت حملات خويش افزوده خراسان را تبديل به ويرانه اي ساختنند و شاه عباس جرات نكرد از منطقه ري پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتيجه شهر هاي مشهد و اردكان و سبزوار و نيشاپور واسفراين يكي پس از ديگري به وسيله عبدالمومن خان اوزبك غارت و تخريب شدند و اين زمان سال 1000هجري مطابق پنجمين سال سلطنت شاه عباس بود . اسفراين از جمله شهر هائي بود كه همچون مشهد دربرابر هجوسيل اساي اوزبك بشدت مقاومت نمود. ابو مسلم خان چاولشو حاكم اسرافين با جمعي از غازيان استاد جلوواكراد وغيره كه در ان قلعه جمع امده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحكام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داري مي كوشيدند و عبدالمومن خان در تسخير حسار اسفراين سعي بسياري نمود توپها نصب كرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته چند مرتبه يورش عظيم واقع شد ومحصوران قلعه مردانگيها كرده در هر يورش جمعي كثيري از بهادران اوزبكيه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتيلان انباشته گرديد چنانچه موازي چهار هزار كس از اوزبكيه تخمينن در جنگ ان قلعه نابود شدند...
مجملا بعد از چهار ماه ابو مسلم خان زد و خورد نموده قلعه را نگا هداشت و كار محصوران تنگ شده...
اوزبكيه بربرج عروج نموده و بر قلعه مستولي گشتند و دست به قتل و غارت براورده برمتنفسي ابقاء نميكردند. ابو مسلم خان با چند نفر از جوانان دريكي از برج خود را حفظ نموده تا سه روز جنگ كردند و تا تير در تركيش و گلوله و باروت با خويش داشتند احدي از بهادران اوزبكيه جرات ان نبود كه بر ان برج ظفريابند. بعد از انكه اواز تفنگ انقطاع يافته صفير تير از رفتن بازماند اوزبكيه دانستند كه ديگر حالت محاربه ندارند هجوم نموده برج را گرفتند و ان شير مردان متاع گرانمايه جان را در رسته بازار اخلاص و غيرت و مردانگي به معرض بيع دراورده با خنجربران و تيغ خونفشان با اوزبكيه دست به گريبان شدند و مردانه وار شربت ناگوار هلاك چشيدند كچل قباد كلهر كه از جمله محصوران وگرفتاران ان برج بود ويكي از بهادران اوزبكيه كه اورا ميشناخت به مردانگي او حيف امده اورا حراست نموده و صحيح و سالم شب از اردوي اوزبكيه بيرون كرده به عراق (عراق عجم – قزوين و...)امده بود و حقيقت قضيه ي مذكور را به نوعي كه مرقوم گشت به بنده اسكندربيگ تركمان تقرير نمود...
بله شهرهاي خراسان يكي بعد از ديگري تخريب و نابود ميشد و جوانان و مردان ان در خاك و خون مي غلطيدند و زنان وكودكان به اسيري برده ميشدند كه در بازارهاي خيوه و بخارا به فروش ميرسيدند و شاه عباس به اصطلاح كبير فارغ از هرگونه نگراني در دربار قزوين در عيش ونوش ولهوولعب يود.
درسال1001فرهاد خان قرامانلو سپهسالار شاه عباس .گيلان و مازنداران را بتصرف در اورد وبه مرزهاي خراسان نزديك شد. اردوي شاه عباس نيز تابسطام پيش امد اما چون نامه ي تهديد اميز عبدالمومن خان به اورسيد از بيم جان خود بسوي قزوين بازگشت.
در سال هفتم جلوس شاه عباس فرهاد خان كردقرامانلو و برادرش ذوالفقارخان به تمام شورش هاي گيلان پايان دادند چون در سال هشتم جلوس خوزستان سر به شورش برداشت فرهاد خان عازم سركوبي ان شورش ان منطقه شد. در سال بعد كه نهمين سال جلوس شاه ومطابق1004 قمري بود شاه عباس به جمع نيرو پرداخت كه به سوي خراسان حركت كند چون اوضاع خراسان و اثرات سوئي كه بر اثر بي كفايتي شاه عباس در سراسر ايران بخشيده بود شاه را مجبور ميكرد وضع خويش را در قبال بيگانه گان در جبهه ي شرقي روشن كند تا شورش هاي داخلي فروكش نمايد. ذوالفقارخان كرد قرامانلو برادر فرهاد خان سپهسالار ايران با چهار هزار كس از لشكر اذربايجان از قزوين مامور حركت بسوي خراسان شد وشاه نيز بدنبال وي براه افتاد در ييلاق فيروز كوه فرهادخان قرامانلو نيز باسپاه تحت فرماندهي خويش به اردوي شاه پيوست.
شاه عباس پس از ديدن سان سپاه بيست هزار نفري خويش در چمن بسطام نامه اي به عبدالمومن خان ازبك نوشت ووسيله ي قطبالدين اقاي كردچگني ارسال داشت منظور از ارسال نامه اين بود كه شايد عبدالمومن خان دچار وحشت شده خراسان را رها كرده به ازبكستان بازگردد و شاه بدون جنگ وارد خراسان شود.
اما عبدالمومن خان نه تنها بيمي به خود راه نداد بلكه قطب الدين چگني را نيز به قتل رسانيد . شاه عباس با شنيدن اين خبر فرهاد خان وذالفقارخان قرامانلو را به مامور به پيشروي نمود و از بسطام عازم جاجرم شد كه در اين جنگي بين طلايه داران و اوزبكيه و فرهاد خان در گرفت و به شكست و فرار اوزبكيه انجاميد .سپاه ايران از جاجرم به سنخاست و از اجا به ايره (ايرج) و فريمان دريك فرسخي غرب اسفراين نقل مكان نمود.اوزبكيه در اولين برخورد دچار شكست شده بودند عبدالمومن خان را بران داشت از منطقه اسفراين به سوي مشهد عقب نشيني كند شاه عباس وارد شهر ويران شده ي اسفراين گشت و حكومت انجارابه بوداق خان كردچگني تفويض داشت كه در اباداني و بازسازي ان شهر اهتام ورزد و برج وباروي انرا بنا نمايد .
شاه عباس جرا ت نكرد عبدالمومن خان را نعقيب نموده خراسان را ازوجود منحوس اوزبكيه پاك سازد از اين رو به استراباد بازگشت و عبدالمومن خان نيز باشنيدن اين خبر از مشهد به اسفراين بازگشت نموده بقيه مردم انجارا نيز مجددا قتل عام نمود. چون شاه عباس به قزوين رسيد و خبر فوت سلطان مراد خان امپراتوري عثماني و جلوس پسرش سلطان محمد خان را شنيد ذوالفقار خان قرامانلو را به عنوان ايلچي براي عرض تسليت و تبريك به دربار روم فرستاد (و مشاراليه به ائين شايسته و اراستگي تمام متوجه روم گشت والحق ان خدمت را بروجه لايق بتقديم برسانيد).
درسال 1005هجري اوزبكه ها به تاخت و تازهاي خود در خراسان ميدان وسيعتري داده و تا يزد پيش رفتند و ليكن در انجا از نيروهاي افشار مقيم يزد و شكست خورده عقب نشيني نمودند.
در سال1006هجري جماعتي اوزبكيه پاي از دايره اعتدال بيرون نهاده از دو طرف به حدود ممالك تاخت اورده و اسين و يغماي ايشان از خراسان به عراق رسيده و جمعي از جنود اوزبكيه به بسطام و دامغان امده و بعضي جهت و غارت اموال به مواضع و محال پراكنده شده و بعضي ديگر در كيمن مددكاري نشيتند حسين خان چگني كه بعد از معزولي از ايالت همدان حاكم بسطام شده بود با معدودي سپاه به قصد مدافعه ان گروه سوار شده و اسي و جلادت پيش راندند و از جنود اوزبكيه جمعي از كينگاه بيرون امده و جلوريز برسرايشان تاختند و سلك جمعيت ايشان را از هم پاشيده رخنه در بنياد حيات جمعي كثير انداختند . حسينعلي خان و ميرزا علي عرب بعد از محاربه به بسيار شربت گوارا ممات چشيده راه عدم پيمودند و جمعي ديگر از ان فئه غارتگر از تراشيزه راه بيابان كوهرزمن اعمال دامغان پيش گرفته و سرازالكاي خوار براوردند و اثر تاخت ايشان تا اران و بيدگل كاشان كه يطرف ان به باديه پيوسته است رسيد. داروغه سمانان نيز بطريق حسنعلي خان زياده حسابي از ان طبقه نگرفته... بين الجانبين محاربه صعب افتاد. داروغه كاري نساخته سمنانيان منهزم و بد حال گشتند.اما شاه عليخان مير چشمگزگ در الكاري خوار از اين حال اگاه گشته با جمعي از غازيان چشگزگ به تعاقب ان جماعت در حركت در امد ودر باديه به جنورد اوزبكيه رسيده و جنگ در پيوستند وچند نفر از بهادران اوزبكيه تاب مقاومت نياورده شكسته وپريشان حال دست از اموال بازداشته راه فرار پيمودند وشاه عليخان استرداد غنايم ايشان نموده ومظفر ومنصور بازگشت.سرهاي قتيلان وگرافتاران را به درگاه عالم پناه اوردند و بعداز واقعه مذكور اوزبكيه پاي در دامن كشيده و دست درازي بهيچ طرف نتوانستند كرد...
جريان مذكور پاسخ به كساني است كه مي گويند شاه عباس كردهاي چمشگزك را به خراسان تبعيد كرد!! واژه تبعيد به هيچ وجه درست نيست . وبر خلاف انچه تصور مي رود كه كردها مظلوم واقع شدند واز كوي برزن خويش به خراسان اورده گشتند.بايد گفت كه كردها كساني نبودند كه ظلم بر انها قرار گيرد بلكه اينها قدرتمندترين نيروهاي مجهز و هميشه اماده و در واقع همان گارد حاويدان و عهد هخامنشي بودند شمشير و تيروكمان و گرز وسپر ونيزه شان هميشه همراهشان بوده است. برات بهادر جريستاني (پدر بزرگ اقاي عليزاده موسس چاپخانه شيروان)تا دم مرگ نيز شب و روز نيزه اش در كنارش بوده است .حتي هنگامي كه جهت قضاي حاجت نيز ميرفته است اول نيزه اش را بر ميداشته وقتي از او سوال ميشود كه اكنون كه تركمن ها حمله نمي كنند چرا نيزه را بر ميداري ؟گفته بود كه اگر وقتي در اين فاصله دشمن حمله كرد . من بگويم دشمن تو بايستي تامن بروم نيزه ام را بياورم!! و برات بهادر به مردم جريستان كه در نوار مرزي ايران و روسيه اسكان دارند گفته بود:اسلحه شما ناموس شماست . هرگز اسحله خودرا از خويش جدا نسازيد.اري برادر چنين مرداني بودنند كه اين اب و خاك را از تهاجم دشمنان متجاوز محفوظ نگهداشتند .وقتي ميبينم شاه عباس تصور جرات روبرو شدن با اوزبك هارا هم ندارد سرانجام يك شاه عليخان چمشگزگ پيدا ميشود كه از اوردوگاه خوار و ورامين سرراه ازبكاني كه از خراسان تا كاشان را چاپيده اند بگيرد وانها را خرد و نابود كند و چنان ضرب شستي به انها نشان دهد كه تا خراسان و كوه و دشت و كويررا زير پا بگذارد وپشت سرشان را نگاه نكنند.تا انجا دو ضربت كردي متجاوزان اوزبك چشيده بودند يكي در اسفراين به وسيله نيروهاي قرامانلو و ديگري به دست شاه عليخان رئيس كردان چمشگزگ كه اين زمان از مهاباد كوچيده و در خوار اسكان داشتند .شاه عليخان ان مرد حماسه افريني كه با يك اشره 45هزار خانوار كرد بسيج ميشود (اگربگويم از هر خانواده اي به طور متوسط يكنفر يكنفر سوار وارد ميدان كارزار شود)ايا شاه عباس قدرت دارد چنين نيروي را بلااجبار از مهاباد كوچ دهد و به اصطلاح بعضي ها اواره و اسير كند و به خراسان تبعيد نمايد؟
مگر تبعيد كردها شوخي بود؟
كردها به ميل و رغبت خود از منطقه ازربايجان و مهاباد به نزديكي تهران كنوني كه ان موقعه ملك ري ميگفتند و بهترين سرزمينهاي حاصلخيز ايران را در برداشت كوچ كردند زيرا منطقت اذربايجان و كردستان نميتوانست كه اين همه نيرو را در خود جذب كند. چونكه سالهل بود كه ترك ها نيز در اين مناطق اسكان يافته بودند وبر اثر بي كفايتي سلطان محمد خودابنده سرزمينهاي قفقاز جنوبي يعني قرابغ و شيروان و گنجه و نخجوان و سواحل ارس كه محل اسكان و ييلاق كردها ي چمشگزگ و شادلو بود و پس از جنگهاي متعدد از تصرف ايرانيان و خارج وبه اشغال نيروهاي عثماني در امده بود و كردها قاجار و استاجلوها و افشارها از ان مناطق به داخل اذربايجان كنوني كوچيده بودند علاوه بر اينها كردهاي لبنان و سوريه و عراق و تركيه و هم بسيارشان به خاطر داشتن علاقه ي شديد ننسبت به ايران ان سر سميزن هارا كه زير سلطه عثماني بود رها كرده و به اطراف مهاباد و سرزمين مكري كوچيده بودند جمع شدن تمام نيروهاي كرد و در ان منطقه باعث شده بود كه گله ها و احشامشان از بابت تعليف دچار مضيقه شوند و همواره برسر مراتع و ابگاه و علفگاه ميان ايلات اختلاف و نزاع روي دهد . شاه عباس هم كه شخص زرنگ وسياستمدار بود از اجتماع اين نيروي عظيم كرد در ان منطقه به وحشت افتاده و چاره انديشيد و سران چمشگزگ را به اين عنوان كه نواحي خوار ورامين براي دامداري و كشاورزي منطقهاي كافي و مناسب مي باشد انان را براي چنين كوچ و حركت بزرگي تشويق و اماده ساخت . اما وقتي كردها دو سه سالي در خوار ماندند و تاخت و تازهاي اوزبكيه را در خراسان از دور و نزديك ملاحضه نمودند غيرت و شجاعت و جسارت فطري و جلبي به انها اجازه نداد كه در انجا اسوده زندگي كنند در حالي كه زنان و دختران و كوردكان ايران به اسارت مشتي اوزبك غارتگر ومتجاوز در ايد و شهر هاي خراسان و يكي پس از ديگري تبديل به ويرانه گردد از اين رو خروشيدنند و با چنين عقيده و ايماني راسخ سر راه را بر غارتگران بگرفتند و مفزشان رابا مشتهاي اهنين بكوبيدند و چنان ضربتي برانها وارد ساختند كه هر گز فراموش نكنند و به دنبال اين جريان شاه عباس اعلام امادگي كردند كه حاضرند خراسان را از وجود منحوس اوزبك پاكسازي نمايند و بدين قصد ميمون ومبارك كوچ وكوچ سوار بر اسبهاي كوه پيكر با اواي درينگ و درنگ ناي وجرس و شتران و كاروان براي انجام رسالتي بس مهم و خطير عازم سرزمين بلاديده ي خراسان شدند و قدم به قدم اين خطه ي فرزندان اشك را پاكسازي كرده تا خود را به شهر نسا پايتخت باستاني اشكانيان رسانيدند و در انجا اسكان يافتند و به مرزداري خراسان وسيع پرداختند .و همچنان كه ايل عظيم كرد بسوي خراسان پيش امد شهرهاي مسير را كي بعد از ديگري پاكسازي و در اختيار شان قرار مي گرفت و اولين شهر بسطام بود كه حكومت انجا به بيرامعلي سلطان چگني برادر حسنعلي خان چگني حاكم سابق كه بدست اوزبكان كشته شد تعلق گرفت
+ نوشته شده در  هجدهم آذر 1387ساعت 19:0  توسط میديا  | 

زبان تالشی

 

منبع:

http://www.taleshan.com/taleshi-kordi.htm 

زبان تالشي يكي از زبانهاي ايراني است كه در ناحية توالش، واقع در شمال استان گيلان و جنوب غربي درياي کاسپین، و نيز در جلگة لنكران و جمهوري آذربايجان، در ميان قوم تالش رايج و متداول و بر سر زبانهاست. يكي از منابع زبانشناسي[2] شمار گويندگان اين زبان را 150000 نفر ذكر نموده است كه از اين رقم 100000 نفر در جمهوري آذربايجان به سر مي برند. زبان تالشي از نظر تقسيمات زبانشناسي، به دستة زبانهاي ايراني شمال غربي تعلق دارد. اين زبان از روزگاران كهن تا حوالي سدة دهم هجري قمري در توالش و بخشي از ناحية جمهوري فعلي آذربايجان رايج بوده است؛ هم‌اكنون نيز زبان تالشي در مناطق يادشده، متداول و بر سر زبانهاست و با زبانهاي كردي و تبري/ طبري (مازندراني) و گيلكي و تاتي خويشاوندي دارد. 

بخش دوم / بررسيهاي مرفولژيك 

در اين بخش براي نشان دادن خويشاوندي ميان زبان كردي و زبان تالشي، به بررسي تطبيقي واژگان اين سه زبان مي پردازيم. 

 نتايح بررسيهاي مْرفولژيك 

بررسي مرفولژيك يكصد و دو واژة تالشي، و معادل كردي آنها، نكاتي چند را شايان توجه مي سازد: 

   1.    برخي از ضماير فاعلي تالشي از قبيل: اَز (من)، تِ (تو)، اَمَ (ما)، در گويشهاي مختلف زبان كردي نيز موجود است. براي نمونه: 

       q          ضمير «اَز»/ az ، به معناي «من»: در گويش كُردي اوراماني و گويش كُردي شمال. 

       q          ضمير «تَ»/ta  ، به معناي «تو»: در كردي اوراماني و كردي شمال. 

       q          ضمير «اَم»/ am ، به معناي «ما»: در كردي شمال و به صورت «اِمَ» در كردي سوراني. 

       2.      جا به جايي و ابدال مصوتها در برخي از واژگان تالشي و معادل كردي آنها ديده مي شود. براي نمونه: 

   q    در تالشي «بُ لو بُرز»؛ در كُردي «بالا بُرز»: در اينجا مصوتū و o در تالشي، معادل مصوت ā در كردي مي باشد. 

   3.    در زبانهاي تالشي و كردي، حرف كانسونانت يا نيم ويل و/w در وسط و آخر كلمه به شيوة مشابهي تلفظ مي گردد. براي نمونه: 

       q          (وسط كلمه) در تالشي: «سَوز» به معناي سبز ، در كُردي نيز «سُوًز». 

       q          (آخر كلمه) در تالشي: «شَوً» به معناي شب ، در كُردي نيز «شَوً». 

       4.         ساختار كلمه‌هاي مركب در تالشي و كردي نيز نوعي مشابهت و قرابت نشان مي دهند. براي نمونه: 

       q          در تالشي: «بولُ بُرز»، در كردي «بالا بُرز». 

       q          در تالشي: «دَيو كَنو» به معناي دريا كنار، در كردي «دريا كَنار». 

سرانجام از بررسي مرفولژيك مفردات تالشي و كردي دو نتيجه حاصل مي شود: 

1)  زبانهاي تالشي و كردي، از نظر مفردات، نوعي خويشاوندي و قرابت نشان مي دهند، به ويژه در برخي از واژگان تالشي و معادل آنها در گويش اوراماني زبان كردي كه قرابت بيشتري مشهود است. 

2)  قرابت ميان واژگان تالشي و معادل كردي آنها، در مورد گويشهاي مختلف زبان كردي، از جمله: اوراماني، اردلاني (سنندجي)، مْكرياني و كردي شمال صدق مي كند. 

بخش سوم / بررسيهاي سينتاكسي 

در اين بخش، به منظور يافتن و بررسي اشتراكهاي سينتاكسي ميان زبانهاي تالشي و كردي، به ذكر نمونه‌هايي چند مي پردازيم: 

       q          نمونة اول: 

نمونه‌اي از چهارينه‌ها يا دوبيتي‌هاي فولكلوري تالشي: 

ياريم مٍنزِل دورِه، اَز شِ نيمُه‌شا 

غم و دردِم وِرَه (وي يَ رَ) واتِ نيمُه‌شا 

ياريم دورِه شَهرون، نامه يِ نِوِشتٍه 

بَ مُ سٍوات نيه، حانْدٍ نيمُه‌شا 

ترجمه به فارسي:  

منزل يارم دور است، من نمي توانم بروم. 

غم و دردم بسيار است، نمي توانم بگويم.  

يارم از شهرهاي دور نامه‌اي نوشته، 

مرا سواد خواندن نيست. 

    به كُردي: 

يارم دووره مه‌نزله، ئه‌ز (من) ناتوانم بچم. 

غه‌م و ده‌ردم فره‌س، وتن ناتوانم/ ناتوانم بيژم (بليم). 

يارم له شاره دووره‌كانه‌و نامه‌‌ييكي نووسيوه، 

سوادم نيه، خويندن ناتوانم/ ناتوانم بيخوينم. 

       q          نمونة دوم: 

هُزار و سيصد و بيست و يُكي كُ 

خيًال‎ْ دَوارْدِ، چِ مُن‎ْ دلَ ك 

خدْ تِ بَ مِ قٍسمُت‎ْ بِكَر 

ئٍمً شَوي روز بًكَمً اِشْتَه وَريكْ 

ترجمه به فارسي: 

در سال هزار و سيصد و بيست و يك، 

خيال تو بر دل من گذر كرد (افتاد)، 

خدا ترا قسمت (نصيب) من كند (ترا نصيب من سازد)،  

تا شبي را با تو به روز آورم (با تو روز كنم). 

به كردي: 

له سالي هه‌زار و سي سه‌د و بيست و يه‌كدا، 

خيالي تو كه‌وته دلي من، 

خوداوه‌ند تو بكاته قسمتي من، 

تا شه‌وي له لاي تو روژ ئه‌كه‌مه‌و. 

       q          نمونة سوم: 

دَرا دِلا ! يارِم مُمونْ بُري كُ 

قَشَنگم ! بُ بِنِشْتْ چِ مُنً وَري كُ 

بِرِنْ سُر بِنَم  زِنگير سُري ك 

شيرينه جانِم بَ شُ (بُر شُ) اِشتٍ وَري كُ 

ترجمه به فارسي: 

بيا (از در درآي) يار من ! جلوي در نايست (توقف مكن).

قشنگ من بيا بنشين در بر من. 

بيا سر بگذارم بر زانويت (تا) جان شيرينم برآيد در بر تو. 

به كردي: 

وه‌ره دلم ! مه‌مينه له به‌‌ر ده‌رگا. 

قه‌شه‌نگم ! بو بنيش له به‌رامبه‌ر مندا. 

وه‌ره سه‌ر دانيم له سه‌ر زرانيت. 

(تا) گياني شيرينم ده‌ري له لاي تو. 

       q          نمونة چهارم: 

بِلبلٍم بُخاندي دارَ (دُسَ) بُشي كُ 

اَسٍرًكْ كارَ ويبِ ياري چُشي كُ 

اَتٍمً كِ پي ‌يَ مِ تِ نُ ميش چِ مٍن وَرْ 

ئسًتَه سُيًلاو ويكُ چِ مٍن لَشي كُ 

ترجمه به فارسي: 

بلبل من مي خواند بر سر درخت؛

اشك سرازير مي شود از چشم يار؛

آنگاه كه تو را مي خواستم نيامدي به برم؛ 

اكنون سيلاب بريز بر نعش من. 

به كردي: 

بولبولم ئه‌خويني له‌سه‌ر داره‌و؛ 

ئه‌سرين ئه‌ررژي له چاو ياره‌و؛ 

ئه‌و كاته كه توم ئه‌ويست نه‌هاتيه لام؛ 

ئيسه سيلاو برريژه به سه‌ر له‌شما. 

       q          نمونة پنجم

 مٍبارَكْ با، مباركْ با، مبارك 

چُمُ تازَه وَيْو قَدُمِ مٍبارَك 

مٍباركْ با، هَمَینَ بواجَ ها

مٍباركْ با، مٍباركْ با، مٍبارك 

ترجمه به فارسي: 

مبارك باد، مبارك باد، مبارك 

قدم تازه عروس مبارك باد 

مبارك باد، همه اين را بگويند: 

مبارك باد، مبارك باد، مبارك. 

به كردي: 

موباره‌‌ك با (بي)، موباره‌ك (مواره‌ك) با، موباره‌ك 

چه (له) ئيمه قه‌ده‌م تازه‌ وه‌وي موباره‌ك با (بي)؛ 

موباره‌ك با، هه‌موو (هه‌مي) ئينه بواچن (ئه‌مه بيژن/ بلين/ ببيژن): 

موباره‌ك بي (مواره‌ك با)، موباره‌ك با، موباره‌ك. 

       q          نمونة ششم: 

شٍمُ دَيُ كَ‌نُ وينْدٍمِ چُرچي 

يْوريم بُ‌لُ بارزِ، زِلْفٍنِشْ قَمًچي 

هاركَس يْورِكُ بَ مِ خَبُرً بُدْوِ (بُدُ) 

سينَه‌پولي بُدْيًيًم بوزورَ خَرجي 

ترجمه به فارسي: 

رفتم به درياكنار، ديدم دوره‌گردي؛ 

يارم بلند بالاست و زلفانش تابيده (مانند قمچي يا شلاق)؛ 

هركس از يارم به من خبر بدهد؛ 

پول سينه‌پوشم را به او مي دهم براي خرجي بازارش. 

به كردي: 

چوومه ده‌ريا‌كه‌نار، ديم چه‌رچي‌يه‌ك؛ 

يارم بالا‌به‌رزه زولفه‌يني قه‌مچي؛ 

هه‌ركه‌س له يارم به من خه‌به‌ر بدا؛ 

پوولي سينه‌پوشه‌كه‌م پي ئه‌ده‌م بو خه‌رجيي بازارري. 

نتبجه‌گيري 

پس از بررسي سينتاكسي (نحوي) نمونه‌هاي يادشدة بالا از فولكلور تالشي و معادل كُردي آنها، نتايجي چند قابل توجه و تأمل است: 

1.      در مواردي، صرف افعال در تالشي و كُردي نوعي قرابت و تشابه ما بين آنها قابل رديابي است، از جمله: 

       q       در تالشي: «وي یَر» به معني بسيار؛ در كُردي سنندجي (اَردلاني): فره‌س/ فٍرُسْ. 

       q       در تالشي: «بِكَرْ» به معني بكند؛ در كُردي اوراماني: «بكه‌رو/ بِكَر‎ُ». 

       q       در تالشي: «بِكَمً» به معني بكنم يا مي كنم؛ در كُردي: «ئه‌كه‌م/ اَكَمً». 

       q       در تالشي: «بِنِشْتْ» به معني بنشين؛ در كُردي اوراماني: «بنيش». 

       q       در تالشي: «بُرًشو» به معني برآيد؛ در كُردي اوراماني: «به‌رشو/ بُرًشُ». 

       q       در تالشي: «شٍمُ» به معني رفتم؛ در كُردي اوراماني: «شيمه/ شيمُ». 

       q       در تالشي: «وينْدٍمِ» به معني ديدم؛ در كُردي اوراماني: «وينامْ» از مصدر «ويناي» به معناي ديدن. 

2.   ترتيب عناصر و اجزاي جمله و ساختار نحوي در جمله‌هاي تالشي و كردي، در بسياري از موارد قرابت و مشابهت و همريشگي نشان مي دهد، براي نمونه: 

   q    در تالشي: «غم و دردم وره» به معني غم و دردم بسيار است؛ در كردي اردلاني (سنندجي): «غه‌م و ده‌ردم فره‌س»/ غَم و دَردِم فْرُس‎ْ

   q    در تالشي: «خداوند ت ب من قسمت بكرو» به معني خداوند ترا نصيب من بسازد؛ در كردي اوراماني: «خواوه‌ند ته به من قسمه‌ت بكه‌رو»/ خُداوَنْ تَ بَ مٍنً قْسًمُت بًكَرْ. 

       q          در تالشي: «شيمُ دَيو كَنو» به معني رفتم به دريا كنار؛ در كُردي: «شيمه ده‌رياكه‌نار»/ شيمُ دَريا كَنار. 

به طور خلاصه، از بررسي سينتاكسي (نحوي) جمله‌هاي تالشي و معادل كردي آنها، دو نتيجه حاصل مي شود: 

   1)    جمله‌هاي تالشي  و كردي گاهي از لحاظ صرف افعال قرابت و خويشاوندي ديرينة خود را حفظ نموده‌اند و به ويژه تصريف افعال در كردي اوراماني قرابت بيشتري با معادل تالشي آن نشان مي دهد. 

   2)    ساختار جمله‌هاي تالشي و كردي در ساير موارد از يكديگر فاصله گرفته و هريك در مسير تحولات ويژه‌اي تطور يافته

برای آشنايي  بيشتر بازبان تالشی به   منويه کردهایه تالش مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  شانزدهم آذر 1387ساعت 23:10  توسط میديا  | 

ارتباط زبان مادی یا اوستایی بازبان کردی

زبان هاي گروه ″ شمال غرب ″ : كهن ترين آنها ″ ماد ″ يا زبان كتاب مقدس زردتشت ″ اوستا ″ است كه زبان كردي را زنده ترين تجلي آن مي دانند .
با استناد به شواهد تاريخي انجام گرفته مي توان اذعان كرد كه زبان كردي جزو زبان هاي هند و ايراني و از شاخه هاي زبان هاي هند و اروپايي است .
در ازمنه كهن هرودوت از قوم ماد كه نام آنها در كتيبيه هاي ميخي بيستون نيز آمده ، ياد كرده است . اگر اوستا را منبع و ماخذ قرار دهيم مي توان زبان اوستا ″ بويژه گاتها″ را زبان مادها دانست . كتيبه هاي پادشاهان آشور در مورد اقوام ماد ، پراكندگي جغرافيايي و نام رهبران آنها در كنار اوستا ، بزرگترين منبع براي شناخت زبان مادهاست در اوستا كلمات بسياري مي توان يافت كه هنوز هم در زبان كردي امروزي باقي مانده و مورد استفاده اند . دياكونوف مي گويد : ″ زبان اوستايي ، مهم ترين زبان در ماد باستان بوده است ، زباني بسيار قوي و وابسته به زبان هاي هند و اروپايي است ، اين زبان را نمي توان زبان پارسي ناميد كه زبان رسمي ايرانيان است . ″ مي توان گفت كه تاثير فرهنگ هاي متفاوت و غالب در پذيرش زبان به عنوان يك عامل برتر توسط فرهنگ مغلوب است، بي شك ظهور اديان مختلف در خاورميانه و بين النهرين و ظهور و سقوط امپراطوري هاي بزرگ در اين منطقه ، به همراه تبعات فرهنگي سياسي و اقتصادي ناشي از آن ، زبان كردي را نيز تحت تاثير قرار داده است .
ديدگاههاي فلسفي – ايدئولوژيك هميشه زبان را تحت تاثير و تغيير قرار داده اند ماركسيسم براي زبان اهميتي قائل نيست و از ديدگاه ماترياليستي به جهان مي نگرد و اقتصاد را زير بنا مي داند . در اسلام زبان در زندگي نقش حياتي ندارد بلكه عامل محوري در اسلام اعتقاد به يزدان و اصل توحيد است اما ناسيوناليسم زبان را يكي از اركان بوجود آمدن ملت و زيربناي تشكيل اجتماع مي داند . ماركسيسم از ديدگاه اينترناسوناليستي تمام ملل جهان را به يك چشم مي نگرد و اسلام نيز از ديدگاه توحيدي نگاهي واحد به جهانيان دارد پس نگاه ماركسيسم و اسلام از كل به جزء و ديدگاه ناسيوناليسم در نقطه مقابل آن دو ، از جزء به كل است .
هر ملتي در جهان ابتدا بر اساس زبانش شناخته شده است ملت بدون زبان ، بدون هويت نيز مي باشد . هه ژار مكرياني مي گويد : اجتماعي كه فاقد زبان و فرهنگ است زير گام هاي ملل ديگر له خواهد شد . هر ملتي كه خواستار زبان و ادبيات خويش باشد ملتي زنده محسوب مي شود ملت زنده نيز در صورت فقدان آزادي و گرفتاري در بند و اسارت ، از خطر نابودي رسته است . براي ملتي چون ما پاسداري از زبان كردي خويش ، جمع آوري لغات و اصطلاحات كردي ، فولكولر كردي و آموزش زبان كردي تنها وسيله زنده نگه داشتن ملت كرد است نبايد فراموش كرد كه يك ملت زنده تنها با زبان ملي خويش زنده خواهد ماند .
و نيز درباره زبان كردي و ريشه آن منابع تاريخي چه مي گويند .
غالب مستشرقين زبان ″ ميد″ ي را ريشه زبان كردي و از شاخه هاي آن به شمار مي آورند . مينورسكي و مار با آنكه از دو راه متفاوت رفته اند اما به نتايج كاملا مشابهي رسيده اند ، از ديد هر دو محقق سهم مدي ها ( مادها ) در تكوين نژادي كردها مسلم به نظر مي رسد . مينورسكي بر اين عقيده است كه تمام لهجه هاي بازمانده در زبان كردي از زبان پايه قديم و نيرومندي نشات كرده اند و آن زبان مادي است . بعضي از دانشمندان را عقيده چنان است كه گاثه ي زرتشت به زبان ″ مادي ″ است و نيز برخي برآنند كه زبان كردي كه يكي از شاخه هاي زبان ايراني است از باقي مانده هاي زبان ماد است .
طبري و ابن خردادبه و اصطخري به تفصيل از كردها نامبرده اند ″ كردو ″ به فتح كاف و زيادتي واو به زبان آشوري به معناي مقاتل و شجاع آمده است و در يكي از كتيبه هاي سرجون ملك آشور كه به خط ميخي آشوري است لغت ″ كردو ″ يا  كاردو ″ به همين معني استعمال شده است و بعيد نيست لغت ″ گرد ″ به معني شجاع نيز از همين اصل باشد .
دانشمند بزرگ آذربايجان احمد كسروي در مقاله ي كردها و لر ها را از يك تبارند مي نويسد : ″ همه ي طايفه هايي كه در كوهستان هاي غربي ايران از حدود آسياي صغير تا خاك فارس نشيمن داشته به نام هاي گوناگون كرد و لر و بختياري و بهمئي و ديگر نام هاي خوانده مي شوند در آغاز اسلام همگي اين طايفه ها جز نام كرد نداشتند و تا آنجا كه دانسته ايم نام  لر ″ نخستين بار در كتاب هاي اصطخري و مسعودي ديده مي شود مسعودي  اللريه ″ را گروهي از كردان شمرده و اصطخري هم از ″ بلاد اللور ″ سخن مي راند .
پرفسور سايس مي گويد : مادها عشاير كرد بوده و در شرق ( غرب ايران امروز ) سكونت داشته اند و ولايات آنها تا جنوب بحر خزر ادامه داشته و زبان آنها آريايي و از نژاد خالص آريايي هستند . سيسيل . جي . ادموندز مي گويد : به گمان من بنابر جهات و موجبات جغرافيايي و زبان شناسي مي توان گفت كردهاي امروز نمايندگان مادها و سومين سلطنت بزرگ شرق هستند .
دار مستتر مي گويد : اوستاي زرتشت به زبان مادي نگاشته شده است . مينورسكي مي گويد : هر تحقيقي در مورد كرد و زبان كردي بايد مبتني بر ماد و زبان مادي باشد . برخي مورخان و زبان شناسان كرد از جمله پرفسور محمد امين زكي بيگ ، توفيق وهبي ، دكتر محمد امين اوراماني با مقايسه واژگان اوستاي زرتشت و زبان كردي امروز مدعي هستند كه زبان كردي در مقايسه با زبان فارسي به اوستاي زرتشت نزديك تر است . زرتشت در سال ( 660 ق . م ) در اروميه 1 امروزي به دنيا آمده و در همان جا نيز بزرگ شده است . دكتر بهزاد خوشحالي مي گويد : زبان كردي از زبان هاي غني و زنده ي جهان بوده از لحاظ آهنگ و سبك و صوت تنها يك رقيب در كنار خود مي بيند وآن زبان فرانسوي است .
با مقدمه اي بر تعريف زبان و ريشه زبان كردي كه در بالا ذكرشد به سراغ لهجه هاي زبان كردي مي رويم و ابتدا به اين سوال پاسخ مي دهيم كه عوامل به وجود آورنده لهجه ها در زبان كردي چه چيزهايي هستند ؟ يكي از عوامل مهمي كه سهم عمده اي در بوجود آمدن لهجه هاي گوناگون زبان كردي داشته است عامل جغرافيايي است ، شاهد زنده بر مدعاي ما نوع و كيفيت تاثير زبان هاي تركي ، عربي و فارسي بر مناطق مختلف كردنشين است به گونه اي كه ميزان تاثير اين زبان ها در مناطق مختلف كردستان يكسان نيست . تجزيه ي كردستان در قرن هفدهم و متعاقب آن در قرن بيستم مي تواند يكي ديگر از عوامل بوجود آوردنده ي لهجه هاي كردي باشد . وقتي يك كرد كرمانج حرف مي زند شما متوجه مي شويد كه زبانش تحت تاثير زبان تركي قرار گرفته است اما وقتي يك كلهر حرف مي زند شما متوجه مي شويد كه لغات فارسي در زبانش بكار مي برد و زبان او تحت تاثير زبان فارسي قرار گرفته است . برایه آشنایی بیشتر با گویش هایه زبان کردی به قسمت گویشهایه زبان کردی مراجعه کنید.همچنین تشابه زبان کردی را با اوستا وتغییر فاحش زبان فارسی در مقایسه با زبان اوستایی ونزدیکی زبان کردیبه زبان اوستایی را درقسمت زبان کردی یا اوستایی کنید.

منابع:

 

پروفسور مینورسکی؛ کُردها نوادگان مادها، ترجمه؛ دکتر کمال مظهر احمد ،مجله‌ی انجمن دانش پژوهی کُرد، جلد یکم، سال- ۱۹۷۳- بغداد، صفحه‌ی ۵۶۳

 

دکتر معین ؛ برهان قاطع ، جلد یکم ، صفحات ۳۷ تا ۴۱

 

محمد مکرِی؛ گورانی یا ترانه‌های کوردی، تهران، نشر دانش، ۱۹۵۷ ، صفحه‌ی ۸

 

دکترکمال فواد؛ گویشهای زبان کُردی و زبان ادبی و نوشتاری، مجله‌ی انجمن دانش پژوهی کُرد، شماره‌ی ۴ - سال ۱۹۷۱- بغداد، صفحه‌ی ۲۲

+ نوشته شده در  بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:0  توسط میديا  | 

نام جهتهایه جغرافیایی و ماه هایه سال به زبان کردی

نام ماههای کردی:

فروردین:خاکه‌لێوه‌

اردیبهشت:1- بانه‌مه‌ڕ ، 2- گوڵان

خرداد: جۆزه‌ ردان

تیر: پووشپه‌ڕ

مرداد: گه‌لاوێژ

شهریور: خه‌رمانان

مهر: ڕه ‌زبه‌ر

آبان: خه‌زه‌ ڵوه ‌ر

آذر:سه‌رماوه‌ ز

دی: به‌ فرانبار

بهمن: ڕێبه‌ندان

اسفند: ڕه‌ شه‌ مه‌

جهتهای جغرافیایی کردی:

شمال : باکوور ، کوردستانی باکوور = کردستان شمالی (کردستان ترکیه)‌

جنوب : باشوور ، کوردستانی باشوور =کردستان جنوبی( کردستان عراق)

شرق : ڕۆژهه‌ڵات یا(خۆرهه‌ڵات) ، کوردستانی ڕۆژهه‌ڵات =کردستان شرقی( کردستان ایران)

غرب : ڕۆژئاوا یا (خۆرئاوا) ، کردستانی ڕۆژئاوا = کردستان غربی (کردستان سوریه)

+ نوشته شده در  هجدهم آبان 1387ساعت 21:48  توسط میديا  | 

تاریخچه خط کردی


تاريخچه خط كُردي بسيار كهن مي‌باشد،كُردها، براساس دستاويزهاي تاريخي ويافته‌هاي باستان شناسي، نخستين مردمان آريايي سرزمين مقدس ايران زمين هستند كه نخستين تمدن و خط و علوم را به وجود آوردند. سومريان و مادها، نياكان كُردها مي‌باشند. زبان اوستايي بر پاية تحقيق مستشرقيني همچون«دار مستتر، ماكس مولر، باسيل نيكيتين، پور داوود و ....» همان زبان كُردي باستان مي‌باشد و زردشت نيز از اين قوم برخاسته است.

كُردها از نظر جغرافيايي، در پنج مكان ساكن هستند كه هر پنج مكان جزء ايران باستان مي‌باشد؛ كُردستان تركيه (40 ميليون نفر كرد) ، كُردستان عراق (5 ميليون نفر)، كُردستان ايران (10 ميليون نفر) ، كُردستان سوريه (2 ميليون نفر) و كُردستان ارمنستان (2 ميليون نفر) . درضمن هزاران كُرد كه تعداد آنها به ميليون‌ها نفر مي‌رسد به صورت مهاجر دركشورهاي مخلف اروپايي و نيز كانادا، آمريكا و استراليا زندگي مي كنند. آيين اسلام، زردشت و مسيحيت در ميان كُردها داراي بيشترين پيروان مي‌باشد.

به طوري كه صاحب نظراني چون محمد تقي بهار مي‌گويند: اولين پايه‌گذاران خط

در ايران مادها(كردها) مي باشند.

خط كُردي از آغاز تا به امروز سه نوع شيوه و دورة زماني را طي كرده است؛

دورة اول: از چند قرن پيش از تولد حضرت مسيح (ع) (از سال 331 ق.م) تا سال هفدهم (ه.ق) يعني تا زمان رسيدن بانك اسلام ناب به مناطق كُردستان به كار برده مي‌شدند. كُردها، در زمان پيدايش و اختراع خط ميخي نوشته‌هاي خود را با اين خط مي‌نوشتند.

سنگ نبشته‌هايي از آنها برجاي مانده كه اين مفهوم از آن برمي‌آيد كه كُردها داراي سابقه‌اي بسيار ديرينه در عرصة هنر و آفرينش آثار گرانبها دارند. سنگ نبشتة موجود در روستاي «زه‌ نان» از توابع شهرستان سنندج كه به خط ميخي است و قدمت آن به چند قرن پيش ميلاد مسيح (ع) مي‌رسد، گواه اين مدعاست.

«احمد بن ابي‌بكر وحشي بنت كلداني» از دانشمندان عرب در كتاب (شوق المستفهام في الغرفه رموز الاقلام) مي‌گويد: «در نزديكي‌هاي قرن دوم پيش از ميلاد مسيح (ع) مردي به نام (ماسي سورات) نوعي خط به شيوة ابجد نوشته است و نامه‌ها و كتابهاي زيادي را با آن به تأليف درآورده است. بعدها كردها به همان شيوه نوشته‌هاي خود را مي‌نوشتند.» در كنار اين خط، خط يوناني نيز خط ويژه‌اي بود كه كُردها از آن براي نوشتن متون مدد مي‌گرفتند يعني دو هزار سال پيش اين شيوه متداول بوده است. سندهايي نيز براي تأييد اين مدعا وجود دارد.

دورة دوم:از سال هفده هجري تا قرن سيزده هجري.

بعد از سال هفده هجري كه كُردستان زير لواي اسلام درآمد، خط ميخي و آرامي و يوناني به يكباره كنار گذاشته شد و به دنبال آن خط عربي، نسخ و كوفي و بعدها خط نستعليق رواج پيدا كرد. خط نسخ را براي نوشتن نامه و دفاتر دولتي به كار مي‌بردند و خط كوفي را براي نوشتن قرآن و كتابهاي ديني مورد استفاده قرار مي‌دادند.

دورة سوم: قرن سيزدهم هجري تا دوران معاصر:

در ابتداي سدة سيزدهم دانشمندان و اديبان كُرد به اين نتيجه رسيدند كه خط عربي و فارسي كم وكاستيهاي نسبت به زبان كُردي دارد، در نتيجه بخشهايي از خط عربي و فارسي را تغيير داده و آن را به شيو‌ه‌اي ديگر بنيان نهادند. (سعيد مكري) اولين كسي بود كه از ابتداي قرن سيزدهم هجري نوشته‌اي با اين خط جديد به نام «بيت اول و آخر» نوشته كه در سال (1879 ميلادي) در سليمانيه عراق به چاپ رسيده است. ملا محمود با يزيدي (1217- 1279 ه) نوشته اي به نام «جامع ساليان و حكايتان» با اين خط نوشته كه در سال (1860 ميلادي) به چاپ رسيده است.

يوسف پاشاي خالدي در سال 1860 فرهنگ نامه‌اي به نام «الهديه الحمديه في اللغه الكُرديه» نوشته است كه خود فرهنگ نامه‌اي معتبر براي شناخت زبان كُردي شمرده مي‌شود. اولين روزنامه كُردي در سال (1898 ميلادي) به نام «كُردستان» به سر دبيري (عبدالرحمان بگ) در «قاهره و فولگتون و ژنو» با خط معاصر كُردي منتشر و پخش شد.

در سال 1928 استاد (سعيد صدقي كابان) مجموعه‌اي براي زبان كُردي با اين خط نوشت، با نام مختصر «صرف و نحو كردي »جلادت بدر خان (1886- 1952) در شام در سال 1932(الف و ب) كُردي لاتيني را به وجود آورد. جلادت از (15 مارس 1932 ـ 15 آوريل 1943) با الف و ب كردي (57) شماره از مجله «هاوار» را به چاپ رسانيد و منتشر كرد. در همان سالها كامران بدرخان،«برادرش»، از سال (1942 ـ 1943) به مدت تقريباً يك سال هفته‌نامه «روژانوي» را در بيروت با (الف و ب) كُردي به چاپ رسانيد. وي در سال 1938 فرهنگ‌نامه‌اي (32 صفحه اي) با همين خط و در مورد خط كُردي منتشر كرد.

هم زمان با اين تلاشهاي بدر خاني‌ها در سوريه، (توفيق وهبي) نيز در عراق يك نمونه (الف و ب) لاتيني را براي نوشتن ابداع نمودند اين الف و ب در سال (1941 ميلادي) در روزنامه «گه‌لاويژ» مورد استفاده قرار گرفت اما بعدها منسوخ گرديد. به همين منظور عده‌اي از اديبان كُرد از جمله «داماو چوزني موكرياني»، (الف و ب) عربي را دستكاري نمود. وي در سال(1926- 1932) نشريه «زاري كرمانجي» را با همين خط نوشت.در سال (1324ه .ش) نويسندگان كُرد در مهاباد خط و شيوة نوشتن امروزي را پسنديدند و نشريه هاي «نيشتمان،ئاوات و...» را منتشر نمودند.در همان سالها در استانبول تركيه ملارشيدبگ بابان« الف وب كردي» را تغيير داد و كتابي به نام «مجمع البحرين في اقتران النبرين»،كه برگردان و ترجمه كتاب «الصحيح»مي باشد،را به كُردي نوشت. علاوه بر اين، «الف و ب» كُردي ديگر هم وجود دارند؛ كه يكي الف و ب «ايزدي» و ديگري «سريالي» مي‌باشد. دو كتاب گرانبها و مبارك ايزديها يعني «مه سحف ره‌ش» و كتاب «جيلوه» با خط (الف و ب) ايزدي نوشته‌ شده‌اند.

(الف و ب) سريالي را كُردهاي صوفي قديم به كار مي‌بردند. در سال 1925 «عرب شاموو» و «ماره گوليف» الف و ب لاتيني را به وجود آوردند كه در سال 1930 به شيوه رسمي مورد استفاده قرار گرفت.اما اين خط زياد عمر نكرد و تبديل به خط سريالي گرديد و از سال 1946 خط سريالي به عنوان خط رسمي كُردي به كار مي‌رود.

امروزه هزاران جلد كتاب،صدها مجله و روزنامه،دهها كانال تلويزيوني و راديويي وحتي ماهواره اي مانند شبكه هاي (KORDESTAN - Medya.TVKORD sat - me - SAHAR roj tv)

تأ سيس شده اند وهر كدام از زمينه هاي متن كردي با پيمودن راهي دراز در مدت زماني كم توانسته اند صاحب متني مدعي و سرآمد باشندو به آينده اي روشن و افقي باز فكر كنند علوم مختلف طبيعي،روشنفكري و فلسفه،هنر و سينما ومتون مربوط به آن امروزه در متن كردي كاملاً مشهود و واضح است.

 

منابع و مآخذ:

1- نشرية صداي حق، پاكستان، انجمن اسلامي كُرد، شماره 8، سال 1368

2- روزنامه كيهان هوايي، شماره 974 ، سال 1370 ه.ش

3- ماهنامه كهكشان ،شماره 71 ، سال يازدهم

4- تاريخ كرد و كردستان ،مردوخ ،بغداد 1958

5- تاريخ خط كردي ، عزيز مرادي، مجله سروه شماره 156 سال 1378

6- سبك‌شناسي محمد تقي بهار (ملك‌الشعراء)

7- نشريه ئاوات ، شماره 1 ، دانشجويان كُرد دانشگاه يزد ـ خرداد 80

+ نوشته شده در  شانزدهم آبان 1387ساعت 23:30  توسط میديا  | 

خيانت آمريکا به کردها: از تاريخ بايد درس گرفت

در بخش زير گزيده اي از كتاب «آمريكا، خاورميانه، نفت و قدرت» نوشته لاري اورست را از نظر شما مي گذرانيم. اين كتاب به تازگي در آمريكا انتشار يافته است. نويسنده كتاب، لاري اورست، يك مائوئيست و خبرنگار نشريه هفتگي كارگر انقلابي (ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا) مي باشد. وي از نزديك با مبارزات خلق كرد آشنا بوده و در 25 سال گذشته بعنوان يك انترناسيوناليست توجه زيادي به تحولات جنبش ملي كردستان كرده است.

 فصل كردستان از كتاب «آمريكا، خاورميانه، نفت و قدرت» تاريخچه خيانت آمريكا به كردها را بطور مستند شرح مي دهد و مي گويد:

در سال 1972 نيكسون، كسينجر و شاه ايران براي رسيدن به مقاصدشان در خليج فارس، طرح شومي ريختند. طرح اين بود كه كردهاي عراق را به شورش ترغيب كنند تا دولت بغداد تضعيف شود. ماه مه، نيكسون و كسينجر به مسكو رفتند و وعده دادند كه آنها همراه با شوروي، براي ارتقاء شرايطي كه در آن تمام كشورها در صلح و امنيت بسر برند و در معرض مداخله خارجي نباشند، تلاش خواهند كرد. سيمور هرش، محقق و روزنامه نگار پرسابقه در نيويورك تايمز و روزنامه نيويوركر، در بيوگرافي كسينجر چنين مي نويسد: «روز بعد، نيكسون و كسينجر به تهران پرواز كردند و بطور پنهاني با شاه قرار گذاشتند که وي براي فراكسيون

شورشيان کرد عراق سلاح قاچاق فراهم کند.» بعدها كسينجر توضيح مي دهد هدف اين بود كه شاه «با حمايت كردهاي شورشي درون عراق، آن كشور را به اشغال در آورده و ارتش بزرگي در نزديكي مرز مستقر نمايد.»

از زمان ايجاد کشور عراق توسط انگليس ها، كردها هميشه از تبعيض و سركوب در رنج بوده اند. بيشتر نفت عراق از ميدانهائي در اطراف كركوك در كردستان استخراج مي شود. با اين وجود سود اندکي از ثروت نفتي عراق به كردها مي رسد و آنها حقي در تصميم گيري هاي سياست نفتي ندارند. كردستان نسبت به باقي مناطق عراق، در زمينه صنايع، راه، مدرسه و بيمارستان، توسعه نيافته باقيمانده است. كردها در رابطه با استخدام دولتي مورد تبعيض قرار گرفته و حتا بر امور داخلي خود كنترل ندارند. متعاقب قدرت گيري حزب بعث در سال 1968، رژيم جديد به كردها وعده داد که سرنوشتشان بهبود خواهد يافت. قانون اساسي جديد 1970 عراق «حق ملي مردم كرد و حقوق حقه تمام اقليت هاي درون عراق متحد» را به رسميت شناخت. «قانون خودمختاري در منطقه كردستان» مصوبه سال 1974، وعده داد که كردي زباني رسمي خواهد بود و در مدارس تدريس نيز خواهد شد. با اين اقدامات، هويت و حقوق كردي وسيعتر از کشورهاي همسايه به رسميت شناخته شد (ايران و تركيه، يعني متحدين ثابت قدم آن زمان آمريكا، هرگز حتا به شكل فرماليته و صوري كردها را بعنوان ملتي معين برسميت نشناختند چه برسد به آنكه وعده حقوق ملي به آنها بدهند.)

 اما هنگام عقد قرارداد 1971 بين رژيم بعث و نمايندگان كردها، روشن شد كه مسائل كليدي مانند كنترل كردها بر نيروهاي امنيت محلي، دريافت سهم مناسبي از درآمد نفت و شراكت در قدرت ملي، جزو قرارداد نمي باشد. رژيم بعث شروع به کوچ دادن عرب ها به كردستان کرد و سعي کرد ملا مصطفي بارزاني رهبر كردها را ترور کند. بارزاني از دهه 1960 با آمريكا و شاه (و احتمالا اسرائيل) در تماس بود و بار ديگر جهت دريافت كمك عليه بغداد به آنها مراجعه كرده بود. بارزاني حتا در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست قول داد: «اگر آمريكا ما را در مقابل گرگ ها حفاظت نمايد، ما حاضر به همراهي با سياست آمريكا در اين منطقه هستيم. اگر حمايت به اندازه كافي قوي باشد، ما مي توانيم ميدانهاي نفت كركوك را كنترل كرده و آنرا به شركتي آمريكائي بدهيم تا در آن كار بكنند.»

 طرح كسينجر - شاه سال 1972 به مرحله عمل در آمد. ايران و آمريكا كردها را به شورش عليه بغداد ترغيب كردند و ميليونها دلار سلاح، پشتيباني لجيستيكي و بودجه مالي براي آنها تهيه كردند. در عرض سه سال سازمان سيا 16 ميليون دلار پول به كردهاي عراق و ايران داد، 90 درصد سلاح كردهمنجمله توپخانه پيشرفته توسط آنها تهيه گرديد.

آنچه مسلم است هدف آمريكا پيروزي كردها يا حق تعيين سرنوشت براي كردها نبود. سازمان سيا وحشت داشت كه اين استراتژي باعث طولاني شدن شورش شود و نتيجتا روحيه جدائي طلبانه در ميان كردها تقويت شود و اين به شوروي فرصت دهد تا براي متحدين آمريكا (تركيه و ايران) مشكلاتي فراهم آورد. يك بررسي از فعاليتهاي سازمان سيا توسط كنگره آمريكا كه توسط «اوتيس پايك» نماينده نيويورك در كنگره آمريكا ارائه شد، نتيجه مي گيرد كه «هيچكدام از مللي كه به كردها كمك مي كنند بطور جدي خواهان متحقق شدن خواست كردها و تشكيل دولت خودمختار نيستند. آمريكا و شاه بدنبال تضعيف و خسته كردن (دولت) عراق مي باشند. بر طبق مدارك و مكالمات سيا، آنها به كردها بعنوان «ورق بازي» عليه عراق و وسيله اي مفيد براي تضعيف پتانسيل عراق در ماجراجوئي هاي بين المللي نگاه مي كردند.»

به اين دليل آمريكا دستور داد كه در رابطه با كمك نظامي به كردها «كنترل اكيد» صورت بگيرد و هرگز به كردها مهماتي كه بيش از سه روز دوام آورند داده نشود تا هر موقع كه خواستند بتوانند مانع عمل آنها شوند. روزي از روزهاي سال 1973 كسينجر شخصا براي متوقف كردن يك حمله طراحي شده توسط كردها، مداخله كرد. زيرا مي ترسيد كه مبادا اين طرح به موفقيت برسد و متعاقب جنگ اكتبر ميان اعراب و اسرائيل، باعث پيچيده شدن دسيسه هاي آمريكا گردد. بررسي هاي «اوتيس پايك» به اين نتيجه مي رسد كه: «رئيس جمهور و كسينجر و شاه اميدوار بودند كردها غلبه پيدا نكنند. آنها ترجيح مي دادند شورشيان فقط تا آنجا پيش بروند كه براي كشيدن شيره عراق كافي باشد. اين سياست به اطلاع كردها كه توسط ما به جنگ ترغيب شده بودند، نرسيد.»

«تعهدات ما تعهداتي با نيت بد بود»

 سال 1975 شورش كردها وخيم ترين تهديدي را كه تا آن موقع رژيم بعث بخود ديده بود، پيش آورد. حدود 45000 پيشمرگه كرد با كمك دو هنگ از ايران، نزديك به 100000 سرباز ارتش عراق را زمين گير كرد؛ بطور جدي اقتصاد و ارتش عراق را تحت فشار قرار داد. كسينجر و شاه خواهان جنگ همه جانبه يا فروپاشي عراق نبودند. بلكه مي خواستند عراق را مجبور كنند دست از ناسيوناليسم عربي ضد اسرائيل بردو او را از بغل اربابان روس بيرون بكشند و با اين كار به ديگران در منطقه نشان دهند كه وابسته به شوروي بودن فايده ندارد. شاه مي خواست ثابت كند كه ايران قوي ترين قدرت خليج است و قابل اتكاء ترين ژاندارم براي آمريكا است. همچنين مي خواست در معاهده سعد آباد كه طبق آن كنترل تمامي راه آبي شط العرب مابين دو كشور را به عراق داده بود، تجديد نظر كند.

 يكي از يادداشتهاي سيا مي نويسد شاه قصد داشت «لحظه اي كه با دشمن اش بر سر مشاجرات مرزي به توافق رسيد» كردها را ول كند. هشت ساعت پس از آنكه عراق با شروط آمريكا و ايران كه در توافقنامه الجزيره در سال 1975 فرمولبندي شده بود، موافقت كرد، شاه و آمريكا كمك ها (منجمله كمكهاي غذائي) به كردهاي عراق را قطع كرده و مرز ايران را بستند و راه عقب نشيني كردها را مسدود نمودند

 كردها اصلا به خيالشان هم نمي رسيد كه كنار گذاشته شوند. ولي دولت عراق ميدانست. و روز بعد حمله همه جانبه «پيگرد و نابودي» را براه انداخت. كردها كه باور كرده بودن آمريكا «تضميني در مقابل خيانت شاه» به کردها است، كاملا گيج شدند. محروم از حمايت ايران، نيروهاي كرد سريعا تارو مار شده و حدود 150000 تا 300000 كرد مجبور به فرار به ايران شدند. 

 آمريكا خونسردانه به «متحدين» كرد خود خيانت كرد ولي طبق گفته «پايك» بدطينتي آمريكا نسبت به متحدش هنوز به حد اعلاي خود نرسيده بود! بارزاني به كسينجر نامه نوشت و عاجزانه با التماس از او طلب كمك كرد. كسينجر حتا زحمت جواب دادن را به خود نداد.

 بر اساس گزارش كميسيون «پايك»، واشنگتن «از تمديد كمكهاي انساني به هزارها پناهنده كه در نتيجه قطع ناگهاني كمك نظامي پناهنده شده بودند، خودداري كرد.» يكي از مكالمه هاي سيا روشن مي كند «متحدمان ايران بزور بيش از 40000 پناهنده را برگردانيد و دولت ايالات متحده از قبول حتا يك پناهنده بعنوان پناهنده سياسي به آمريكا امتناع كرد هر چند كه آنها مستحق اين پذيرش بودند.»

 كارزار پنهاني آمريكا و ايران هر چه بيشتر مناسبات بين بغداد و كردهاي عراقي را زهرآگين نمود. كميسيون پايك نتيجه مي گيرد كه اگر آمريكا و شاه شورش را ترغيب نمي كردند، كردها «احتمال داشت به سازش با حكومت مركزي برسند، كه حداقل درجه اي از خودمختاري را بدست آورده و از خون ريزي بيشتر اجتناب نمايند. در عوض موکلين ما (كردها) جنگيدند، خسارت مالي و جاني زياد و 200 هزار پناهنده را متحمل شدند.»

جهانی برای فتح شماره 30

بغداد نيز با راه انداختن كارزار گسترده خنثي سازي انتقام گرفت: حدود 250 هزار كرد بزور به عراق مركزي و جنوبي كوچ داده شدند. و از سوي ديگر بسياري از عربهاي عراقي به زور به نواحي كردستان كوچ داده شدند.

 در توضيحاتي كه بعدها افشاء شد، كسينجر نتايج كميسيون «پايك» را رد نمود. او گفت: «عمليات مخفي را نبايد با كار خيريه قاطي كرد.» با اين وجود، كميسيون نتيجه گرفت كه «حتي در چارچوب عمليات مخفي، تعهدات ما تعهداتي با نيت بد بود.»

خوبست خاطر نشان کنيم که در زمان روي داد اين حوادث (حوادثي كه از سپتامبر 1973 شروع شد) دستيار ارشد كسينجر، ژنرال برنت اشكوکرافت بود. اين شخص بعدها تحت حكومت بوش (پدر) مشاور امنيت ملي و طراح جنگ خليج عليه عراق بود.

بايد خاطرنشان کنيم که حكومت آمريكا به دلخواه خود گزارش کميسيون پايک را علني نکرد. نخست آنكه، کنگره آمريکا راي به عدم انتشار اين سند داد. در ثاني، هنگاميكه دانيل شور خبرنگار تلويزيون سي بي اس يك نسخه درز پيدا كرده از اين گزارش را بدست آورد و آنرا به ويليج وويس داد بلافاصله توسط شبکه تلويزيوني سي بي اس اخراج شد و كنگره با اهانت او را تهديد كرد كه منابع اش را رو نخواهد كرد. هنگاميكه اين تلاشها براي سرپوش گذاشتن روي مي داد، رئيس جديدي براي سازمان سيا انتخاب شد كه اسمش جورج دبليو بوش بود.

متن انگليسي اين مقاله را مي توانيد در آدرس زير مشاهده كنيد

www.rwor.org

+ نوشته شده در  یازدهم آبان 1387ساعت 20:42  توسط میديا  | 

شعرکردی(کرمانجی)



te

.

got ez golim ka behna te?

got ez ciyame ka berfa te?

got ez kanime ka ava te?

got ez darim ka siya te?

got ez hevalim ka pirsa te hevale?

...

...

...

iro disa tu hati bira min kul u xem

dorami civiyan.

iro disa tu hati biramin ciya hejiyan

gul giriyan.

be te nabe jiyan ro zarin.


گفتی:من گلم. کجاست بویت؟(رایحت)

 گفتی:من کوه هستم. کجاست برفت؟

 گفتی:من چشمه هستم. کجاست آبت؟

 گفتی:من درخت هستم.کجاست سایه ت؟

 گفتی:من دوست هستم.کجایی ای دوست؟(حالم را نمی پرسی)

.
.
.
.

باز امروز تو به یادم افتادی. غم وغصه ها اطرافمو گرفتند

 باز امروز تو به یادم افتادی.کوه ها لرزیدند گل ها گریستند

 بدون تو زندگی نمیشه.

منبع:

http://www.xoshawisty.mihanblog.com/post/category/2
+ نوشته شده در  پنجم آبان 1387ساعت 20:22  توسط میديا  | 

زبان کردی پیش از اسلام

منبع:http://kormanjan.blogfa.com/

هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردهاهم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان فرنگی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هندواروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمره ی زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد. اینک این سوال پیش می‌آید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ ا‌شکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویداد‌های تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟. سرزمینی که آن را کردستان می‌نامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیمانده‌ی اجساد فسیل شده‌ی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت می‌شود. ( ت. باقر-1973) [1] شصت هزار سال پیش از این محدوده‌ای که اینک کردستان نامیده می‌شود،‌آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن درباره‌ی این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار ‌آفتاب 57200 ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش می‌کشیم و به دورانی می‌رسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی،کاسی ، (خوری یا هوری ) - که در دامنه‌ها‌ی آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند – مواجه شدند. مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار ‌آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی ‌آن، سلطه‌ی سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در ‌آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می تو‌آن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعه‌ی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است. بیشتر تاریخ شناسان پر ‌آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه ‌آمده است و این همه قبیله و تیره‌ی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا ‌آمده‌اند؟" ( مینورسکی 1973) پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند – زبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدی‌ها به شمار می‌روند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ می‌توان به گونه‌ی دیگری اظهار نظر کرد؛ بی‌تردید، خیر! چرا که همه‌ی اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را ‌آشکار کرده‌اند که؛ زبان کردی امروز ‌آثار و نشانه‌های کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد. همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیده‌ی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر می‌کند؛ تکامل و توسعه می‌یابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر می‌پذیرد؛ و او هم بر آنها اثر می‌گذارد و گاهی در این گیر و دار می‌میرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همه‌ی زبانهایی که به پشتوانه‌ی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بوده‌اند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است. بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمره‌ی زبانهای شمال شرقی، خانواده‌ی زبان ایرانی جای می‌گیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود. همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفه‌ی تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دوره‌ی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در باره‌ی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و ‌‌‌آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد هنوز نیمه‌ی اول سده‌ی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد. ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازه‌ای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بينهم ( تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد. دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان می‌بایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم می‌بایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند. زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دوره‌ی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیه‌ی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونه‌ای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است. کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانه‌ی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار می‌رفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد. شکی نیست که زبانهای منطقه‌ای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاوره‌ی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دوره‌ی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دوره‌ای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامه‌ی ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمه‌ی آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمی‌ترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری – 927میلادی ) و از نابودی درامان بوده است. کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[3] است که در آغاز سده‌ی یازدهم میلادی در همدان کنونی – هگمتانه، پایتخت مادها – به گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات – بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسی– تا حدودی تغییر داده شده اند. با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوه‌ی فولکلوری – که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته می‌شده است – سروده است، هیچ تردیدی نیست. برای آشنایی بیشتر با فهلوی می‌توان به گفته‌های دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، " فهلویه مر" : 3000 ترانه‌ی سروده شده به یکی از زبان‌های کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[5] ) خوانده می‌شده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونه‌ی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژه‌ی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامه‌نان – هورامانان = هور + امان (امدند) + آن – زمان طلوع خورشید. همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر. همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژه‌ی خویش را داراست و قطعه‌ای از آن– که چند بار تکرار می شود – در ذیلآامده است. نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد! بی گمان این نیایش مانند همه‌ی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه می‌شده و یا به صدای بلند خوانده می‌شده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده است – کم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است. در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سده‌های 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست، فولکلوراست که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیه‌ی فولکلور آن چه که تغییر نمی‌کند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سده‌های آغازین اسلامی، چیزی به دست نمی‌دهد. وضع کنونی زبان کردی، نتیجه‌ی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعه‌ی آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است. گفتیم که دوبیتی های بابا طاهر، قدیمی‌ترین سند مکتوب کردی به دست آمده به شمار می‌رود.اما به راستی این آثار به چه علت از بین رفته‌اند؟ دراین باره به گفته‌ی دکتر (عبدالحکيم منتصر) اشاره‌ای خواهیم داشت. دکتر (عبدالحکيم منتصر) در شماره‌ی 200 ماه تموز سال 1975 مجله‌ی العربی، چاپ کویت، در مقاله‌ای که تحت عنوان – (ابن وحشيه و کتابه في الفلاحة و هو اقدم الکتب في العربية) ابن وحشی وکتابش در باره‌ی علم کشاورزی که قدیمی‌ترین کتاب عربی است، منتشر کرده است– می‌نویسد: "... و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام ) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می گوید که مطلبی در باره‌ی مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است." استاد "گیو موکریانی" در فرهنگ مهاباد "صفحات 771 و 772" این بخش را مفصل‌تر تحلیل کرده است و براساس نوشته‌ی او "ابن وحشی" کتاب (شوق المستهام(.... را در سال 241 هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمه‌ی کتابی کردی می‌رود كه اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ....) مربوط می‌شود. و کتاب در سالهای آغازین سده‌ی سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتاب - که آن را "آب نامه" می‌نامیم. "ابن وحشی" آن را به عربی برگردانده است - دست کم باید در سال های آخر سده‌ی دوم هجری تالیف شده باشد.
+ نوشته شده در  سی ام مهر 1387ساعت 21:57  توسط میديا  | 

ادامه پوشش زنان کرد شمال خراسان

+ نوشته شده در  بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:57  توسط میديا  | 

پوشش زنان کرد شمال خراسان

+ نوشته شده در  بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:20  توسط میديا  | 

نادر شاه افشار

 

زندگینامه و بیوگرافی مختصری نادر شاه افشار

 
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد …

ایل افشار

 

اَفشار یا اوشار یکی از ایلهای بزرگی است که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های سلسله صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم مى‏شد: یکى قاسملو و دیگرى ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحى ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدى باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.

واژه افشار به معنی چابک و علاقه‌مند به شکار است. وازه افشار از ایل افشرانلو یا هفت شرانلو گرفته شده است که این ایل به همین نام هنوز در شمال خراسان زندگی می‌کنند. توتم و حیوان مقدس قبیله افشار در قدیم گونه‌ای از عقاب به نام تاوشائچیل بوده که اغلب شکار خرگوش می‌کند.

با تحقیقات اخیر ونشانه های بجا مانده مشخص شده که ایل افشار که تاکنون فکر می‌کردند ترک تبارند کرد تبار بوده وبه زبان کردی شمال یعنی کرمانجی صحبت می‌کرده اند ولی بدلیل اینکه زبان حاکم ان زمان ترکی بوده است ( برخلاف این زمان که فارسی زبان حاکم است دران هنگام در دربار ونامه نگاریها از زبان ترکی استفاده میشده است ) به اشتباه ترک نامیده شده اند. بطور مثال زبان بازماندگان ایل افشار درحوالی درگز و باجگیران همچون ایلات شمال خراسان مثل زعفرانلو-شادلو کرمانجی میباشد وزبان ایل بزرگ افشار شرق ترکیه نیز کرمانجی است

غذای محلی ایل افشار در منطقه افشار تکاب کله جوش یا ماوکا نام دارد. لبنیات مصرفی افشاریها نوعی پنیر ریز بسیار خوشمزه ومقوی بنام شور است که همراه با کره محلی مصرف شده و فقط در این ناحیه ازایران یافت می‌شود.خوراک مخصوصی که موقع دندان در اوردن کودکان شیر خوار پخته و به انها داده می‌شود دَََََنَک نام دارد که ازحبوباتی مثل نخود وماش درست می‌شودوسبب تقویت دندانهای نوزاد می‌شود.

لباس سنتی ایل افشار درمنطقه افشار تکاب همچون کرمانجهای ترکیه وخراسان میباشدکه تا چند سال پیش استفاده میشد. لباس مردانه شامل پیراهن سفید با دکمه هایی در کنار سینه بوده وشلوار مشکی با فاق خیلی بلند و دستاری بر سر بنام کلودستمال وشالی بدور کمر بوده است. لباس زنانه نیز دامنی تا زانو با چینهای بسیار زیاد و رنگارنگ با نواری مشکی یا سفید در زیر ان و جلیقه ای که به دو طرف ان

 سکه های نقره ای وصل می‌شود ودستار سر منگوله دار و روبنده ای بنام پوشون میباشد. و روسری زنان نیز موخورونام دارد که ازنوارهای مشکی و قهوه ای تشکیل شده است وروی این روسری هم دستار سر قرارمیگیرد. کلاغی نیز نام نوعی سربند است.سلسله نیز که اززنجیری از سکه های نقره و قدیمی تشکیل شده از بالای سر تا زیر چانه بسته می‌شود. این پوشاک هنوزتوسط پیرمردان و پیرزنان این نواحی استفاده می‌شود.فرش افشار که از پشم گوسفند و رنگهای طبیعی بافته می‌شود شهرت جهانی داشته و به فرش اهنین معروف است.نقش ونگارهای این فرش و نیز گلیم افشار که در انهاشکل ماهی وقوچ ودیگر حیوانات دیده می‌شود در همه نقاط اسکان ایل افشار در ایران وترکیه و شمال عراق مشابه است. رقص محلی در مناطق ایل افشار با گرفتن دستهای یکدیگر وحرکات موزون انجام می‌شود.

 

منابع

  • ک.توحدی.حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران.انتشارات مرو و اسفند.مشهد 1366 و 1378
  • بیگدلی.محمدرضا، ایل‌سُوَن‌ها (شاهسون‌)های ایران، تهران 1374.
  • مقاله تخت سلیمان,تکاب-روزنامه اطلاعات-27خرداد1351
  • ک.توحدی,نادرصاحبقران,1384
+ نوشته شده در  بیستم مهر 1387ساعت 22:56  توسط میديا  | 

شعرلکی

تقدیم به همه لکیهایه عزیز

عنوان : آبادی ( به زبان لکی ) 

آبادی کُل دی مَزانن مِه گرفتار تُنِم 

عشق ایمرُوژی نیَه عاشق پیرار تُنِم 

آبادی هَر چی مُوشِن بِیل تا گَه بُوشِن بُوئه چَه 

دَر وُ دیوارَ مَزانِن مِه گِرفتار تُنِم 

راسَه تو خِیلی بالایی مِنِه بیچارَه فَقیر 

تو چُی کاخی وُ مِنِه دِلباختَه دیوار تُنِم 

روژُ و شُو هامَه بیاوُ عاقِلِم لیوَه نی اِم 

بی کَس وُ بیِ دَره تُونُو بِی پِلامارِ تُنِم 

هَر جایی پائَه مَنِم ، کُل دیِه نِشُونمَه میَه نَه یَک 

سِیل کَه آوارَه ئو بی کَس مِنَه کِردار تُنِم 

دُگدُرَل نُسخَه دیدار تو تَجویزَه مِهَن 

مِه بِنیرَه یِه وِرَق نُسخِه دیدار تُنِم 

ها ویرِم وِتِت بَسَه کافیَه اِ یَه کت بِیتَه 

آبادی کُل دیَه مَزانن مِه گرفتار تُنِم 

ترجمه ( به زبان فارسی ) 

همه ی ده می دونن که من عاشق و گرفتار توام 

عشقم امروزی نیست عاشق چند ساله توام 

مردم ده هر چی می گن بزار بگن مهم نیست 

در و دیوار همه می دونن که من عاشق و گرفتار توام 

درسته که تو خیلی خوب و ثروتمندی و من یه بیچاره فقیر 

تو مثل یه کاخی که من دلباخته دیوار توام 

روز و شب تو بیابونم عاقلم دیوونه نیستم 

بی کس و بی پناه و بی آرامشم به خاطر تو 

هر جایی که پا می زارم ، همه دیگه به هم نشونم می دن 

نگاه کن من آواره و بی کسم به خاطر این رفتار تو 

دکترها نسخه ی دیدار تو رو تجویز می کنن برام 

من محتاج یه برگه نسخه دیدار توام 

یادمه گفتی بسه کافیه این یه بیت دیگه 

همه ی ده می دونن که من عاشق و گرفتار توام 

+ نوشته شده در  بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:8  توسط میديا  | 

پراکندگی کردها(کردهای تالش)

کردهای تالش

جابجائي اقوام در مناطق مختلف ايران وكوچاندن آنان از جايي به جاي ديگر ، يك سنت سياسي در شيوه كشورداري ما بشمار مي رود .تالشان نيز مانند اقوام ديگرايراني در مواردي هم ميزبان اقوام مهاجر بوده اند وهم اينكه خود ناگزير از كوچ واسكان درنواحي ديگر شده اند .كردهاي تالش كه از تيره ها ي نژاد آريايي وايراني تبار كشورما بشمار مي روند بدنبال يك سلسله تصميم گيريها وضرورتهاي سياسي، ازحدود دويست وپنجاه سال پيش از خراسان به تالش وخلخال كوچانده شده اند اينان طي يك روند تاريخي ، سرانجام پس از فراز وفرودهاي بسيار توانسته اند با تالشان وآذريهاي خلخال به همزيستي وروابط اجتماعي مورد نظر دست يابند .امروزه بسياري ازمردم از خود مي پرسند كه كردها چگونه به نواحي كوهستاني تالش آمده اند مقاله حاضر چگونگي آمدن كردها به ناحيه كوهستاني تالش وسپس مهاجرت گروهي از آنان را به شهرهاي جلگه اي مورد بررسي قرار داده است .

دامنه ها ي شرقي وغربي كوههاي تالش كه در دوران پيش از اسلام قلمرو كادوسها و محل زيست و معيشت آنان بود، در دوران بعد از اسلام ، بتدريج دچار دگرگونيهاي شديد اجتماعي وفرهنگي شد .با ورود قبايل ترك به آذربايجان واستقرار آنها در اين منطقه ، دامنه هاي غربي كوهها يتالش بدست تركان افتاد وتالشها در دامنه هاي شرقي ومرطوب وسرسبز آن باقي ماندند. بدنبال جنگهاي ايران وروس وانعقاد عهد نامه ها ي گلستان ( 1228ه.ق) وتركمنچاي ( 1243ه.ق) مناطق شمالي تالش وآذربايجان به روسها واگذار شد ودر نتيجه نوعي گسستگي قومي ميان تالشان وآذريهاي دوطرف مرز بوجود آمد .

با روي كار آمدن صفويها در شرق آذربايجان ، آميزش قومي دراين منطقه شدت يافت وتعداد تركان پيوسته فزوني گرفت .تا جائيكه امروزه تنها در برخي از نواحي كوهستاني جنوب استان اردبيل ويا شرق خلخال به زبان آذري يا تاتي كنوني صحبت مي كنند وزبان تركي در سايرنقاط عموميت فراوان دارد .

حضور كردها در منطقه تالش از زمان نادر شاه افشار آغاز شد .طوايفي از كردها كه قبلاً طي يك سلسله تصميم هاي سياسي از غرب ايران به شمال خراسان اعزام شده بودند ، تا درمقابل نفوذ بيگانگان ايستادگي نمايند ، در دوره نادر شاه از قوچان به خلخال كوچانده شدند .اينان با استقرار در حد فاصل مراتع بين شرق وغرب كوهها ي تالش ، ديواره قومي جديدي بوجود آوردند ، تا از تنشها ودرگيريهاي ميان تالشان وايلات شاهسون جلوگيري نمايند .البته انگيزه اصلي كوچاندن ايلات كرد از قوچان واسكان آنان در مرزهاي غربي تالش را بايد در سياست دولت نادر شاه نسبت به تالشان جستجو كرد .قيام تالشان برضد حكومت نادر درسال 48-1747ميلادي دردسرهاي نظامي وسياسي فراواني براي نادر شاه بوجود آورد .هرچند كه سرانجام ، اين قيام از راهها ي غيرنظامي وبا استفاده از شيوه هاي جدايي افكني ميان رهبران شورش سركوب شد . ليكن انديشه شورش مجدد هرگز از ذهن نادر شاه بيرون نرفت .نادر شاه براي جلوگيري از شورش مجدد تالشان ، پس از آنكه دريافت از نواحي جنوب نفوذ به تالش آسان نبوده وبا تلفات سنگين همراه است ، كوشش كرد در جبهه غرب موقعيت خود را توسط قبايل ترك وسپس كرد تقويت كرده وتالشان را در محاصره نظامي وقومي كامل قرار دهد .انگيزه اصلي وي از كوچاندن كردهاي قوچان به غرب تالش واسكان آنان در كنار قبايل ترك ، از همين نگراني سياسي ناشي مي شود .

پس از سقوط حكومت افشارها، كردها در اين منطقه باقي ماندند وچون از آن پس چندان مورد حمايت حكومت هاي مركزي زندها وقاجارها نبودند ، با تغيير خط مشي سياسي درصدد همزيستي با آذريها ، تركها وتالشان برآمدند وطي اين روند عملكرد بسيار موفقي نيز داشته اند .

درباره خاستگاه اصلي كردها برخي مورخين مانند بدليسي ( 1343، ص 21) وجان لمبرت ( 1367، ص 97) اظهارنظرهاي ناروا وغيرعلمي بيان كرده اند كه ناشي از عدم اطلاع علمي آنان است ، آنچه مسلم است كردها مجموعه اي از طوايف گوتي ، كاسي ، كردوك و…. هستند كه در منطقه زاگرس يا كردستان ساكن بودند واز اقوام اصيل ايراني بشمار مي روند .پيشينه تاريخي آنان با تاريخ ايران پيوندي عميق و ناگسستني دارد .

1- چگونگي كوچاندن كردها به خراسان

مي دانيم كه در دوران تسلط اعراب برايران خراسان كانون اصلي مبارزه با خلفاي عرب براي كسب آزادي واستقلال از سلطه ونفوذ آنان بود .خلفاي عرب براي مبارزه با اين آزاديخواهي نه تنها خود به سركوب جنبش ها مي پرداختند ، بلكه قبايل همسايه خراسان ، از جمله ازبكها را براي تاخت وتاز به اين منطقه حمايت وتشويق مي كردند .اين سياست تنش آفرين تا دوره صفويه نيز كماكان ادامه داشت ، حتي سركوبيهاي موقت شاه اسماعيل وشاه تهماسب نيز نتوانست آنرا متوقف سازد .

شاه عباس با قانع كردن سران ايل كرمانج كه شاخه اي از ايلات بزرگ شكاك در مرز بين ايران وعثماني بودند ، گروهي از آنان را در 1007 ه.ق از آذربايجان ومهاباد به اطراف ري ، يعني دشت ورامين وخوار كوچاند .در اين كوچ بزرگ و تاريخي حدود 50هزار خانوار شركت داشتند. كردها پس از دوسال اقامت در جنوب ري ، ماموريت يافتند تا براي مقابله با ازبكان به خراسان رفته وبا توجه به موقعيت حساس خراسان در اين منطقه اسكان يابند[1]. سرانجام درسال 1010 ه.ق حدود 45هزار خانوار كرد وارد خراسان شدند ودر مناطق شمالي آن اسكان يافتند ( توحدي ، 1359، ص 46) .

روند جابجايي ايلات وعشاير و اسكان آنان در ميان اقوام ديگر دردوره نادر شاه شدت گرفت.بطوريكه وي طي شش سال ( 1736-1730) توانست 50 تا 60 هزار خانوار از ايلات آذربايجان ، عراق عجم ، فارس و13 هزار خانوار از عشاير هفت لنگ وچهار لنگ بختياري و 6 هزار خانوار از طوايف گرجي را به خراسان كوچ دهد .

در قالب اين سياست بود كه وي تعدادي از كردهاي ايل شكاك راكه قبلاً در آنجا اسكان شده بودند وبه زعفرانلو معروف بودند به گيلان ومازندران كوچاند .كردهايي كه ازقوچان به خلخال ونواحي كوهستاني تالش كوچانده شدند از هفت طايفه بنامهاي شا طرانلو ، خالتانلو ، كلوكشانلو ، هويرانلو ، مونتانلو ، نصرانلو ( اصلان لو) ودليكانلو تشكيل مي شدند .كردها در ابتداي ورود به منطقه خلخال ، در زمين باريكي در 115كيلومتر ي شمال قزل اوزن كه در حدود 15كيلومتر از شهر گيوي در جهت شرق بسوي ارتفاعات تالش امتداد دارد.سكني گزيدند.به گفته هنري فيلد ( 1343، ص 206) زماني از حدود اصلي خود خارج شده ودر چهار ناحيه خلخال درشمال قزل اوزن پخش شدند .مارسل بازن محقق فرانسوي ( 1367، ص 442) نيز با استناد به فرهنگ جغرافيايي ايران درسال 1328گفته هنري فيلد را تاييد كرده ودر روستاهاي اقباش،آغچه قشلاق واسفر جان از وجود زبان كردي خبرمي دهد وساكنان روستاهاي بنيادآباد ،‌گزور، لنگ دشت،‌ابلي، زاويه كرد ، النكش ،‌ايلوانق واناويز در شمال خلخال را جزئي از قلمرو قبايل كرد معرفي مي كند.

اين طوايف در گذشته زندگي ييلاقي وقشلاقي داشتند كه از سال 1300تا 1320ه.ش .بي آنكه فرهنگ قومي وحتي لزوما وابستگي هاي عشيره اي خود را ازدست دهند .تخته قاپو شده اند .تنها در روستاهاي پراكنده در دره آرپاچاي گروهي از آنان هنوز نيز زندگي ييلاقي و قشلاقي دارند .

مهمترين محدوده كردنشين در حال حاضر ، در شمال خلخال قراردارد. هسته مركزي آن مجموعه اي از 16آبادي مي باشند كه همگي از دو طايفه شاطرانلو و خالتانلو هستند[2]. دومين محدوده كرد زبان در چند روستا واقع در انتهاي جنوبي خلخال خلاصه مي شود كه بين روستاهاي ترك ويا در اصل تات زبان قرار دارند وعبارتند از : جعفرآباد وسجهرود در دوطرف تنگه شاهرود سفلي وسه آبادي شيخ علي لو، احمد آباد وچملوگبين در يك دره كوچك شرقي تر.

2- همجواري كردها با تالشان

تالشان از ديرباز مردماني دامداربوده اند كه دركنار آن به زراعت وزنبورداري نيز توجهي داشته اند وبعدها با فرود آمدن از كوهستان واسكان در نقاط جلگه اي ، برنجكاري را هم از گيلكها آموختند .از اينرو تالشان به دو گروه جلگه نشين برنجكار وكوه نشين دامدار تقسيم شدند كه ارتباطات اجتماعي واقتصادي آنها ميان جلگه وكوهستان انجام مي گرفت ، عليرغم كوه نشينان كه كمتر به جلگه مي رفتند ، جلگه نشينان جهت شخم زمينهاي كشت برنج خود مجبور بودند كه با كوه نشينان در ارتباط باشند .از اينرو گاو كوه نشينان را به امانت مي گرفتند ودر مقابل به آنان برنج مي دادند .همچنين وجود مالاريا در فصول گرما در جلگه ، كه تا حدود نيم قرن پيش بشدت رواج داشت جلگه نشينان را وادار به كوچ در ارتفاعات وييلاقات مي كرد . تاحدي كه در آغاز دوره گرما كودكان را جهت دور نگهداشتن بلاياي جلگه به نقاط كوهستاني مي فرستادند .بعدها صعود آنها به كوهستان همراه با دامداري انجام گرفت .بنابراين ارتباطات در تالش بين جلگه وكوهستان انجام مي گرفت وآنها با صعود به ارتفاعات با همسايگان خود در دامنه غربي ( كردها ) در تماس بودند وجهت خريد مايحتاج خود كمتر اتفاق مي افتاد كه از ارتفاعات يا وسط جنگل به نقاط پايين يا جلگه بروند .بخصوص ويژگي مزاجي كوه نشينان اسكان يافته به پرورش در آب وهواي سالم وكوهستان به گونه اي بود كه تحمل آب وهواي جلگه اي را نداشتند .از اينرو با توجه به مكمل بودن اقتصاد آنها با نزديكترين همسايگان خود ( كردها ) معامله كردند واز آنجا بود كه ارتباط بين آنها برقرار شدكردها كه ابتدا به كشت و زرع مي پرداختند ، زندگي شباني را از تالشان آموختند .اما در آمد حاصله از اين فعاليتها براي تامين معاش آنان كافي نبود .از اينرو براي تهيه در آمد مكمل كه براي معاش آنها الزامي بود ، به نقاط كشور از جمله تالش سفر مي كردند .آنان مقدار مازاد انواع حبوبات ، غلات ومحصولات درختي خود را به تالش حمل وبا برنج وساير لوازم زندگي مبادله وبه اين ترتيب قسمتي از معاش خودشان را تامين مي كردند .از طرفي مشغله هاي زيادي مانند جنگل تراشي وآماده نمودن برنجزارها ، مرمت شبكه ها ي آبياري ، بريدن چوب ساختماني وصيد ماهي بطور سنتي در نواحي جلگه اي با آب وهواي ملايمتري در زمستان ، براي كردها وجود داشت .رابينو مي نويسد : ((كردها هنگاميكه مي خواهند از كوهستانها به جلگه ها سرازير شوند تمام وسايل خود را بصورت بسته اي در مي آورند وآنرا به انتهاي چوبي بسته ، روي شانه خود آويزان مي كنند ومي روند ))(‌رابينو ، 1374، ص22) از آن زمان به بعد دامنه انواع فعاليتها وسيع تر شده وبا توسعه باغهاي چاي ومركبات در گيلان ومازندران غربي ورشد شهر نشيني در چند دهه اخير ، به تمامي سال بسط يافته است كه اين روند مناسبات فرهنگي واجتماعي ميان كردها وساير همسايگان را نيز گسترش داده است .

3- سابقه تاريخي كردها در منطقه

دامنه غربي كوههاي تالش در اواخر استيلاي مغولان تحت سلطه ايل سعد لو در آمده كه تا اوايل سلطنت شاه قاجار نيز مالك اين منطقه بوده اند .همزمان با ورود كردها به منطقه خلخال ، محمد خان سعد لو حكمران كل منطقه بود با گذشت زمان از قدرت خوانين سعد لو كاسته شده واكثر نواحي غربي كوهها ي تالش از زير نفوذ آنان خارج شد وهرو آباد مركز شهرستان خلخال كه تحت مالكيت سعد لوها بود ، توسط تجار واهالي آنجا به مبلغ هفتصد تومان از خوانين مزبور خريداري شد .در اوايل دوره قاجار اختلاف بين تالشان وشاهسونها مهمترين مسئله روز بوده كه فتحعليشاه باانتقال گروهي از كردهاي خلخال به نقاط شمالي تر ، بعنوان حايل بين تالشان وشاهسونها به اختلاف آنان پايان بخشيد .

در زمان ناصر الدين شاه نصرت الله خان ( سردار امجد ) حاكم كرگانرود بود .وي علاوه بر تالش درهمجواري ييلاق اكراد شاطرانلوي خلخال نيز باغ واملاك داشت كه آنرا به پسرش فتح الله خان سپرده بود .فتح الله خان وكسانش در روز 17ذيحجه 1307ه.ق به عزم شكار ازمنزل حركت كرده وبه ييلاق كلستان مي روند .با درگيري كه بين همراهان وي واهالي كلستان روي مي دهد ( غفاري ، 1361 ، ص 357) ، زمينه اختلافات تالشان وكردها فراهم مي شود .اين حادثه را بايد نقطه شروع اختلاف بين تالشان واكراد شاطرانلو وزمينه اولين شورش وسركشي عليه دولت مركزي در نظر گرفت .

در اواخر سلطنت محمد عليشاه كه رشته امنيت در كشور بهم خورده ودراغلب نقاط ، ملوك الطوايفي رواج پيدا كرده بود ، خوانين شاطرانلو هم به سركردگي امير عشاير ازهرج ومرج استفاده كرده وبيست سال تمام خلخال را زير نفوذ خود قرار دادند .همكاري آنان با ميرزا كوچك خان در انقلاب جنگل از افتخارات طايفه اي اكراد بشمار مي رود .بعداز وقايع جنگل ، رضا شاه درنظر داشت قوايي مجهز جهت خلع سلاح عمومي وبرقراري امنيت درتالش به آنجا گسيل نمايد كه سر كردگان وخوانين اكراد كه همجوار با تالشان بودند ، از اين تصميم دولت ناراضي شده وبرعليه دولت قيام كردند ( آقاجاني ، 1378، ص 750) .از جمله آن قيام ها ، شورش محمد تقي خان امير احمدي (مميش خان ) بود

4-تاثير پذيري كردها از منطقه

كردها طي نزديك به سه قرن سكونت در منطقه خلخال تحت تاثير عوامل مختلف تحولات زيادي از نظر فرهنگي واجتماعي بخود ديده كه از مهمترين آن ، تغييرمذهب وگرايش به زبان تركي است .با توجه به تاريخ كردهاي منطقه ،‌كه شاخه اي از ايل شكاك وسني مي باشند ، بدنبال كوچ به خراسان نيز سني باقي مانده تا اينكه در نهايت به خلخال كوچانده مي شوند .سرپرستي اكراد در ورود به خلخال را شخصي به نام ((عجم آقا )) بعهده داشته كه سالها پس از اطراق در منطقه تحت عوامل نامشخصي ، آنها را به مذهب شيعه فرا مي خواند .فرهنگ جغرافيايي ايران در سال 1328در دو روستاي گستان وپيرانلو از سني ها نام مي بردكه بايد گفت روستاي مذكور بعلت قرارگيري در ارتفاع وشرايط سخت طبيعي ديرتر از ساير آباديهاي كرد نشين پذيراي مذهب شيعه بوده اند .در حال حاضر تمامي اكراد شمال خلخال شيعه مذهب مي باشند وتنها دو روستاي جعفر آباد وسجهرود در جنوب خلخال ، پيرو مذهب شافعي هستند .

رشيد ياسمي مورخ ايراني ، لهجه كرمانجي را شيرين ترين ومقبولترين لهجه ي كردي دانسته ورواني وعدم اختلاط با زبانهاي بيگانه را از مشخصات برجسته اين زبان عنوان كرده است( ياسمي ، 1316، ص 136). اما كردهاي منطقه خلخال ديگر آن ويژگي را ندارند .زبان تركي همچون سيلي سالهاست كه در آذربايجان به راه افتاده وآنچه از زبان ونيم زبان ولهجه درسر راه خود دارد ، مي شويد ومي برد .اين نتيجه تحقيقي است كه از پيشينه ورود كردها به منطقه وخاطرات بزرگان حاصل شده ، همچنين نتيجه مشاهده عيني است كه نگارنده در عرض چند سال سكونت در منطقه بدست آورده است .تا بيست سال پيش كه كودكي بيش نبودم ، بخاطر دارم كه بچه هاي منطقه تركي نمي دانستند ، اما امروزه تقريباً هيچ كدام از آنها نيست كه تركي نداند .اين وضعيت در چهار آبادي پيرانلو ، چلنبر، اوجغازونواشنق بعلت قرار گيري در نزديكي جاده خلخال - اردبيل وهمچنين مهاجرت بيش از حد ساكنين آنها به مركز شهرستان ( هروآباد ) وديگر نقاط ترك زبان شديدتر است .نفوذ زبان تركي در اين آباديها بحدي است كه تنها بزرگان محل به زبان كردي آشنايي دارند وفقط در مواقع ضروري ( در معاشرت باديگر اكراد منطقه ) به آن زبان تكلم مي كنند .

ديگر روستاهاي كرد نشين بعلت قرار گيري در دره ها كه توسط ارتفاعات كوهها ي تالش محصور گشته ، كمتر دستخوش تحولات شده اند .اما آنها نيز كه گروه اقليت در ميان اكثريت ترك زبان منطقه را تشكيل مي دهند ، جهت داد وستد روزمره وانجام كارهاي اداري به نقاط مركزي شهرستان تردد بيشتري دارند .كه علاوه بر بزرگسالان ، جوانان وحتي نوجوانان با زبان تركي آشنايي دارند .ازطرفي بعلت نزديكي اين آباديها به ديار تالش ، بسياري از اكراد به سرزمين تالش مهاجرت نموده اند .شهر تالش ، شهري نسبتاً نوبنياد است .رشد سريع آن بيشتر در اثر مهاجرت آذريهابوده است .مارسل بازن نيمي از ساكنان اوليه آ ن را از شهرستان خلخال وبخصوص از روستاهاي كردنشين شمال هروآباد يعني لمبر ، كلستان ، اوجغاز وميل آغاردان عنوان كرده است .كثرت مهاجرت كردها به اين شهر باعث ايجاد بازار كرد محله در تالش شد .از زمان تاسيس شهرداري تالش درسال 1330 ،‌اين محله همواره محله اي نسبتاً همگن در اين شهر وجزو قديمي ترين محله اي آنست كه حدود 3000 نفر كرد خلخال در اين شهر ساكن هستند .از سوي ديگر درحال حاضر ، رواج تكلم به زبان فارسي نيز در ميان كردها معمول شده است .چرا كه مهاجرت آنها به پايتخت وشهرهاي شمالي كشور ، بويژه در چند سال اخير شدت يافته وهمچنين وضعيت شغلي آنان نيز ايجاب مي كند كه حداقل شش تا هشت ماه از سال را مهاجرت كنند .اين امر كه بيشتر كرده و اين آشنايي به حدي در آنها موثر بوده كه در انتخاب زبان فرزندان خود ، متأسفانه فارسي را برزبان مادري خود ( كردي ) ترجيح مي دهند .از اينرو احتمال اينكه كردي در منطقه تا چند نسل آينده به كلي از بين رفته وبه دست فراموشي سپرده شود ، خيلي زياد است .

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1387ساعت 1:23  توسط میديا  | 

آموزش زبان کردی

منبع:کردها وکرمانج

: مقایسه واژگان زبان کردی با دیگر زبان‌های هندواروپایی:

کردی اوستایی فارسی سانسکریت انگلیسی زبان آلمانی لاتین

کردی

اوستایی

فارسی

سانسکریت

انگلیسی

زبان آلمانی

لاتین

Ez

azəm

من

aham

I

ich

Ego

Jin

Janay

زن

janay-

queen

 

 

'zîndu "alive" jiyan «to live»

-/gay-

زنده "alive", زیستن «to live»

jīvati

 

 

vīvus "alive", vīvō "live", vīta "life"

 

Mang

Māh

ماه

mās-

moon, month

Mond, Monat

mēnsis "month"

 

mirdu "dead", mirdin «to die»

mar-, məša-

مرده "dead", مردن «to die»

marati, mrta-

murder

Mord "murder"

morior "die", mors "death"

 

ser

Sarah

سر

śiras-

dial. harns "brain"

Gehirn "brain"

cerebrum "brain"

 

Sed

satəm

صد

śatam

hundred

Hundert

centum

 

zānîm «I know» zānîn «to know»

zan-

دانم «I know», دانستن «to know»

jānāti

know

kennen

nōscō, co-gnitus -}}

 

] الفباهای کردی

برای نوشتن زبان‌کردی‌ در کشورهای گوناگون خط‌های گوناگونی به کار می‌رود. زبان کردی در ترکیه و سوریه با حروف لاتین (برای مثال) و همچنین در ارمنستان با حروف سیریلیک نوشته می‌شود. کردی سورانی و جنوبی در ایران و عراق با خط فارسی-عربی و اخیرا با الفبای لاتین نیز نوشته می‌شود.

امروزه‌ تلاشهای زیادی در راستای یکی کردن الفبا و تبدیل آن به‌ لاتین در حال انجام است

در زیر دو نمونه از الفباهای بکار رفته برای زبان‌ کردی‌ می‌آید.

الفبای کردی از ۳۱ حرف تشکیل می‌شود:

A B C Ç D E Ê F G H I Î J K L M N O P Q R S Ş T U Û V W X Y Z

زبان کردی دارای ۸ مصوت است:

 

کردی

a

e

Ê

i

î

o

u

û

 

فارسی

آ (مثل آرام)

إ مثل (امروز)

أ (مثل اندک)

ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد)

ای (مثل ایلام)

أ (مثل أردک)

او کوتاه (در فارسی معادل ندارد)

او (مثل دوست)

 

و نیز دارای ۲۳ صامت است:

کردی

b

c

ç

d

f

g

h

j

k

l

m

n

p

q

r

s

ş

t

v

w

x

y

z

 

فارسی

ب

ج

چ

د

ف

گ

ه

ژ

ک

ل

م

ن

پ

ق

ر

س

ش

ت

و (مثل ویژگی)

و (مثلwindow)

خ

ی (مثل یاور)

ز

 

الفبای کردی سورانی:

ا ب ج چ د ه ێ ف گ ژ ک ل م ن ۆ پ ق ر س ش ت و ڤ خ ی ز ح گ

. واژگان کردی

بخش اصلی واژگان زبان کردی از زبان‌های کهن ایرانی است. پس از هجوم اعراب علیرغم گسترش اسلام و به‌ زعم آن فرهنگ و ادبیات عربی در بخش وسیعی از کردستان همچون دیگر مناطق خاورمیانه‌، به‌ دلایل مختلف از جمله‌ کوهستانی و منزوی‌ بودن محیط زیست کردزبانان، زبان کردی توانست خود را از سیل وام‌واژه‌های زبان‌های مجاور از جمله‌ عربی به‌ ویژه‌ در زمینه‌ نوشتار حفظ بنماید. در کردی نوشتاری کمترین درصد واژگان عربی در مقایسه‌ با دیگر زبان‌های خاورمیانه‌ که‌ تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفته‌اند وجود دارد و البته‌ بیشتر آن تعداد واژگان دخیل نیز لغات مذهبی است.

 

جدول زیر واژگان کردی را با واژگان عربی دخیل در فارسی نشان می‌دهد:

انگلیسی

(فارسی وامواژه‌)

کردی

Season

فصل

Werz وه‌رز

History

تاریخ

Mêjû میژوو

North

شمال

Bakûr باکوور

Ratio

نسبت

Rêje ریژه‌

Right

حق

Maf ماف

Centre

مرکز

Nawend ناوه‌ند

Barrier

مانع

Kosp کوسپ

Corpse

جنازه‌

Term ته‌رم

Economy

اقتصاد

Abûrî ئابووری

Prose

نثر

Pexşan په‌خشان







Important

مهم

Girîng گرینگ

Opportunity

فرصت

Derfet ده‌رفه‌ت

Literature

ادبیات

Wêje ویژه‌

Election

انتخابات

Helbijardin هه‌لبژاردن







 

 

جدول زیر تعدادی از واژه‌ سره‌ (غیر وامواژه‌) فارسی را با معادل واژگان آنها در زبان کردی را نشان می‌دهد:

انگلیسی

فارسی (سره‌)

کردی

Tale

داستان

Çîrok چیروک

Driving

(رانندگی

Ajotin/ Lêxurîn لیخورین/ئاژوتن

Injury

زخم

Birîn برین

Research

پژوهش

Lêkolîn لیکولین

Response

پاسخ

Welam/Bersiv وه‌لام/به‌رسڤ

Future

آینده‌

Dahatû داهاتوو

Past

گذشته‌

Rabirdû رابردوو

Value

ارزش

Bayex بایه‌خ

Earthquake

زمین‌لرزه‌

Erdhejan/Bume Lerze ئه‌ردهه‌ژیان/بوومه‌له‌رزه‌

Special

ویژه‌

Taybet تایبه‌ت

Ice

یخ

Sehol سه‌هول

Race

نژاد

Regez ره‌گه‌ز

Expert

کارشناس

Pispor پسپور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


و در خاتمه‌ جدول زیر تعدادی از فعل‌های دو زبان را نشان می‌دهد:

انگلیسی

فارسی

کردی

To Forgive

بخشیدن

Lêburdin لیبوردن

To Move

حرکت کردن/ جنبیدن

Bizûtin بزووتن

To Produce

تولید کردن

Berhem hênan به‌رهه‌م هینان

To Encourage

ترغیب کردن/انگیختن

Handan هاندان

To Play

بازی کردن

Leyistin له‌یستن

To Come

آمدن

Hatin هاتن

To Go

رفتن

Çûn چوون

To Throw

پرت کردن / انداختن

Hawîştin/Heldan/Frêdan فریدان/ هه‌لدان/هاویشتن

To inform

اطلاع دادن / آگاهاندن

Rageyandin راگه‌یاندن

To Strike (As in «Labor Strike»)

اعتصاب کردن

Mangirtin مانگرتن

To Transfer

انتقال دادن

Guwastinewe گواستنه‌وه‌

To Learn

یاد گرفتن /آموختن

Fêrbûn/Hînbûn فیر بوون/هینبوون

To Send

فرستادن

Nardin/Şandin ناردن/شاندن

+ نوشته شده در  هجدهم خرداد 1387ساعت 1:15  توسط میديا  | 

مشاهیرکرد(صلاح الدین ایوبی)

سردار رویاها

صلاح الدین سردار شجاع کرد در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح الدین را به همراهی عمویش شیرکوه عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند

صلاح الدین ابتدا در سپاه نورالدین زنگی سربازی ساده بود، ولی شجاعت او در جنگ صلیبی دوم، او را به مقام سرداری رساند

در نبرد حِطین كه در نزدیكی طرابلس امروزی واقع شد، صلاح الدین با صف آرایی مناسبش تمام چاه های آب منطقه را از صلیبی ها گرفت و با چند ترفند سادة دیگر، در یك روز شش هزار شوالیه را كشت و والی اورشلیم را به اسارت گرفت. می گویند پاپ اوربن سوم از شنیدن خبر این جنگ سكته كرد

سپاهیان صلاح الدین و ریچارد شیردل، شاه انگلستان، هر كدام یك بار، دیگری را به سختی شكست دادند و چندبار هم بدون نتیجة مشخصی با هم درگیر شدند. این دو هر بار پس از نبرد، به تمجیدهای اغراق آمیز از یكدیگر می پرداختند. لقب شیردل را صلاح الدین به ریچارد داد.

در نوامبر 1192، صلاح الدین، یافا را به یك حمله و آن طور كه مورخان نوشته اند پیش از آن كه راهبان فرصت كنند دعای صبحشان را بخوانند تصرف كرد.

صلاح الدین، نمونه ای كامل از یك پهلوان شرقی بود. در هنگام جنگ، هیچ ترحمی نداشت و بعد از جنگ، آن قدر انصاف و شكیبایی می كرد كه دشمنانش را هم به تحسین وامی داشت. در فتح بیت المقدس، با حاكم مسیحی آن جا قرارگذاشت كه با لشگریانش 50 روز پشت دروازه های شهر بمانند و صبر كنند تا مسیحیان به تجهیز قوا و تعمیر استحكامات بپردازند. پس از فتح بیت المقدس، خودش فدیة تعداد زیادی از اسرا را داد و آن ها را آزاد كرد. یك بار ریچارد را در میدان جنگ پیاده دید، اسب تیزرویی برای حریفش فرستاد همراه با پیغامی كه حیف است جنگاوری چنین دلیر، پیاده به جنگ برود.

ریچارد پیشنهاد داده بود شاهزاده جوانا، خواهرش، با عادل برادر صلاح الدین ازدواج كنند و اورشلیم به عنوان جهاز این وصلت به هر دو گروه مسلمان و مسیحی متعلق باشد. صلاح الدین هم موافق بود. اما كلیسای كاتولیك اجازة این كار را نداد و جنگ ادامه یافت.

نوشته اند كه پول در نظر وی همان اندازه ارزش داشت كه خاك. و وقتی مرد، در خزانة شخصی او فقط یك دینار به جا مانده بود.

این سردار دلیر بعد از سال ها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراطوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.

افضل به حکومت دمشق رسید . عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال 1390 در اختیار خاندان ایوبی ( ایوبیان) قرار داشت.

 معروف است كه ناپلئون وقتی در 1799سوریه را تصرف كرد، بر سر قبر او رفت و خطاب به اسطورة مسلمان ها گفت: صلاح الدین! ما بالاخره پیروز شدیم.

صلاح الدین در ذهن اروپایی ها یك شوالیة پهلوان است. او تنها شخصیت شرقی است كه در كمدی الهی دانته حضور دارد. در مجموعه افسانه های دكامرون هم صلاح الدین حضور دارد و سر والتر اسكات، رمان نویس انگلیسی، تالیسمان را دربارة او نوشته است.

تاكنون در 19 فیلم و سریال، شخصیت صلاح الدین بازسازی شده . آخرین فیلمی كه صلاح الدین در آن ظاهر شده را ریدلی اسكات (كارگردان گلادیاتور ) در 2005 ساخته با عنوان پادشاهی بهشت ؛كارگردان در این اثر، احترام فراوانی برای صلاح الدین قائل است.


 

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم خرداد 1387ساعت 1:10  توسط میديا  | 

وصیت نامه پیشوا

وصیت‌نامه قاضی محمد

 

برگرفته از تارنمای "پێشمه‌رگه‌كان" (پیشمرگها)

کیومرث صالح(*) می‌نویسد:
برای تکمیل گزارش به زندان رفتم. هنگامی که با یکی از افسران وارد زندان شدم، قاضی محمد در حال خواندن نماز بود. افسر مزبور خبر اعزام قاضی‌ها را به تهران به مشارالیهم داد. صدر و سیف قاضی بسیار مسرور شدند، اما قاضی محمد از حضورو اعلام خبر ما کوچکترین تغییری به خود راه نداد. قاضی‌ها وسایل خود را جمع کردند و از افسر مسئول خواستند جهت

 

 تأمین مخارج سفر از منازلشان برای آنها پول بیاورند اما نامبرده گفت مسئولیت سفر و تأمین هزینه‌ها برعهده ارتش است. هر قاضی در معیت 10 سرباز مسلح، سوار یک خودرو نطامی شد. عصر همانروز مقررات منع آمد و شد و حکومت نظامی در مهاباد اعلام شد. در میدان "چوار چرا" خانه سه طبقه‌ای وجود داشت که یک در آن بسوی میدان باز می‌شد. این خانه از روز پیش به بهانه اسکان موقت هیات اعزامی تخلیه شده بود.  اتومبیل حامل قاضی محمد که جلو دو خودرو دیگر حرکت می‌کرد در میدان چوار چرا متوقف شد. قاضی محمد سوٌال کرد چرا اینجا توقف می‌کنید؟ افسر پاسخ داد: مبدأ حرکت جنابعالی به تهران، از اینجاست. هنگامی که قاضی محمد از اتومبیل پیاده و وارد راهرو شد، دادستان نیکوزاد و چند سرباز مسلح را بهمراه رئیس بهداشت که تازه از تهران وارد شده بود، دید. بر روی یک میز قرآنی قرار داده شده بود. دادستان سرهنگ نیکوزاد حکم دادگاه را قرائت و به قاضی اعلام کرد حکم، هر چه سریعتر باید اجرا شود.
سرهنگ نیکوزاد به قاضی گفت: هر چه سریعتر وصیت‌نامه‌ای تنظیم کنید. قاضی نیز بلافاصله پشت میز نشست و شروع به نوشتن وصیت‌نامه کرد. در مدتی کوتاه چندین صفحه نوشت اما بزودی خسته شد و از ملای مهابادی خواست سخنان او را در وصیت‌نامه یادداشت نماید. قاضی محمد بسیار با تانی سخن می‌گفت: فلان زمین و فلان مکان و فلان مسجد و مدرسه و بیمارستان را تأسیس کنید تا آیندگان از آن استفاده کنند. هنگامی که وصیت‌نامه به پایان رسید، حدود 5/2 ساعت به نماز و راز و نیاز با خدا گذشت. دادستان از طولانی شدن نماز قاضی کاملاً عصبی شده بود. پس از اتمام راز و نیاز، قاضی از دادستان خواست مطالب دیگری بنام مردم کردستان به وصیت‌نامه بیفزاید. دادستان دستور داد قلم و کاغذ آماده کنند. قاضی محمد به ملا گفت که هر چه می‌گویم بنویس. ملا پاسخ داد قربان چه بنویسم؟ شاید دادستان اجازه ندهد. قاضی محمد به تندی پاسخ داد:
دادستان کیست که به من امر و نهی کند؟ آنچه من می‌گویم بنویس.
کیومرث صالح در ادامه می‌گوید:
قاضی محمد مطالب را به فارس ادا کرد و از ملا خواست آن را به کردی بنویسد. ملا گفت: قربان! نمی‌دانم به کردی بنویسم. قاضی محمد با نارحتی گفت:
"اینهم یکی دیگر از بدبختیهای ملت کرد" و خود نوشتن آغاز کرد:

 بسم الله الرحمن الرحیم
ملت مظلوم، محروم و ستمدیده کرد! برادران عزیزم! در آخرین لحظات زندگی مطالبی را بعنوان نصیحت عرض می‌کنم. بخاطر خدا از دشمنی یکدیگر دست بردارید، متحد شوید و به حمایت یکدیگر برخیزید. در برابر دشمن بایستید، خود را به ثمن بحس به دشمنان نفروشید. دشمن تنها برای دستیابی به منافع خود شما را می‌خواهد. پس از آن شما دیگر تفاله‌ای بیش نیستید.دشمنان ملت کرد بسیارند، ظالمند، لامروت و بی‌وجدانند. رمز سربلندی هر ملتی اتحاد و با هم بودن است. آزادی یک ملت، مستلزم پشتیبانی آحاد ملت است. ملت بدون اتحاد، همواره تحت سلطه خواهد بود. شما ملت کرد چیزی از ملتهای دیگر کم ندارید، اتفاقاً مردانگی، غیرت و شجاعت شما بسی بیشتر است. ملتهایی که از بند اسارت رسته‌اند، متحد بوده‌اند و بس.
شما نیز می‌توانید با اتحاد و همبستگی زنجیر اسارت را پاره کنید. حسودی، خیانت و خودفروشی را کنار بگذارید. دیگر فریب دشمنان را نخورید. دشمن ملت کرد از هر دسته و گروه و رنگ و نژاد، باز هم دشمن است، بی‌رحم است وجدان ندارد، شما را بجان هم می‌اندازد تا به منافع خود دست یابد، با وعده‌های دروغین، شما را می‌فریبد.
از اسماعیل آقا شکاک تا جوهر آقا برادرش و همزه آقا منگور و چندین و چند قهرمان دیگر، فریب این ظالمان ملعون را خوردند و نامردانه به شهادت رسیدند. همه آنها را با قرآن و قسم فریب دادند آخر اینها کی قرآن و قسم حالیشان است، وفا نزد این جماعت، کالای بازار است. در راه خدا و بخاطر او پشت یکدیگر را خالی نکنید و متحد شوید مطمئن باشید اگر دشمن به شما عسل بدهد، آلوده به زهر است. فریب سوگندهای دروغین را نخورید. اگر هزار بار هم به قرآن، سوگند یاد کنند باز هم هدفی جز نابودی شما ندارند.
در آخرین ساعات زندگی خود، خدا را شاهد می‌گیرم که در راه آزادی و بختیاری شما جان و مال خود را فدا نمودم و از هیچ تلاشی فروگذار نکردم. نزد ایشان، کرد بودن شما جرم است، سر و جان و مال و ناموس شما نزد آنها حلال است.
آنها چون در میدان نبرد نمی‌توانند رو در روی شما بایستند همواره به حیله روی می‌آورند. شاه و ایادی او بارها پیغام فرستادند که برای مذاکره آماده هستند و تمایل به خونریزی ندارند اما من می‌دانستم آنها دروغ می‌گویند. اگر نبود خیانت، خودفروشی و فریب‌خوردگی برخی سران عشایر، جمهوری هرگز شکست نمی‌خورد.
وصیت می‌کنم فرزندانتان را دانش و علم بیاموزید. ملت ما از دیگر ملل جهان، چیزی کم ندارد الا دانش و علم، دانش بیاموزید تا از کاروان بشریت عقب نمانید. دانش، سلاح نابودی دشمنان است.
مطمئن باشید اگر به دو اسلحه اتحاد و دانش مسلح شوید، دشمنان کاری از پیش نخواهند برد. شما نباید با مرگ من و برادران و پسرعموهایم ترسی بدل راه دهید. هنوز قهرمانان بسیاری باید جان فدا کنند تا درخت آزادی کردستان به ثمر بنشیند. مطمئن هستم پس از ما نیز هستند قهرمانان دیگری که فریب بخورند، اما امیدوارم مرگ ما درس عبرتی برای تمامی مبارزان رهایی کردستان شود. وصیت دیگری برای دلسوزان ملت کرد دارم. از خدای بزرگ، رهایی ملت خود را طلب کنید. شاید از خود بپرسید من چرا پیروز نشدم؟ در پاسخ باید بگویم بخدا پیروز واقعی من هستم. چه نعمتی بالاتر از این که در راه ملت و سرزمینم، سر و مال و جان فدا کنم. باور کنید من بارها از خدا خواسته‌ام اگر قرار است بمیرم بگونه‌ای جان بسپارم که با روی سرخ در محضر خدا و رسول و ملتم حاضر شوم. چنین مرگی فتح واقعی است.
عزیزانم! کردستان، سرزمین ملت کرد و خانه اوست. هیچکس حق حسادت و بخل ندارد همه در خانه خود آزادند. هر چه از دستتان برمی‌آید برای رهایی کرد دریغ نکنید.
دیگر نباید بر سر راه کسانی که مسئولیت برعهده قرار بگیرید از سنگ‌پرانی دست بردارید و وظایف خود را بنحو احسن به انجام رسانید. مطمئن باشید برادر کرد شما بمراتب از دشمن بیگانه بهتر است. من اگر مسئولیت قبول نمی‌کردم اکنون در پای چوبه دار نبودم و در کنار خانواده خود ایام می‌گذراندم، اما وظیفه من، بالاترین هدف من بود و تا پای جان ایستادم. به امید خداوند متعال، سرانجام بر دشمنان پیروز خواهیم شد.
1ـ به خدا و ما جاء من عندالله و پیامبر اکرم (ص) ایمان داشته باشید و وظایف دینی خود را بنحو احسن بجا آورید.
2ـ اتحاد و همبستگی، رمز پیروزی است. حسادت و خودفریبی را کنار بگذارید و در پذیرش مسئولیت و خدمتگذاری با یکدیگر رقابت کنید.
3ـ دانش و آگاهی خود را ارتقاء دهید تا فریب دشمنان را نخورید.
4ـ هرگز دشمن را دوست مپندارید چرا که و خصم ملت و میهن و دین شماست.
5ـ برای چند روزه زندگی در این دنیای فانی خود را مفروشید. تاریخ ثابت نموده است که دشمن به کوچکترین بهانه‌ای، مبادرت به کشتار و سرکوب می‌کند.
6ـ به یکدیگر خیانت نکنید نه خیانت سیاسی و نه خیانت مالی و ناموسی، خیانتکار نزد خدا و خلق رو سیاه است و خیانت، سرانجام به خود او باز می‌گردد.
7ـ با کسانی که بدون خیانت، انجام وظیفه می‌کنند همکاری نمایید. خدای نکرده هرگز جاسوس بیگانه نشوید.
8ـ مکانهایی که در وصیت‌نامه به آنها اشاره نمودم (مسجد، مدرسه، بیمارستان) متعلق به خود شماست. به بهترین نوع ممکن از آن استفاده کنید.
9ـ از قیام دست برندارید تا از سلطه رهایی یابید. مال دنیا هیچ است، اگر سرزمینی داشته باشید استقلالی داشته باشید و مال و خاک و میهن شما متعلق به خود شما باشد، آنگاه همه چیز خواهید داشت، هم مال، هم ثروت، هم دولت هم آبرو و هم میهن.
10ـ گمان نمی‌کنم جز حق الله، حق دیگری برگردن داشته باشم، با وجود این اگر کسی احساس می‌کند طلبی از من دارد به
وارثان من مراجعه کند.
تا دست به دست یکدیگر ندهید، فتح میسر نخواهد شد. به یکدیگر ظلم نکنید چون خداوند دشمن ظالمان است.
امیدوارم سخنان مرا بپذیرید. خداوند شما را بر دشمنان پیروز گرداند.
مراد ما نصیحت بود و گفتیم
حوالت با خدا کردیم و رفتیم
خدمتگذار ملت و میهن محمد قاضی


منبع: کتاب "قاضی محمد و جمهوری در آینه اسناد"، بهزاد خوشحالی، 1380، همدان
(*) "کیومرث" صالح، خبرنگار مجله ارتش شاهنشاهی ایران که خود در دادگاه قاضی‌ها حضور داشته است و از آنجایی که خواهرزاده سرلشکر فریدون جم، شوهر شمس (خواهر شا ایران) بوده است، مورد اعتماد دربار شاه بوده است. گزارش جریان محاکمه قاضی‌ها که توسط کیومرث صالح نوشته شده است، در ویژه‌نامه‌ای چاپ شده و جهت مطالعه به شیوه بسیار محرمانه در اختیار افسران بلند پایه و مورد اعتماد شاه قرار داده شده است.

+ نوشته شده در  پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:42  توسط میديا  | 

مطالب قدیمی‌تر