![]() |
![]() |
|
| آشنايي باتاريخ وفرهنگ قوم کرد |
|
پاره ای از لغات متشابه کردی کرمانجی بازبان انگلیسی و فرانسه
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:52 توسط میديا |
|
|
کُرمانج نام گروه بزرگي از کردها است که به گويش کرمانجي سخن ميگويند. کرمانجها در جنوب شرقي ترکيه، نوار مرزي ايران و ترکيه و شمال خراسان ساکن هستند.کرمانجها در نواحي مختلف ايران پراکنده هستند از جمله شمال خراسان و نواحياي از سيستان و در ناحيه دماوند (تهران) بويژه در روستاهاي سربندان، جابان و سرخده ..ايل افشار از بزرگترين ايلات کرمانج ميباشد که در ترکيه ساکن ميباشند.درايران نيز در منطقه افشار شامل شاهيندزوتکاب ساکن بوده که طوايف موصولاني {موصلانلو} -شراني-شاقي {شقاقي يا شکاکي}-زاخوراني{زاخورانلو يازعفرانلو}وصربياني را ميتوان نام برد.ايل شکاک نيزدر اروميه {رضاييه}-اشنويه-سلماس-خوي وماکوزندگي ميکنند.درشمال خراسان نيزايل درحوالي درگزوباجگيران وايلات کرمانج زعفرانلو وشادلودرمناطق بجنورد -قوچان- اسفراين-کلات نادري وشيروان ساکن هستند.درشمال عراق درشهرهاي هولير{اربيل} -زاخو-دهوک وحوالي موصل اسکان دارند.درشمال سوريه درشهرهاي حلب وقامشلوسکنا دارند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 2:7 توسط میديا |
|
|
مصطفی بارزانی
ملا مصطفی بارزانی (۱۴ مارس ۱۹۰۳ - ۱ مارس ۱۹۷۹) از رهبران جنبش ملیگرای کرد در عراق و نخستین رهبر حزب دموکرات کردستان عراق بوداو در سالهای متعددی رهبری عملیات مسلحانه برای استقلال کردستان عراق را به عهده داشت.
مصطفی در روستای بارزان در ۱۴ مارس ۱۹۰۳ در کردستان عراق (در آن هنگام: بخشی از امپراتوری عثمانی) متولد شد. او در سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ به همراه برادر بزرگترش، احمد، از سران جنبش استقلال کردستان بود. در ۱۹۳۵ با سرکوب این جنبش او به همراه برادرش به سلیمانیه تبعید شد مصطفی در ۱۹۴۲ از سلیمانیه گریخت و شورش جدیدی را علیه بغداد آغاز کرد که بازهم ناموفق بود. مصطفی به همراه هزار نفر از طرفداران و خانوادههاشان به ایران گریخت. در دسامبر ۱۹۴۵ حزب دموکرات کردستان ایران با حمایت اتحاد شوروی تشکیل جمهوری مهاباد در مناطق شمال غربی ایران را اعلام کرد. مصطفی از ژنرالهای جمهوری مهاباد و وزیر دفاع آن حکومت و فرمانده کل قوا بود.در این 11 ماه حزب دموکرات کردستان عراق نیز در بغداد تأسیس شد و بارزانی (به صورت غیابی) به عنوان نخستین رئیس این حزب انتخاب شد. بعد از خروج نیروهای شوروی از ایران در مه ۱۹۴۶ (که بر طبق توافقنامهٔ یالتا صورت گرفت) جمهوری مهاباد دچار ضعف شد و نهایتا در دسامبر توسط نیروهای ایران سرکوب شد و رهبرانش اعدام و زندانی شدند.اما بارزانی موفق شد به عراق بگریزد. در آنجا نیز او دچار شکل شد و نهایتا با حدود ۵۰۰ نفر از پیشمرگههایش از طریق ترکیه و ایران به آذربایجان در اتحاد شوروی گریخت و در آنجا ضمن خلع سلاح پناهنده شدند. در ۱۹۵۱ بسیاری از پیشمرگهها موفق شدند در باکو مستقر شوند و بعضا به تحصیلات خود ادامه دهند. بارزانی شخصا به مسکو رفت و به تحصیل در رشتهٔ علوم سیاسی پرداخت و با تبعیدیهای کرد تماس حاصل کرد. در ۱۹۵۸ و پس از کودتای جمهوریخواهان بارزانی توسط نخست وزیر وقت عبدالکریم قاسم به عراق دعوت شد. او به عراق بازگشت و خواستار استقلال نواحی کردنشین شمال عراق شد. این باعث پیدا شدن اختلافاتی بود که نهایتا در ۱۹۶۱ به حملهٔ نیروهای دولت مرکزی و قاسم علیه کردستان انجامید. بارزانی در نتیجه مجدداً به کوهها گریخت. در مارس ۱۹۷۰ رهبران کردستان با بغداد به توافقاتی رسیدند و بر به رسمیت شناخته شدن قومیت و زبان کردها و موقعیت برابر آنها با اعراب تاکید شد.در اوایل دههٔ ۷۰ فرزند مصطفی، عبیدالله بارزانی، از قبیلهٔ بارزانی جدا شد و با رژیم بغداد همکاری کرد.
در مارس ۱۹۷۴ مصطفی بارزانی این بار با حمایت محمدرضا شاه پهلوی و آمریکا و اسرائیل جنگ جدیدی علیه حکومت عراق را آغاز کرد. در اوایل سال ۱۹۷۵ توافقنامهای در الجزیره بین شاه ایران و صدام حسین بر سر اروندرود امضا شد و نتیجتا ایران هرگونه کمک به کردهای عراق را متوقف کرد و بارزانی اینبار نیز تنها ماند. با این اتفاق بارزانی برای همیشه از کردستان گریخت و به ایران رفت. پس از چند سال برا ی معالجه بیماری سرطان به ایالات متحده رفت و نهایتا در ۱ مارس ۱۹۷۹ در بیمارستان جورج تاون در واشنگتن، آمریکا درگذشت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 19:26 توسط میديا |
|
|
انوو / انو[enoo]: کاهگل (عمومی)
آساره / اساره [asara] : ستاره ( دختر ، عمومی) آسوو / آسو [asoo]: افق (پسر ، دختر ، عمومی) آگرین / آگرین [agerin] : آتشین ، کنایه از آدم بسیار کوشاست (دختر ، تخلص ، عمومی) آواخت / آواخت [avakht]: آرزو ( پسر ، دختر ، عمومی) اسر / اسر [aser]: اشک ( دختر ، تخلص ، عمومی) به رزان / برزان [barzan]: بلند قامت ( پسر ، عمومی) وه ناز / وناز [vanaz]: نازنین ( دختر ، عمومی) به یان / بیان [ bayan]: بامداد ، سپیده دم ( پسر ، دختر ، تخلص ، عمومی) پارین / پارین [ parin]: سیل بند ، جدول هایی که در اطراف سیاه چادر برای عبور آب باران حفر می کنند ( تخلص ، شرکت) په ژاره / پژاره [pazara]: دل آشوبه ، نگرانی ( تخلص) پرچ /پرچ [perc]: گیسو (عمومی) په لاره / پلار[palara]: خوشه ( دختر، عمومی) په ل /پل [pal]: شاخه درخت (دختر، عمومی) په لا مال/ پلامال [palamal]: جای امن برای زندگی (عمومی) په ل/ پل [pal]: دامنه کوه ، سنگ بزرگ ( عمومی) پل /پل [pel]: غلطیدن (عمومی) پله /پل [pela]: اولین باران پاییزی( عمومی) چیه مه ل / چیمل [ceamal]: چشم ها ( دختر ، عمومی) چریکه / چریکه (cerika): صدای رسا (عمومی) چیا /چیا (cya) : کوه (پسر ، عمومی) چغا / چغا (cegha): کوه ،تپه (پسر ، عمومی) خاسروو/خاسرو(xasru): خوب رو (دختر) خه س / خس [xas]: غلیظ (عمومی) داقار / داوار[davar]: سیاه چادر (عمومی) دیار / دیار [ dyar]: پدیدار،آشکار (پسر ، عمومی) دیاکو / دیاکو [dyako]: نام اولین پادشاه ماد (پسر ،عمومی) رازیار/ رازیار [razyar]: رازدار(دختر ،عمومی) روژان / روژان [rozan]: دوران ، روز ها (دختر ،عمومی) ریوار/ ریوار [rebwar]: رهگذر (پسر ،عمومی) ریزان / ریزان [rezan]: راه شناس ، دانشمند (دختر ، عمومی) ریژان / ریژان [rezhan]: باریدن (دختر ،عمومی) زانا/ زانا [zana]: دانا (پسر ،عمومی) زاگروس / زاگرس [zagroos]: نام رشته کوهی که اؤ کرىستان ترکیه و عرلق تا کرمان در ایران ادامه دارد (پسر ، عمومی) ژکیاو/ژ کاو [zekaw]: پژمرده (عمومی) ژیین/ ژیین [zyen]: زندگی (دختر ، عمومی) ژییر /ژیر [zeer]: فقیر، سر بزیر(تخلص ، عمومی) سه رگول / سرگول [sargol]: نوبر ، گلچین ( عمومی) سوم / سوم [som]: سرما (عمومی) شلیره / شلیره [selera]: گل سرخ (دختر ،عمومی) شه تاو / شتاو [sataw]: رودخانه ی جاری پر آب (پسر ،عمومی) شه نیا / شنیا [shanya]: فرستاده (عمومی) شه موم / شموم [samom]: دستنبو (دختر ، عمومی) کارزان/ کارزان [karzan]: کاردان (پسر،عمومی) که وه ر/ کور [kavar]: کور کوه که به اشتباه کبیر کوه نام گرفته است (عمومی) کیه نی/ کینی [kiane]: چشمه (دختر ،عمومی) که ژه ل/ کژل [kazal]: چشم رنگی ، رنگ چشم آهو (دختر ، عمومی کوونیلک / کونیلک [konelek]: مشک آب ( عمومی) گا ووی / گاوی [gavei]: پناه گاه ، پشتیبان (پسر ، عمومی) گه رین / گرین [garin]: بز شاخ دار، سرسبز ، نام کوهی دربین بروگرد(بروجرد) نهاوند و سلسله ( پسر ،دختر،عمومی) گژک / گژک [gezek]: مهره ی آبی رنگ (دختر ، عمومی) گلاره / گلاره [gelara]: چشم ها (دختر ، عمومی) گول باخی / گل باخی [golbaxi] : گل محمدی (دختر ،عمومی) گولوم / گلوم [goelom]: تالاب (عمومی) لاف /لاف [laf] : سیلاب (پسر ، عمومی) لاره / لاره [lara]: ناز،فخر (دختر ، عمومی) لاوین / لاوین [lawen]: بن مضارع از مصدر لاوینن که به معنی آواز خواندن همرا با نوازش است(دختر ،عمومی) ماژین / ماژین [mazin]: نام منطقه ای از کورکوه (عمومی) مژ / مژ [mez]: زغال مشتعل (عمومی) نازار / نازار [nazar]: نازنین (دختر ، عمومی) نی سار/ نسار [nesar]:سایبان (دختر، عمومی) نیشتمان / نیشتمان [nisteman]: میهن ، سرزمین (دختر ،عمومی) قی / وی [ve]: درخت بید (عمومی) ویر/ ویر [wir]: یاد ،خاطره ( عمومی) وینه / وین [wina]: عکس ، تصویر (عمومی) هه سار/ هسار[hasar]: حیاط، سد (عمومی) هه نا / هنا [hana]: دادخواهی ، صدازدن ( دختر ،عمومی) هه ناسی / هناسی [hanasi]: نفس ، عزیز دل ( پسر ،دختر ،عمومی) هولیره / هلیره [holira] : نوعی گل ( دختر ، عمومی) هیرشت / هیرشت [hiresht]: هجوم (عمومی) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:13 توسط میديا |
|
|
حسن زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر کردنشین بوکان به دنیا آمد. در سن پنج سالگی پدرش درگذشت و زندگی را در رنج گذراند. چندی در شهرهای کردستان ایران و عراق سپری کرد. یکی از شهرهایی که در آن مدت زیادی اقامت داشت کرمانشاه بود. همکاری او در این شهر با هنرمندان برجسته کرمانشاهی همچون مجتبی میرزاده، محمد عبدالصمدی، اکبر ایزدی و بهمن پولکی سبب خلق آثار زیبایی شد. وقتی در عراق بود در مسافرخانه «فهندهق شمال» به شاگردی پرداخت. روزی هنگام نظافت که مشغول زمزمه یکی از ترانههایش بود مسافری به نام جلال طالبانی (رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق و رئیس جمهور کنونی دولت موقت عراق) که در آنجا اقامت داشت با شنیدن صدای حسن زیرک او را به رادیو بغداد برد و در آنجا مشغول به کار میشود. مدتی در بخش کردی رادیو بغداد همکاری کرد. از سال ۱۳۳۷ که بخش کردی رادیو ایران در تهران گشایش یافت همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد. آثاری که حسن زیرک در رادیو تهران به ضبط رسانید اغلب با ساز اساتیدی همچون حسین یاحقی، حسن کسایی، جلیل شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی و سرپرستی مشیر همایون شهردار همراه بود. حسن زیرک گرچه به خاطر شرایط سخت زندگی از تحصیل بیبهره ماند ولی استعداد کمنظیری در سرودن شعر و آهنگسازی کردی داشت. این استعداد به همراه صدای منحصر به فرد، سبب گردید که ترانههایش در سرتاسر کردستان محبوبیت یافت. صدای او همچنان در مناطق کردنشین و در کوچه و خیابان و از خانهها و مغازهها بگوش میرسد. حسن زیرک با خانم میدیا زندی گوینده بخش کردی رادیو تهران ازدواج کرد که حاصل آن ازدواج دو دختر به نامهای مهتاب (آرزو) و مهناز (ساکار) بود. او چند ترانه را برای فرزندانش اجرا کرده است. حسن زیرک نه در ایران و نه در عراق روی خوشی و راحتی و آزادی را ندید. رفتار دولت وقت ایران با حسن زیرک او را دچار مشکل فراوانی کرد، به ویژه وقتی که دکتر شیخ عابد سراجالدینی رییس وقت برنامههای کردی رادیو تهران بود به او اجازه کار نداد و این کار سراجالدین چنان تاثیر منفی بر دل لطیف حسن گذاشت که دیگر به رادیو برنگشت و با دلی شکسته باروبنه خود را به سوی بغداد پیچید. در آنجا نیز او را دچار مشکل کردند. او را گرفته و روانه زندان کردند، در آنجا زیرک را به پنکه سقفی بسته و شکنجه دادند. پس از رهایی از بغداد مجددا به تهران برگشت، در تهران نیز ساواک او را گرفت و شکنجه داد که جریان شکنجهاش در ساواک را خودش در نوار گفته که صدای او هنوز به یادگار مانده است. در سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۳ در کرمانشاه بود و با رادیو کرمانشاه همکاری داشت. سالهای پایانی زندگی زیرک در تلخی و ناکامی گذشت و چندان به آواز نمیپرداخت. در منطقه بوکان قهوهخانهای دایر کرد و در میان مردمی که دوستشان داشت و دوستش داشتند آخرین نفسهایش را در رنج و بیماری کشید. در چهارم تیرماه ۱۳۵۱ برابر با (۲۶/۶/۱۹۷۲) در بیمارستان بوکان به علت بیماری لاعلاج چشم از جهان فروبست و بر فراز کوه نالشکینه که از کوههای زیبای آن منطقه است به خاک سپرده شد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:7 توسط میديا |
|
|
کردها که کلمه ایران را با یای مجهول می خوانند و
با رسم الخط کوردی چنین مینوشتن(ئیران)و(ئیر)و(ئار)هرسه به معنای (مقدس)و (اتش)می
باشنداز انجا که اتش در روزگار باستان مقدس ترین عناصر شناخته شده و موردنیاز بوده
است نامش از (ئیر)گرفته شده و چون سرزمین ایران نیز همچون اتش موردپرستش و تقدس
بوده است نام (ئیران)بر ان نهاده اند یعنی سرزمین مقدس و سرزمین وجایگاه دوست
داشتنی ومحترم وموردپرستش.وآریا به معنایی (ئاری ها)است.یعنی کسانی
که(ئار)=(آر)رامی پرستیدند.یعنی اتش پرست بودند.بنابراین مفهوم آریائی ها یا آری
ها کاملا اشکارا میشودکه چرا بر مردمان این سرزمین اطلاق شده است.بعدها بعضی از
آری های غیر کورد به هندوستان و برخی به اروپا مهاجرت کردند که امروزه شاخه های
هندی اروپای راتشکیل میدهند.اگر امروز واژه های همانند فراوانی درکرمانجی وزبانهای
انگلیسی والمانی یا فرانسوی میبینیم معلول همان علت قرابت اولیه است.
بابرسر كار امدن صفوي و براي مقابله با امپراتوري استعمارگر و توسعه طلب عثماني كه خود را وارث بالاستحقاق سزمين هاي اسلامي مي پنداشت مذهب تشيع را در مقابل تسنن در ايران رسميت داد. تشكيل دولتي شيعه مذهب در ايران كه چهار طرف ان را حكومت هاي سني مذهب تشكيل مي داند كاري سهل و اسان نبود بنابراين ايران از هر سو به ويژه از شمال شرقي و غرب كشور مورد تجاوز امپراتوري عثماني وازبكان متحدش قرار گرفته بود.امپراتوري عثماني هر وقت مي خواست از غرب به سرزمين ما حمله كند جبهه اي نيزبه وسيله متحدان سني خود در شرق مي گشودوازبكان را به حمله ي خراسان و قتل و غارت و تخريب واميداشت . شاه اسماعيل اول كس بود كه به وسيله كوردها قرامانلوتحت فرماندهي بيرام بيگ قرامانلو جبهه خراسان در مقابل اوزبكها را برقرار ساخت و بدنبال وي فرزندش شاه تهماسب با انتقال كردهاي زنگنه وچگني وزيك و كلهربه تقويت نيروهاي خراسان پرداخت. در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوي و اوائل حكومت شاه عباس اوزبكان بر شدت حملات خويش افزوده خراسان را تبديل به ويرانه اي ساختنند و شاه عباس جرات نكرد از منطقه ري پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتيجه شهر هاي مشهد و اردكان و سبزوار و نيشاپور واسفراين يكي پس از ديگري به وسيله عبدالمومن خان اوزبك غارت و تخريب شدند و اين زمان سال 1000هجري مطابق پنجمين سال سلطنت شاه عباس بود . اسفراين از جمله شهر هائي بود كه همچون مشهد دربرابر هجوسيل اساي اوزبك بشدت مقاومت نمود. ابو مسلم خان چاولشو حاكم اسرافين با جمعي از غازيان استاد جلوواكراد وغيره كه در ان قلعه جمع امده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحكام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داري مي كوشيدند و عبدالمومن خان در تسخير حسار اسفراين سعي بسياري نمود توپها نصب كرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته چند مرتبه يورش عظيم واقع شد ومحصوران قلعه مردانگيها كرده در هر يورش جمعي كثيري از بهادران اوزبكيه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتيلان انباشته گرديد چنانچه موازي چهار هزار كس از اوزبكيه تخمينن در جنگ ان قلعه نابود شدند... مجملا بعد از چهار ماه ابو مسلم خان زد و خورد نموده قلعه را نگا هداشت و كار محصوران تنگ شده... اوزبكيه بربرج عروج نموده و بر قلعه مستولي گشتند و دست به قتل و غارت براورده برمتنفسي ابقاء نميكردند. ابو مسلم خان با چند نفر از جوانان دريكي از برج خود را حفظ نموده تا سه روز جنگ كردند و تا تير در تركيش و گلوله و باروت با خويش داشتند احدي از بهادران اوزبكيه جرات ان نبود كه بر ان برج ظفريابند. بعد از انكه اواز تفنگ انقطاع يافته صفير تير از رفتن بازماند اوزبكيه دانستند كه ديگر حالت محاربه ندارند هجوم نموده برج را گرفتند و ان شير مردان متاع گرانمايه جان را در رسته بازار اخلاص و غيرت و مردانگي به معرض بيع دراورده با خنجربران و تيغ خونفشان با اوزبكيه دست به گريبان شدند و مردانه وار شربت ناگوار هلاك چشيدند كچل قباد كلهر كه از جمله محصوران وگرفتاران ان برج بود ويكي از بهادران اوزبكيه كه اورا ميشناخت به مردانگي او حيف امده اورا حراست نموده و صحيح و سالم شب از اردوي اوزبكيه بيرون كرده به عراق (عراق عجم – قزوين و...)امده بود و حقيقت قضيه ي مذكور را به نوعي كه مرقوم گشت به بنده اسكندربيگ تركمان تقرير نمود... بله شهرهاي خراسان يكي بعد از ديگري تخريب و نابود ميشد و جوانان و مردان ان در خاك و خون مي غلطيدند و زنان وكودكان به اسيري برده ميشدند كه در بازارهاي خيوه و بخارا به فروش ميرسيدند و شاه عباس به اصطلاح كبير فارغ از هرگونه نگراني در دربار قزوين در عيش ونوش ولهوولعب يود. درسال1001فرهاد خان قرامانلو سپهسالار شاه عباس .گيلان و مازنداران را بتصرف در اورد وبه مرزهاي خراسان نزديك شد. اردوي شاه عباس نيز تابسطام پيش امد اما چون نامه ي تهديد اميز عبدالمومن خان به اورسيد از بيم جان خود بسوي قزوين بازگشت. در سال هفتم جلوس شاه عباس فرهاد خان كردقرامانلو و برادرش ذوالفقارخان به تمام شورش هاي گيلان پايان دادند چون در سال هشتم جلوس خوزستان سر به شورش برداشت فرهاد خان عازم سركوبي ان شورش ان منطقه شد. در سال بعد كه نهمين سال جلوس شاه ومطابق1004 قمري بود شاه عباس به جمع نيرو پرداخت كه به سوي خراسان حركت كند چون اوضاع خراسان و اثرات سوئي كه بر اثر بي كفايتي شاه عباس در سراسر ايران بخشيده بود شاه را مجبور ميكرد وضع خويش را در قبال بيگانه گان در جبهه ي شرقي روشن كند تا شورش هاي داخلي فروكش نمايد. ذوالفقارخان كرد قرامانلو برادر فرهاد خان سپهسالار ايران با چهار هزار كس از لشكر اذربايجان از قزوين مامور حركت بسوي خراسان شد وشاه نيز بدنبال وي براه افتاد در ييلاق فيروز كوه فرهادخان قرامانلو نيز باسپاه تحت فرماندهي خويش به اردوي شاه پيوست. شاه عباس پس از ديدن سان سپاه بيست هزار نفري خويش در چمن بسطام نامه اي به عبدالمومن خان ازبك نوشت ووسيله ي قطبالدين اقاي كردچگني ارسال داشت منظور از ارسال نامه اين بود كه شايد عبدالمومن خان دچار وحشت شده خراسان را رها كرده به ازبكستان بازگردد و شاه بدون جنگ وارد خراسان شود. اما عبدالمومن خان نه تنها بيمي به خود راه نداد بلكه قطب الدين چگني را نيز به قتل رسانيد . شاه عباس با شنيدن اين خبر فرهاد خان وذالفقارخان قرامانلو را به مامور به پيشروي نمود و از بسطام عازم جاجرم شد كه در اين جنگي بين طلايه داران و اوزبكيه و فرهاد خان در گرفت و به شكست و فرار اوزبكيه انجاميد .سپاه ايران از جاجرم به سنخاست و از اجا به ايره (ايرج) و فريمان دريك فرسخي غرب اسفراين نقل مكان نمود.اوزبكيه در اولين برخورد دچار شكست شده بودند عبدالمومن خان را بران داشت از منطقه اسفراين به سوي مشهد عقب نشيني كند شاه عباس وارد شهر ويران شده ي اسفراين گشت و حكومت انجارابه بوداق خان كردچگني تفويض داشت كه در اباداني و بازسازي ان شهر اهتام ورزد و برج وباروي انرا بنا نمايد . شاه عباس جرا ت نكرد عبدالمومن خان را نعقيب نموده خراسان را ازوجود منحوس اوزبكيه پاك سازد از اين رو به استراباد بازگشت و عبدالمومن خان نيز باشنيدن اين خبر از مشهد به اسفراين بازگشت نموده بقيه مردم انجارا نيز مجددا قتل عام نمود. چون شاه عباس به قزوين رسيد و خبر فوت سلطان مراد خان امپراتوري عثماني و جلوس پسرش سلطان محمد خان را شنيد ذوالفقار خان قرامانلو را به عنوان ايلچي براي عرض تسليت و تبريك به دربار روم فرستاد (و مشاراليه به ائين شايسته و اراستگي تمام متوجه روم گشت والحق ان خدمت را بروجه لايق بتقديم برسانيد). درسال 1005هجري اوزبكه ها به تاخت و تازهاي خود در خراسان ميدان وسيعتري داده و تا يزد پيش رفتند و ليكن در انجا از نيروهاي افشار مقيم يزد و شكست خورده عقب نشيني نمودند. در سال1006هجري جماعتي اوزبكيه پاي از دايره اعتدال بيرون نهاده از دو طرف به حدود ممالك تاخت اورده و اسين و يغماي ايشان از خراسان به عراق رسيده و جمعي از جنود اوزبكيه به بسطام و دامغان امده و بعضي جهت و غارت اموال به مواضع و محال پراكنده شده و بعضي ديگر در كيمن مددكاري نشيتند حسين خان چگني كه بعد از معزولي از ايالت همدان حاكم بسطام شده بود با معدودي سپاه به قصد مدافعه ان گروه سوار شده و اسي و جلادت پيش راندند و از جنود اوزبكيه جمعي از كينگاه بيرون امده و جلوريز برسرايشان تاختند و سلك جمعيت ايشان را از هم پاشيده رخنه در بنياد حيات جمعي كثير انداختند . حسينعلي خان و ميرزا علي عرب بعد از محاربه به بسيار شربت گوارا ممات چشيده راه عدم پيمودند و جمعي ديگر از ان فئه غارتگر از تراشيزه راه بيابان كوهرزمن اعمال دامغان پيش گرفته و سرازالكاي خوار براوردند و اثر تاخت ايشان تا اران و بيدگل كاشان كه يطرف ان به باديه پيوسته است رسيد. داروغه سمانان نيز بطريق حسنعلي خان زياده حسابي از ان طبقه نگرفته... بين الجانبين محاربه صعب افتاد. داروغه كاري نساخته سمنانيان منهزم و بد حال گشتند.اما شاه عليخان مير چشمگزگ در الكاري خوار از اين حال اگاه گشته با جمعي از غازيان چشگزگ به تعاقب ان جماعت در حركت در امد ودر باديه به جنورد اوزبكيه رسيده و جنگ در پيوستند وچند نفر از بهادران اوزبكيه تاب مقاومت نياورده شكسته وپريشان حال دست از اموال بازداشته راه فرار پيمودند وشاه عليخان استرداد غنايم ايشان نموده ومظفر ومنصور بازگشت.سرهاي قتيلان وگرافتاران را به درگاه عالم پناه اوردند و بعداز واقعه مذكور اوزبكيه پاي در دامن كشيده و دست درازي بهيچ طرف نتوانستند كرد... جريان مذكور پاسخ به كساني است كه مي گويند شاه عباس كردهاي چمشگزك را به خراسان تبعيد كرد!! واژه تبعيد به هيچ وجه درست نيست . وبر خلاف انچه تصور مي رود كه كردها مظلوم واقع شدند واز كوي برزن خويش به خراسان اورده گشتند.بايد گفت كه كردها كساني نبودند كه ظلم بر انها قرار گيرد بلكه اينها قدرتمندترين نيروهاي مجهز و هميشه اماده و در واقع همان گارد حاويدان و عهد هخامنشي بودند شمشير و تيروكمان و گرز وسپر ونيزه شان هميشه همراهشان بوده است. برات بهادر جريستاني (پدر بزرگ اقاي عليزاده موسس چاپخانه شيروان)تا دم مرگ نيز شب و روز نيزه اش در كنارش بوده است .حتي هنگامي كه جهت قضاي حاجت نيز ميرفته است اول نيزه اش را بر ميداشته وقتي از او سوال ميشود كه اكنون كه تركمن ها حمله نمي كنند چرا نيزه را بر ميداري ؟گفته بود كه اگر وقتي در اين فاصله دشمن حمله كرد . من بگويم دشمن تو بايستي تامن بروم نيزه ام را بياورم!! و برات بهادر به مردم جريستان كه در نوار مرزي ايران و روسيه اسكان دارند گفته بود:اسلحه شما ناموس شماست . هرگز اسحله خودرا از خويش جدا نسازيد.اري برادر چنين مرداني بودنند كه اين اب و خاك را از تهاجم دشمنان متجاوز محفوظ نگهداشتند .وقتي ميبينم شاه عباس تصور جرات روبرو شدن با اوزبك هارا هم ندارد سرانجام يك شاه عليخان چمشگزگ پيدا ميشود كه از اوردوگاه خوار و ورامين سرراه ازبكاني كه از خراسان تا كاشان را چاپيده اند بگيرد وانها را خرد و نابود كند و چنان ضرب شستي به انها نشان دهد كه تا خراسان و كوه و دشت و كويررا زير پا بگذارد وپشت سرشان را نگاه نكنند.تا انجا دو ضربت كردي متجاوزان اوزبك چشيده بودند يكي در اسفراين به وسيله نيروهاي قرامانلو و ديگري به دست شاه عليخان رئيس كردان چمشگزگ كه اين زمان از مهاباد كوچيده و در خوار اسكان داشتند .شاه عليخان ان مرد حماسه افريني كه با يك اشره 45هزار خانوار كرد بسيج ميشود (اگربگويم از هر خانواده اي به طور متوسط يكنفر يكنفر سوار وارد ميدان كارزار شود)ايا شاه عباس قدرت دارد چنين نيروي را بلااجبار از مهاباد كوچ دهد و به اصطلاح بعضي ها اواره و اسير كند و به خراسان تبعيد نمايد؟ مگر تبعيد كردها شوخي بود؟ كردها به ميل و رغبت خود از منطقه ازربايجان و مهاباد به نزديكي تهران كنوني كه ان موقعه ملك ري ميگفتند و بهترين سرزمينهاي حاصلخيز ايران را در برداشت كوچ كردند زيرا منطقت اذربايجان و كردستان نميتوانست كه اين همه نيرو را در خود جذب كند. چونكه سالهل بود كه ترك ها نيز در اين مناطق اسكان يافته بودند وبر اثر بي كفايتي سلطان محمد خودابنده سرزمينهاي قفقاز جنوبي يعني قرابغ و شيروان و گنجه و نخجوان و سواحل ارس كه محل اسكان و ييلاق كردها ي چمشگزگ و شادلو بود و پس از جنگهاي متعدد از تصرف ايرانيان و خارج وبه اشغال نيروهاي عثماني در امده بود و كردها قاجار و استاجلوها و افشارها از ان مناطق به داخل اذربايجان كنوني كوچيده بودند علاوه بر اينها كردهاي لبنان و سوريه و عراق و تركيه و هم بسيارشان به خاطر داشتن علاقه ي شديد ننسبت به ايران ان سر سميزن هارا كه زير سلطه عثماني بود رها كرده و به اطراف مهاباد و سرزمين مكري كوچيده بودند جمع شدن تمام نيروهاي كرد و در ان منطقه باعث شده بود كه گله ها و احشامشان از بابت تعليف دچار مضيقه شوند و همواره برسر مراتع و ابگاه و علفگاه ميان ايلات اختلاف و نزاع روي دهد . شاه عباس هم كه شخص زرنگ وسياستمدار بود از اجتماع اين نيروي عظيم كرد در ان منطقه به وحشت افتاده و چاره انديشيد و سران چمشگزگ را به اين عنوان كه نواحي خوار ورامين براي دامداري و كشاورزي منطقهاي كافي و مناسب مي باشد انان را براي چنين كوچ و حركت بزرگي تشويق و اماده ساخت . اما وقتي كردها دو سه سالي در خوار ماندند و تاخت و تازهاي اوزبكيه را در خراسان از دور و نزديك ملاحضه نمودند غيرت و شجاعت و جسارت فطري و جلبي به انها اجازه نداد كه در انجا اسوده زندگي كنند در حالي كه زنان و دختران و كوردكان ايران به اسارت مشتي اوزبك غارتگر ومتجاوز در ايد و شهر هاي خراسان و يكي پس از ديگري تبديل به ويرانه گردد از اين رو خروشيدنند و با چنين عقيده و ايماني راسخ سر راه را بر غارتگران بگرفتند و مفزشان رابا مشتهاي اهنين بكوبيدند و چنان ضربتي برانها وارد ساختند كه هر گز فراموش نكنند و به دنبال اين جريان شاه عباس اعلام امادگي كردند كه حاضرند خراسان را از وجود منحوس اوزبك پاكسازي نمايند و بدين قصد ميمون ومبارك كوچ وكوچ سوار بر اسبهاي كوه پيكر با اواي درينگ و درنگ ناي وجرس و شتران و كاروان براي انجام رسالتي بس مهم و خطير عازم سرزمين بلاديده ي خراسان شدند و قدم به قدم اين خطه ي فرزندان اشك را پاكسازي كرده تا خود را به شهر نسا پايتخت باستاني اشكانيان رسانيدند و در انجا اسكان يافتند و به مرزداري خراسان وسيع پرداختند .و همچنان كه ايل عظيم كرد بسوي خراسان پيش امد شهرهاي مسير را كي بعد از ديگري پاكسازي و در اختيار شان قرار مي گرفت و اولين شهر بسطام بود كه حكومت انجا به بيرامعلي سلطان چگني برادر حسنعلي خان چگني حاكم سابق كه بدست اوزبكان كشته شد تعلق گرفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:0 توسط میديا |
|
|
منبع: http://www.taleshan.com/taleshi-kordi.htmزبان تالشي يكي از زبانهاي ايراني است كه در ناحية توالش، واقع در شمال استان گيلان و جنوب غربي درياي کاسپین، و نيز در جلگة لنكران و جمهوري آذربايجان، در ميان قوم تالش رايج و متداول و بر سر زبانهاست. يكي از منابع زبانشناسي[2] شمار گويندگان اين زبان را 150000 نفر ذكر نموده است كه از اين رقم 100000 نفر در جمهوري آذربايجان به سر مي برند. زبان تالشي از نظر تقسيمات زبانشناسي، به دستة زبانهاي ايراني شمال غربي تعلق دارد. اين زبان از روزگاران كهن تا حوالي سدة دهم هجري قمري در توالش و بخشي از ناحية جمهوري فعلي آذربايجان رايج بوده است؛ هماكنون نيز زبان تالشي در مناطق يادشده، متداول و بر سر زبانهاست و با زبانهاي كردي و تبري/ طبري (مازندراني) و گيلكي و تاتي خويشاوندي دارد. بخش دوم / بررسيهاي مرفولژيك در اين بخش براي نشان دادن خويشاوندي ميان زبان كردي و زبان تالشي، به بررسي تطبيقي واژگان اين سه زبان مي پردازيم. نتايح بررسيهاي مْرفولژيك بررسي مرفولژيك يكصد و دو واژة تالشي، و معادل كردي آنها، نكاتي چند را شايان توجه مي سازد: 1. برخي از ضماير فاعلي تالشي از قبيل: اَز (من)، تِ (تو)، اَمَ (ما)، در گويشهاي مختلف زبان كردي نيز موجود است. براي نمونه: q ضمير «اَز»/ az ، به معناي «من»: در گويش كُردي اوراماني و گويش كُردي شمال. q ضمير «تَ»/ta ، به معناي «تو»: در كردي اوراماني و كردي شمال. q ضمير «اَم»/ am ، به معناي «ما»: در كردي شمال و به صورت «اِمَ» در كردي سوراني. 2. جا به جايي و ابدال مصوتها در برخي از واژگان تالشي و معادل كردي آنها ديده مي شود. براي نمونه: q در تالشي «بُ لو بُرز»؛ در كُردي «بالا بُرز»: در اينجا مصوتū و o در تالشي، معادل مصوت ā در كردي مي باشد. 3. در زبانهاي تالشي و كردي، حرف كانسونانت يا نيم ويل و/w در وسط و آخر كلمه به شيوة مشابهي تلفظ مي گردد. براي نمونه: q (وسط كلمه) در تالشي: «سَوز» به معناي سبز ، در كُردي نيز «سُوًز». q (آخر كلمه) در تالشي: «شَوً» به معناي شب ، در كُردي نيز «شَوً». 4. ساختار كلمههاي مركب در تالشي و كردي نيز نوعي مشابهت و قرابت نشان مي دهند. براي نمونه: q در تالشي: «بولُ بُرز»، در كردي «بالا بُرز». q در تالشي: «دَيو كَنو» به معناي دريا كنار، در كردي «دريا كَنار». سرانجام از بررسي مرفولژيك مفردات تالشي و كردي دو نتيجه حاصل مي شود: 1) زبانهاي تالشي و كردي، از نظر مفردات، نوعي خويشاوندي و قرابت نشان مي دهند، به ويژه در برخي از واژگان تالشي و معادل آنها در گويش اوراماني زبان كردي كه قرابت بيشتري مشهود است. 2) قرابت ميان واژگان تالشي و معادل كردي آنها، در مورد گويشهاي مختلف زبان كردي، از جمله: اوراماني، اردلاني (سنندجي)، مْكرياني و كردي شمال صدق مي كند. بخش سوم / بررسيهاي سينتاكسي در اين بخش، به منظور يافتن و بررسي اشتراكهاي سينتاكسي ميان زبانهاي تالشي و كردي، به ذكر نمونههايي چند مي پردازيم: q نمونة اول: نمونهاي از چهارينهها يا دوبيتيهاي فولكلوري تالشي: ياريم مٍنزِل دورِه، اَز شِ نيمُهشا غم و دردِم وِرَه (وي يَ رَ) واتِ نيمُهشا ياريم دورِه شَهرون، نامه يِ نِوِشتٍه بَ مُ سٍوات نيه، حانْدٍ نيمُهشا ترجمه به فارسي: منزل يارم دور است، من نمي توانم بروم. غم و دردم بسيار است، نمي توانم بگويم. يارم از شهرهاي دور نامهاي نوشته، مرا سواد خواندن نيست. به كُردي: يارم دووره مهنزله، ئهز (من) ناتوانم بچم. غهم و دهردم فرهس، وتن ناتوانم/ ناتوانم بيژم (بليم). يارم له شاره دوورهكانهو نامهييكي نووسيوه، سوادم نيه، خويندن ناتوانم/ ناتوانم بيخوينم. q نمونة دوم: هُزار و سيصد و بيست و يُكي كُ خيًالْ دَوارْدِ، چِ مُنْ دلَ ك خدْ تِ بَ مِ قٍسمُتْ بِكَر ئٍمً شَوي روز بًكَمً اِشْتَه وَريكْ ترجمه به فارسي: در سال هزار و سيصد و بيست و يك، خيال تو بر دل من گذر كرد (افتاد)، خدا ترا قسمت (نصيب) من كند (ترا نصيب من سازد)، تا شبي را با تو به روز آورم (با تو روز كنم). به كردي: له سالي ههزار و سي سهد و بيست و يهكدا، خيالي تو كهوته دلي من، خوداوهند تو بكاته قسمتي من، تا شهوي له لاي تو روژ ئهكهمهو. q نمونة سوم: دَرا دِلا ! يارِم مُمونْ بُري كُ قَشَنگم ! بُ بِنِشْتْ چِ مُنً وَري كُ بِرِنْ سُر بِنَم زِنگير سُري ك شيرينه جانِم بَ شُ (بُر شُ) اِشتٍ وَري كُ ترجمه به فارسي: بيا (از در درآي) يار من ! جلوي در نايست (توقف مكن). قشنگ من بيا بنشين در بر من. بيا سر بگذارم بر زانويت (تا) جان شيرينم برآيد در بر تو. به كردي: وهره دلم ! مهمينه له بهر دهرگا. قهشهنگم ! بو بنيش له بهرامبهر مندا. وهره سهر دانيم له سهر زرانيت. (تا) گياني شيرينم دهري له لاي تو. q نمونة چهارم: بِلبلٍم بُخاندي دارَ (دُسَ) بُشي كُ اَسٍرًكْ كارَ ويبِ ياري چُشي كُ اَتٍمً كِ پي يَ مِ تِ نُ ميش چِ مٍن وَرْ ئسًتَه سُيًلاو ويكُ چِ مٍن لَشي كُ ترجمه به فارسي: بلبل من مي خواند بر سر درخت؛ اشك سرازير مي شود از چشم يار؛ آنگاه كه تو را مي خواستم نيامدي به برم؛ اكنون سيلاب بريز بر نعش من. به كردي: بولبولم ئهخويني لهسهر دارهو؛ ئهسرين ئهررژي له چاو يارهو؛ ئهو كاته كه توم ئهويست نههاتيه لام؛ ئيسه سيلاو برريژه به سهر لهشما. q نمونة پنجم: مٍبارَكْ با، مباركْ با، مبارك چُمُ تازَه وَيْو قَدُمِ مٍبارَك مٍباركْ با، هَمَینَ بواجَ ها مٍباركْ با، مٍباركْ با، مٍبارك ترجمه به فارسي: مبارك باد، مبارك باد، مبارك قدم تازه عروس مبارك باد مبارك باد، همه اين را بگويند: مبارك باد، مبارك باد، مبارك. به كردي: موبارهك با (بي)، موبارهك (موارهك) با، موبارهك چه (له) ئيمه قهدهم تازه وهوي موبارهك با (بي)؛ موبارهك با، ههموو (ههمي) ئينه بواچن (ئهمه بيژن/ بلين/ ببيژن): موبارهك بي (موارهك با)، موبارهك با، موبارهك. q نمونة ششم: شٍمُ دَيُ كَنُ وينْدٍمِ چُرچي يْوريم بُلُ بارزِ، زِلْفٍنِشْ قَمًچي هاركَس يْورِكُ بَ مِ خَبُرً بُدْوِ (بُدُ) سينَهپولي بُدْيًيًم بوزورَ خَرجي ترجمه به فارسي: رفتم به درياكنار، ديدم دورهگردي؛ يارم بلند بالاست و زلفانش تابيده (مانند قمچي يا شلاق)؛ هركس از يارم به من خبر بدهد؛ پول سينهپوشم را به او مي دهم براي خرجي بازارش. به كردي: چوومه دهرياكهنار، ديم چهرچييهك؛ يارم بالابهرزه زولفهيني قهمچي؛ ههركهس له يارم به من خهبهر بدا؛ پوولي سينهپوشهكهم پي ئهدهم بو خهرجيي بازارري. نتبجهگيري پس از بررسي سينتاكسي (نحوي) نمونههاي يادشدة بالا از فولكلور تالشي و معادل كُردي آنها، نتايجي چند قابل توجه و تأمل است: 1. در مواردي، صرف افعال در تالشي و كُردي نوعي قرابت و تشابه ما بين آنها قابل رديابي است، از جمله: q در تالشي: «وي یَر» به معني بسيار؛ در كُردي سنندجي (اَردلاني): فرهس/ فٍرُسْ. q در تالشي: «بِكَرْ» به معني بكند؛ در كُردي اوراماني: «بكهرو/ بِكَرُ». q در تالشي: «بِكَمً» به معني بكنم يا مي كنم؛ در كُردي: «ئهكهم/ اَكَمً». q در تالشي: «بِنِشْتْ» به معني بنشين؛ در كُردي اوراماني: «بنيش». q در تالشي: «بُرًشو» به معني برآيد؛ در كُردي اوراماني: «بهرشو/ بُرًشُ». q در تالشي: «شٍمُ» به معني رفتم؛ در كُردي اوراماني: «شيمه/ شيمُ». q در تالشي: «وينْدٍمِ» به معني ديدم؛ در كُردي اوراماني: «وينامْ» از مصدر «ويناي» به معناي ديدن. 2. ترتيب عناصر و اجزاي جمله و ساختار نحوي در جملههاي تالشي و كردي، در بسياري از موارد قرابت و مشابهت و همريشگي نشان مي دهد، براي نمونه: q در تالشي: «غم و دردم وره» به معني غم و دردم بسيار است؛ در كردي اردلاني (سنندجي): «غهم و دهردم فرهس»/ غَم و دَردِم فْرُسْ. q در تالشي: «خداوند ت ب من قسمت بكرو» به معني خداوند ترا نصيب من بسازد؛ در كردي اوراماني: «خواوهند ته به من قسمهت بكهرو»/ خُداوَنْ تَ بَ مٍنً قْسًمُت بًكَرْ. q در تالشي: «شيمُ دَيو كَنو» به معني رفتم به دريا كنار؛ در كُردي: «شيمه دهرياكهنار»/ شيمُ دَريا كَنار. به طور خلاصه، از بررسي سينتاكسي (نحوي) جملههاي تالشي و معادل كردي آنها، دو نتيجه حاصل مي شود: 1) جملههاي تالشي و كردي گاهي از لحاظ صرف افعال قرابت و خويشاوندي ديرينة خود را حفظ نمودهاند و به ويژه تصريف افعال در كردي اوراماني قرابت بيشتري با معادل تالشي آن نشان مي دهد. 2) ساختار جملههاي تالشي و كردي در ساير موارد از يكديگر فاصله گرفته و هريك در مسير تحولات ويژهاي تطور يافته برای آشنايي بيشتر بازبان تالشی به منويه کردهایه تالش مراجعه کنید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:10 توسط میديا |
|
|
زبان هاي
گروه ″ شمال غرب ″ : كهن ترين آنها ″ ماد ″ يا زبان كتاب مقدس زردتشت ″ اوستا ″
است كه زبان كردي را زنده ترين تجلي آن مي دانند . منابع: پروفسور مینورسکی؛ کُردها نوادگان
مادها، ترجمه؛ دکتر کمال مظهر احمد ،مجلهی انجمن دانش پژوهی کُرد، جلد یکم، سال- ۱۹۷۳- بغداد، صفحهی ۵۶۳ دکتر معین ؛ برهان قاطع ، جلد یکم ،
صفحات ۳۷
تا ۴۱ محمد مکرِی؛ گورانی یا ترانههای
کوردی، تهران، نشر دانش، ۱۹۵۷ ، صفحهی ۸ دکترکمال فواد؛ گویشهای زبان کُردی و
زبان ادبی و نوشتاری، مجلهی انجمن دانش پژوهی کُرد، شمارهی ۴ - سال ۱۹۷۱- بغداد، صفحهی ۲۲ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 21:0 توسط میديا |
|
|
نام ماههای کردی: فروردین:خاکهلێوه اردیبهشت:1- بانهمهڕ ، 2- گوڵان خرداد: جۆزه ردان تیر: پووشپهڕ مرداد: گهلاوێژ شهریور: خهرمانان مهر: ڕه زبهر آبان: خهزه ڵوه ر آذر:سهرماوه ز دی: به فرانبار بهمن: ڕێبهندان اسفند: ڕه شه مه جهتهای جغرافیایی کردی: شمال : باکوور ، کوردستانی باکوور = کردستان شمالی (کردستان ترکیه) جنوب : باشوور ، کوردستانی باشوور =کردستان جنوبی( کردستان عراق) شرق : ڕۆژههڵات یا(خۆرههڵات) ، کوردستانی ڕۆژههڵات =کردستان شرقی( کردستان ایران) غرب : ڕۆژئاوا یا (خۆرئاوا) ، کردستانی ڕۆژئاوا = کردستان غربی (کردستان سوریه) |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:48 توسط میديا |
|
|
تاريخچه خط كُردي بسيار
كهن ميباشد،كُردها، براساس دستاويزهاي تاريخي ويافتههاي باستان شناسي، نخستين
مردمان آريايي سرزمين مقدس ايران زمين هستند كه نخستين تمدن و خط و علوم را به
وجود آوردند. سومريان و مادها، نياكان كُردها ميباشند. زبان اوستايي بر پاية
تحقيق مستشرقيني همچون«دار مستتر، ماكس مولر، باسيل نيكيتين، پور داوود و ....»
همان زبان كُردي باستان ميباشد و زردشت نيز از اين قوم برخاسته است. كُردها از نظر
جغرافيايي، در پنج مكان ساكن هستند كه هر پنج مكان جزء ايران باستان ميباشد؛
كُردستان تركيه (40 ميليون نفر كرد) ، كُردستان عراق (5 ميليون نفر)، كُردستان
ايران (10 ميليون نفر) ، كُردستان سوريه (2 ميليون نفر) و كُردستان ارمنستان (2
ميليون نفر) . درضمن هزاران كُرد كه تعداد آنها به ميليونها نفر ميرسد به صورت
مهاجر دركشورهاي مخلف اروپايي و نيز كانادا، آمريكا و استراليا زندگي مي كنند.
آيين اسلام، زردشت و مسيحيت در ميان كُردها داراي بيشترين پيروان ميباشد. به طوري كه صاحب نظراني
چون محمد تقي بهار ميگويند: اولين پايهگذاران خط در ايران مادها(كردها)
مي باشند. خط كُردي از آغاز تا به
امروز سه نوع شيوه و دورة زماني را طي كرده است؛ دورة اول: از چند قرن پيش
از تولد حضرت مسيح (ع) (از سال 331 ق.م) تا سال هفدهم (ه.ق) يعني تا زمان رسيدن بانك اسلام ناب به مناطق
كُردستان به كار برده ميشدند. كُردها، در زمان پيدايش و اختراع خط ميخي نوشتههاي
خود را با اين خط مينوشتند. سنگ نبشتههايي از آنها
برجاي مانده كه اين مفهوم از آن برميآيد كه كُردها داراي سابقهاي بسيار ديرينه
در عرصة هنر و آفرينش آثار گرانبها دارند. سنگ نبشتة موجود در روستاي «زه نان» از
توابع شهرستان سنندج كه به خط ميخي است و قدمت آن به چند قرن پيش ميلاد مسيح (ع)
ميرسد، گواه اين مدعاست. «احمد بن ابيبكر وحشي
بنت كلداني» از دانشمندان عرب در كتاب (شوق المستفهام في الغرفه رموز الاقلام) ميگويد:
«در نزديكيهاي قرن دوم پيش از ميلاد مسيح (ع) مردي به نام (ماسي سورات) نوعي خط
به شيوة ابجد نوشته است و نامهها و كتابهاي زيادي را با آن به تأليف درآورده است.
بعدها كردها به همان شيوه نوشتههاي خود را مينوشتند.» در كنار اين خط، خط يوناني
نيز خط ويژهاي بود كه كُردها از آن براي نوشتن متون مدد ميگرفتند يعني دو هزار
سال پيش اين شيوه متداول بوده است. سندهايي نيز براي تأييد اين مدعا وجود دارد. دورة دوم:از سال هفده هجري
تا قرن سيزده هجري. بعد از سال هفده هجري
كه كُردستان زير لواي اسلام درآمد، خط ميخي و آرامي و يوناني به يكباره كنار
گذاشته شد و به دنبال آن خط عربي، نسخ و كوفي و بعدها خط نستعليق رواج پيدا كرد.
خط نسخ را براي نوشتن نامه و دفاتر دولتي به كار ميبردند و خط كوفي را براي نوشتن
قرآن و كتابهاي ديني مورد استفاده قرار ميدادند. دورة سوم: قرن سيزدهم هجري
تا دوران معاصر: در ابتداي سدة سيزدهم
دانشمندان و اديبان كُرد به اين نتيجه رسيدند كه خط عربي و فارسي كم وكاستيهاي
نسبت به زبان كُردي دارد، در نتيجه بخشهايي از خط عربي و فارسي را تغيير داده و آن
را به شيوهاي ديگر بنيان نهادند. (سعيد مكري) اولين كسي بود كه از ابتداي قرن
سيزدهم هجري نوشتهاي با اين خط جديد به نام «بيت اول و آخر» نوشته كه در سال
(1879 ميلادي) در سليمانيه عراق به چاپ رسيده است. ملا محمود با يزيدي (1217- 1279
ه) نوشته اي به نام «جامع ساليان و حكايتان» با اين خط نوشته كه در سال (1860
ميلادي) به چاپ رسيده است. يوسف پاشاي خالدي در
سال 1860 فرهنگ نامهاي به نام «الهديه الحمديه في اللغه الكُرديه» نوشته است كه
خود فرهنگ نامهاي معتبر براي شناخت زبان كُردي شمرده ميشود. اولين روزنامه كُردي
در سال (1898 ميلادي) به نام «كُردستان» به سر دبيري (عبدالرحمان بگ) در «قاهره و
فولگتون و ژنو» با خط معاصر كُردي منتشر و پخش شد. در سال 1928 استاد
(سعيد صدقي كابان) مجموعهاي براي زبان كُردي با اين خط نوشت، با نام مختصر «صرف و
نحو كردي »جلادت بدر خان (1886- 1952) در شام در سال 1932(الف و ب) كُردي لاتيني
را به وجود آورد. جلادت از (15 مارس 1932 ـ 15 آوريل 1943) با الف و ب كردي (57)
شماره از مجله «هاوار» را به چاپ رسانيد و منتشر كرد. در همان سالها كامران
بدرخان،«برادرش»، از سال (1942 ـ 1943) به مدت تقريباً يك سال هفتهنامه «روژانوي»
را در بيروت با (الف و ب) كُردي به چاپ رسانيد. وي در سال 1938 فرهنگنامهاي (32
صفحه اي) با همين خط و در مورد خط كُردي منتشر كرد. هم زمان با اين تلاشهاي
بدر خانيها در سوريه، (توفيق وهبي) نيز در عراق يك نمونه (الف و ب) لاتيني را
براي نوشتن ابداع نمودند اين الف و ب در سال (1941 ميلادي) در روزنامه «گهلاويژ»
مورد استفاده قرار گرفت اما بعدها منسوخ گرديد. به همين منظور عدهاي از اديبان
كُرد از جمله «داماو چوزني موكرياني»، (الف و ب) عربي را دستكاري نمود. وي در
سال(1926- 1932) نشريه «زاري كرمانجي» را با همين خط نوشت.در سال (1324ه .ش)
نويسندگان كُرد در مهاباد خط و شيوة نوشتن امروزي را پسنديدند و نشريه هاي
«نيشتمان،ئاوات و...» را منتشر نمودند.در همان سالها در استانبول تركيه ملارشيدبگ
بابان« الف وب كردي» را تغيير داد و كتابي به نام «مجمع البحرين في اقتران
النبرين»،كه برگردان و ترجمه كتاب «الصحيح»مي باشد،را به كُردي نوشت. علاوه بر
اين، «الف و ب» كُردي ديگر هم وجود دارند؛ كه يكي الف و ب «ايزدي» و ديگري
«سريالي» ميباشد. دو كتاب گرانبها و مبارك ايزديها يعني «مه سحف رهش» و كتاب
«جيلوه» با خط (الف و ب) ايزدي نوشته شدهاند. (الف و ب) سريالي را
كُردهاي صوفي قديم به كار ميبردند. در سال 1925 «عرب شاموو» و «ماره گوليف» الف و
ب لاتيني را به وجود آوردند كه در سال 1930 به شيوه رسمي مورد استفاده قرار
گرفت.اما اين خط زياد عمر نكرد و تبديل به خط سريالي گرديد و از سال 1946 خط
سريالي به عنوان خط رسمي كُردي به كار ميرود. امروزه هزاران جلد
كتاب،صدها مجله و روزنامه،دهها كانال تلويزيوني و راديويي وحتي ماهواره اي مانند
شبكه هاي (KORDESTAN
- Medya.TV – KORD sat - me - SAHAR
– roj tv)
تأ سيس شده اند وهر
كدام از زمينه هاي متن كردي با پيمودن راهي دراز در مدت زماني كم توانسته اند صاحب
متني مدعي و سرآمد باشندو به آينده اي روشن و افقي باز فكر كنند علوم مختلف
طبيعي،روشنفكري و فلسفه،هنر و سينما ومتون مربوط به آن امروزه در متن كردي كاملاً
مشهود و واضح است. منابع و مآخذ: 1- نشرية صداي حق،
پاكستان، انجمن اسلامي كُرد، شماره 8، سال 1368 2- روزنامه كيهان
هوايي، شماره 974 ، سال 1370 ه.ش 3- ماهنامه كهكشان
،شماره 71 ، سال يازدهم 4- تاريخ كرد و كردستان
،مردوخ ،بغداد 1958 5- تاريخ خط كردي ،
عزيز مرادي، مجله سروه شماره 156 سال 1378 6- سبكشناسي محمد تقي
بهار (ملكالشعراء) 7- نشريه ئاوات ، شماره
1 ، دانشجويان كُرد دانشگاه يزد ـ خرداد 80 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 23:30 توسط میديا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تاريخ وسرگذشت ملت کرد تاريخی بس شگفت آور و پرازفراز ونشيب برای اين ملت بزرگ و خستگي ناپذير و ماندنی درطی روزگاران گذشته بوده است.در اين جستار سعي می شود تا گذری برتاريخ اين ملت داشته باشيم وبه جستجوی نکاتی که در اين تاريخ مبهم می باشند ،برويم در اين ميان نويسندگان ومحففان ايرانی وخار جی هرکدام نظرات خاصی راجع به سرگذشت اين ملت دارند، بيشتر آنها در نتيجه گيری،بررسی ها وتحقیقات اتفاق نظرهای نزديکی داشته اند. مطالبی که در اين وبلاگ آمده برگرفته ازمنابع مستند می باشد و هيچ گونه دخل وتصرفی در آن صورت نگرفته است.
منابع: تاريخ ادبيات كرد :نويسنده:استاد علاءالدين سجادی تحقيق تاريخی درباره کرد و کردستان نويسنده:زکی محمد امين مترجم:حبيب الله تابانی کردها نويسنده:کندال کرد نويسنده:مينورسکی روسی کردهاوپراکندگ ینژادی وتاريخی نويسنده استاد رشيد ياسمی سيری در تاريخ سياسی کرد وکردهای قم نويسنده:آيت کلهر (وبلاگ کاملا شخصی و وابسته به هیچ یک از سازمان یا حزب نیست) |
|
RSS
|